تبليغاتX
خليل رشنوي
داستان همچنان ادامه دارد...

بهترین داستانکهای 6کلمه ای

شکایت از یک نویسنده

نامه صریح کربی به رفسنجانی

فرصت چاپ داستان در انگلیس

smsداستان می نویسد

جایزه ادبی سیمرغ

جشنواره طنز عملکرد اصول گرایان

مصاحبه با مرتضاییان آبکنار

نوکیا  لعنت الله علیه

تا کی با آبروی این ملت بازی می کنید جناب احمدی نژاد ؟؟!

جناب آقای احمدی نژاد به تمام مقدسات دنیا قسم می خورم که این ملت برای خودش شخصیت و احترام قائل است . جناب آقای احمدی نژاد به تمام چیزهایی که تو به آنها اعتقاد نداری سوگند می خورم  ایران کم تمدن و سابقه فرهنگی ندارد که جنابعالی هر وقت عشقتان بکشد رنگ پاشی اش کنی یا آن را به در و دیوار بی تجربگی و کار نبلدی تان بکوبید و آن را خرد کنید . ملت ایران تا کی باید تقاص ندانم کاری های شما و دوستانتان را در عرصه های بین المللی پس بدهد . شما با رای قانونی خود بالا آمده اید یا نه مسئله دیگری است و قضاوت آن را به تاریخ می سپاریم . اما دنیا حداقل شما را به عنوان رییس جمهور دولت نهم ایران که می شناسد . چند آبروریزی دیگر باید شما را متوجه این کند که قبل از انجام هرکاری باید فکر کرد . چند اشتباه فاحش دیگر کافی است تا به این فکر کنید کاش دانایان و سیاستمداران برجسته را اینجور منزوی و تار و مار نمی کردید تا حداقل نقاط ضعف بسیار شما را گوشزد کنند  ؟

نمی دانم لحظه ای که تلفن را برداشتید یا به زیردستانتان گفتید که با دفتر آقای کرزای تماس بگیرند به چه فکر می کردید ؟ آیا اصلن فکر می کردید؟ نمی دانم با چند نفر مشورت کردید و آیا مشورت کنندگان شما چیزی از مسائل مربوط به سیاست بین الملل می دانسته اند یا خیر؟

دلیل هر چه بود شما اولین و تنها رییس جمهوری بودید که انتخابات تایید نشده را به آقای کرزای تبریک گفتید . کار شما آنقدر غیر متعارف و شتابزده بود که حتی خود آقای کرزای آن را نپسندیدند و در مصاحبه با بی بی سی گفت : آقای احمدی نژاد به ما لطف دارند اما تبریک پیروزی تا زمانی که انتخابات تایید نشده کار صحیحی نیست . خوشبختانه کرزای اینها را با زبان فصیح فارسی گفتند تا بی بی سی را متهم به دروغگویی نشود .

در کنار تمام چیزهایی که نمی دانستم چیزهایی را نیز می دانم و در قطعیت آنها شکی ندارم . شک ندارم که وقتی اخبار انتخابات افغانستان را دنبال می کردید شما و همکارانتان توی دل خدا خدا می کردید که انتخابات به دور دوم کشیده نشود و کمیته مستقل انتخابات افغانستان آن را تایید کند . شک ندارم که چقدر عصبانی شدید وقتی خبر برگزاری دور دوم انتخابات افغانستان را به شما دادند . شک ندارم که آرزو می کنید کاش حداقل در دور دوم آقای کرزای رای بیارود تا  شما به کسی تبریک گفته باشید که  حداقل رییس جمهور افغانستان شده است . شک ندارم با این اقدام غیر هوشمندانه باز هم شما  اعتبار ایران و ایرانیان را در چشم بیگانه خدشه دار کردید و متاسفانه باید بگویم که شک ندارم شما هیچوقت از این درس و درس های مشابه عبرت نخواهید گرفت و داستان همچنان ادامه دارد...


نوشته شده توسط خليل رشنوي در چهارشنبه 29 مهر1388 | موضوع: خبر و رويداد
احمدی نژاد به هواداران خودش هم دروغ گفت
احمدی نژاد به هواداران خودش هم دروغ گفت

اولین سخنان احمدی نژاد بعد از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ را در میدان ولیعصر به خاطر دارید ؟  همان همایشی که هوادارن او جمع شده بودند تا به اصطلاح پیروزی خود را در انتخابات جشن بگیرند . بهترین نشانی آن روز عبارت به یادماندنی خس و خاشاک بود که از دهان احمدی نژاد بیرون می آمد تا به زعم خودش معترضان به انتخابات را توصیفی در خور و جانانه کرده باشد .  همان روزی را می گویم که احمدی نژاد شال سبزی به گردن انداخت و خودش را فرزند پیغمبر نامید . نمی دانم کدامیک از شما یادش هست که احمدی نژاد یک وعده به هواداران پرشورش داد . فکر کنم اصل کلماتش شبیه این جملات بود :

ایندفعه که رفتم سازمان ملل می خوام خطاب به همه کشورها بگم کدومتون جرات می کنه به ایران حمله کنه ؟ هر کسی می خواد اینکار و بکنه دستشو ببره بالا

البته زیاد از این ادبیات شک نکنید . باید به این ادبیات رییس جمهورمان - رییس جمهورشان - عادت کرده باشید . راستش همان لحظه ای که احمدی نژاد این جملات را می گفت چون که مطمئن بودم  دارد به هوادارنش دروغ می گوید آن را به خاطر سپردم تا ببینم تاریخ پیش بینی من را ثابت می کند یا گفته احمدی نژاد را .

زمان گذشت و احمدی نژاد به آمریکا رفت و بالاخره لحظه سخنرانی ایشان فرا رسید . همانطور که همه دیدند احمدی نژاد این جملات را که نگفت هیچ حتی چیزی شبیه آن را هم به کار نبرد . کسانی که قرار بود با آن عبارتها و لحن ها خطاب شوند اینگونه مخاطب قرار گرفتند:

رئيس محترم ، هيات هاي محترم نمايندگي ، خانمها و آقايان
از اينكه توانستم بار ديگر در اين مجمع مهم جهاني شركت كنم خوشحالم و خداي بزرگ را سپاسگزارم .  

...

دوستان و همكاران گرامي

...

دوستان و همكاران صميمي

...

همكاران ، جناب رئيس ، خانم ها و آقايان

...

عاليجنابان، خانم ها و آقايان

...

جناب رئيس، عاليجنابان

البته بنده آنقدر روی پیش بینی خودم تمرکز کرده بودم که متوجه نشدم آیا این سری آن هاله نور هم دوباره رویت شد یا نه . به هر حال چیزی که مسلم است دروغگویی ایشان برای چندمین بار است . اما اینبار به هوادارانش .

 


نوشته شده توسط خليل رشنوي در چهارشنبه 18 شهریور1388 | موضوع: خبر و رويداد
داستان های مجوزنگرفته و خوب ایرانی در بازار نشر آمریکا

این مطلب می تواند یک فراخوان باشد

این روزها روزهای خوبی نیستند . ناامیدی شدیدی بر فضای فرهنگی و ادبی کشور حکمفرماست . مطلبی که می خواهم شما را در جریان آن قرار دهم می تواند خبر بسیار خوب و امیدوار کننده ای باشد اما به هیچ عنوان قصد ندارد دردهای عمیق من و شما را التیام دهد .

سال هاست که بحث تقریبن ثابتی بین دوستان ادبیاتی وجود دارد و آن شان و منزلت واقعی ادبیات داستانی ایران در جهان است .  همیشه ادبیات ما با افغانستان ٬ پاکستان ٬ هند و کشورهای عربی مقایسه می شود که چرا ادبیات حاضر ایران با آن همه قدمتش در دنیای معاصر جایگاهی حتی در سطح این کشورها ندارد ؟با بیشتر دوستان به این نتیجه رسیدیم : ادبیاتی خودش را می تواند به دنیا عرضه کند که قابلیت ترجمه داشته باشد . زبان فارسی محدوده جغرافیایی و جمعیتی بسیار کوچکی را در اختیار دارد و نمی تواند به خودی خود جهانی شود .

واقعن چرا تا به حال از آثار ادبیات داستانی ایران ترجمه شایسته ای صورت نگرفته است ؟

مسلم است که ادبیات داستانی ایران وضعیت و شرایط روشن و مشخصی برای پژوهشگران و مترجمان غیر ایرانی ندارد . یک مترجم چطور می تواند با آثار شخیص ایرانی آشنا شود ؟ دولت در این بخش چه تبلیغات مستمری برای ادبیات داستانی مستقل و آزاد در دنیا انجام داده است ؟ یا بهتر است بگویم اصلن برای دولت چیزی به اسم ادبیات داستانی مستقل اهمیت دارد ؟ در فضایی که داستان نویسان مجبورند خودشان را سانسور کنند تا بتوانند آثارشان را نشر دهند آیا می توان توقع داشت داستان متفاوت و پیشرو تولید شود ؟ مترجمان برای یافتن آثار شاخص و نویسندگان خوب ایرانی باید به کجا مراجعه کنند ؟ آیا تیراژ بالای آثار به معنی قوی بودن آنان است ؟ آیا مترجمان حاضر می شوند وقت خود را روی آثاری که از سیستم نظارتی صفارهرندی عبور کرده بگذارند ؟

ادبیات ایران به دو بخش تقسیم شده است . ادبیات رسمی و غیر رسمی . ادبیات رسمی همان آثاری است که با طی کردن و عبور از فیلترنگ شدید دولتی به چاپ می رسند و ادبیات غیر رسمی آثاری را شامل می شود که موفق به عبور از فیلترینگ دولتی نشده و یا اصلن برای انتشار ارائه نشده اند . با توجه به شناختی که در این مدت حاصل شده و نیز با توجه به تحقیقاتی که کرده ام به این نتیجه رسیدم که ادبیات غیررسمی ایران بسیار گنده تر و فربه تر از ادبیات رسمی آن است و اگر قرار باشد ادبیات داستانی ایران در روزگاری خودش را مطرح کند توسط همین آثار مستقلی این کار انجام خواهد شد که در آزادی کامل ذهنی نویسنده نوشته شده اند .

بنده و دیگر دوستانم که آثاری داریم در محدوده ادبیات غیررسمی ایران ٬ به این نتیجه رسیدیم که فضای فرهنگی حاکم هیچ کاری در این رابطه نخواهد کرد. حتی معقتقدیم بسیار از وجود چنین شرایطی خرسند است . نشستن و دست روی دست گذاشتن و به انتظار آینده بودن نیز کار معقولی نیست . با دوستان تصمصیم گرفتیم خودمان آستین بالا بزنیم و کاری بکنیم تا حداقل خیالمان را راحت کنیم که بیکار ننشسته ایم .

در این راستا اقداماتی صورت گرفت تا بالاخره از طریق یک دوست داستان نویس عزیز ایرانی توانستیم با مترجمی در امریکا صحبت کنیم . طی نامه های که بین بنده و ایشان رد و بدل شد به این توافق رسیدیم که بنده  و یکی دو نفر از دوستانم ٬ در یک فرصت دو ماهه مجموعه ای از داستانهای کوتاه غیرقابل چاپ را  برای ترجمه و انتشار در آمریکا گردآوری کنیم تا در صورت مقبول بودن ٬ ایشان به ترجمه آثار اقدام نماید .

بنابراین مطلبی که می خوانید می تواند یک فراخوان همکاری باشد . از تمامی دوستانی که مجموعه ها و داستان هایشان مجوز چاپ نگرفته ٬ در صورتی که تشخیص می دهند آثارشان در سطحی است که قابلیت  ترجمه را دارد خواهشمند است آثارشان را برایمان ارسال کنند . همچنین از تمامی کسانی که آثاری راخوانده اند که علی رغم قوی بودن ٬ قابلیت چاپ در ایران را ندارند نیز می خواهیم نویسندگان آنها را در جریان بگذارند . از تمامی دبیرخانه های جشنواره مختلف سراسر کشور نیز خواهشمند است که داستان های خوب برگزیده خود را برایمان ارسال کنند . ایمیل ارسال داستان ها در پایان مطلب نوشته شده است .

 البته هیچ گونه تعهدی در خصوص اینکه اثر ارسال شده حتمن در مجموعه مورد نظر لحاظ خواهد شد به کسی داده نمی شود .

khalil_353@yahoo.com


نوشته شده توسط خليل رشنوي در دوشنبه 19 مرداد1388 | موضوع: خبر و رويداد
یه خواب واقعی

امروز با مدد یه فیلترشکن تونستم به زور وارد فیس بوک بشم . یکی از یادداشت هام که مربوط به صبح روز اعلام نتایج انتخاباته رو دیدم . گفتم شاید این روزها خوندنش کمی جالب باشه . نمی دونم چرا این روزها خواب هام اینقد واقعی شدن .

حدودن ساعت 6 با یه کابوس از خواب پریدم . خواب دیدم احمدی نژاد با تقلب بالا اومده .مردم بلند شده بودند . جنگ بدی بود.خیلی ها مرده بودند.همه جا جنازه بود . وقتی بیدار شدم تا صبحانه ای خوردم و آبی به دست و صورتم زدم ساعت 7 شد که تلویزیون رو روشن کردم و اون آمار و اعلام کردن . نمی دونم چرا اصلن ناراحت نشدم.فکر کنم چون توی خواب کابوسشو دیده بودم .یاد شعر کوتاه یکی از دوستام افتادم: خواب ویرانه ای است که روز می سازیمش/


نوشته شده توسط خليل رشنوي در شنبه 3 مرداد1388 | موضوع: خبر و رويداد
نمونه ای قابل لمس از ممیزی کتاب در ایران
چند وقت پیش قراردادی بین بنده و نشر افراز منعقد گردید که قرار شد این نشر ۶۰ داستان کوتاه کوتاه بنده را در مجموعه ای با عنوان همزیستی به چاپ برساند . طبق روال همیشه این کتاب برای دریافت مجوز از وزار ارشاد راهی این وزارتخانه شد . چند روز پیش با تماسی که از نشر افراز داشتم خبردار شدم که وزارت ارشاد خواستار حذف شش داستان از این مجموعه است تا مجوز چاپ را صادر کند . این شش داستان به همراه یک داستان دیگر که خودم قبل از ارشاد اقدام به حذف آن کرده بودم در همین پست موجود است . ظاهرن وزارت ارشاد در قبال چرایی این تصمیم هیچ پاسخی ارائه نمی دهد و خواستار حذف کل آثار نامبرده است. این داستان ها را برای قضاوت شما گذاشته ام تا اگر ندیده اید چگونه ادبیات داستانی ایران سانسور می شود با چشم خود مشاهده کنید این شکستن را . متاسفانه از موارد اعلام شده چند اثر که بسیار به آن ها علاقه دارم به چشم می خورد . هرچند که برای احقاق حقم تمام تلاش خود را خواهم کرد ولی امید چندانی ندارم. (داستان ها را در ادامه ی مطلب مطالعه کنید)

 

تعجب خدا

نویسنده تصمیم گرفته بود روال معمول داستان نویسی را کنار بزند چون قالب معمول و مناسبی برای ادای دین به ایده جدیدش بلد نبود . تند تر از معمول شروع به نوشتن کرد :

« یک روز یا یک شب خدا از زاویه ای که برای کسی شناخته شده نیست به یکی از بنده هایش خیره بود که بعد از قطع برق و خاموش شدن ضبط صوت که مشغول پخش موسیقی مورد علاقه اش بود دو شاخه را کوبانده بود توی پریز و انتهای آن بعد از پیج و تابی به ابتدای دست مرد می رسید . خدا که به مهربانی خودش ایمان داشت به عزراییل فرمان داد که مبادا جریان پیدا کند توی سیم برق . اگر توی آن حالت می مرد به جرم قتل خودش یا همان خودکشی تو دادگاه به حبس ابد در یکی از سلول های جهنم محکوم می شد . ثانیه ها خودشان را به دقیقه ها رسانده و دقیقه ها از از ساعت ها سبقت گرفته بودند که کاسه صبر بنده خدا لبریز شد ولی از جریان برق خبری نبود . کم کم افکار جبرئیلی جای افکار عزرائیلی را گرفتند . بنده از فکرهای چند لحظه پیش خودش خنده اش گرفت و خدا را به خاطر سهل انگاری بنده هایش در سازمان برق شکر کرد و به توبه افتاد . خواست دو شاخه را بکشد که برق جریان پیدا کرد و بنده به بهشت رفت . صبح روز بعد خدا از درج مطلبی در صفحه حوادث روزنامه ها که نوشته بودند ( جوانی با برق خودش را کشت ) بسیار تعجب کرد ● »

نویسنده خوشحال از پایان خوش داستان نقطه پایان را بزرگتر از اندازه معمول نوشته بود .

 

حاج محمود

من از طبقه بالا با همین چشم های خودم دیدم حاج محمود با عجله وارد منزل عفت خانوم شد که روی سکوی حیاط نشسته بود . حاج محمود عفت خانوم را بوسید و هردو با خنده وارد اتاق شدند . من از پشت پنجره اتاقم می دیدم حاج محمود با عفت خانوم چه می کرد . البته از شرم هی چشم هایم را می بستم . کارشان که تمام شد حاج محمود از اتاق خارج شد عفت خانوم را بوسید و چپه ای پول - شاید درشت - را توی سینه ی او گذاشت و رفت . البته عفت خانوم زن حاج محمود است .

 

خدا نور است

روزی پیامبری از کوچه ای گذشت . تصمیم گرفت روی دیوار آن کوچه شعاری بنویسد تا مردم با دیدن آن به یاد خدا بیفتند . بنابراین خیلی بزرگ نوشت « خدا نور است » و زیر آن هم یادداشت کرد : « پیامبر خدا »

روز بعد ماهیگری از آن کوچه عبور کرد . چشمش به شعار افتاد و کنار نقطه « نور » یک نقطه گذاشت و رفت . روز دوم دیوانه ای توت سیاه آبداری را به سمت خدا شلیک کرد . توت درست بالای نقطه ماهیگیر له شد و مثل نقطه ای به جا ماند . چند روز بعد آشپزی که از کنار شعار گذشته بود دو دندانه به « نور » اضافه کرده و دور شده بود . بعدها آن شهر توسط  آشوری ها فتح شد . سردار آشوری وقتی از آن کوچه عبور می کرد با خون قبل از دندانه هایی که آشپز نوشته بود یک « آ » گذاشت . بعد از مدتی آن شهر توسط آسوری ها فتح شد . یک جوان آسوری وقتی چشمش به آن شعار افتاد با شمشیر تمام نقطه های روی نور را کند . یک روز هم قماربازی برای رفتن به خانه دوستش از آن کوچه می گذشت که « آ » آن را حذف کرد . یک روحانی که از روبرو می آمد وقتی چشمش به این صحنه افتاد حرف «ه» را بعد از «ر» نوشت و برای آن قمارباز طلب بخشش کرد . سالها بعد یک کارگردان که درباره خدا فیلمی را می ساخت تصمیم گرفت که یک سکانس فیلمش را توی آن کوچه ضبط کند بعد از پایان آن سکانس سه نقطه بالای « ر » گذاشت .

 سال ها گذشت . یک روز پیامبر دیگری از آن کوچه تردد کرد به شعاری برخورد کرد که نوشته بود :

 « خدا سوژه است . »

با خودش گفت :« لعنت به تمام پیامبران دروغین »

 و با زحمت آن شعار را پاک کرد و به جای آن نوشت :

« خدا نور است .

                  پیامبر خدا »

 

خوش تختخواب

زنگ در به صدا درآمد . مرد در را كه باز كرد دختري را ديد كه يك دست سفيد پوشيده بود . زيبايي و مرتب بودن دختر ، مرد را هيجان زده كرد تا بگويد :

فكر نمي كردم يه دختر ماماني مثل تو رو بفرستن  .  اميدوارم خوش تختخواب باشي  . نق نق هم نكني . آخه من بره ببينم درنده خو ميشم  ، دست خودم نيست . ولي چرا اينقد دير كردي ؟ كلي منتظرت شدم .

دختر در حالي كه تو مي رفت جواب داد: ترافيك بود . نتونستم زودتر بيام . حالا خيلي دير شده ؟ ناراحت شدي؟

مرد گفت : ارزش منتظر شدن و داشت . دفعه بعد اگه ترافيك بود بهتره پرواز كني چون ممكنه انتظاركش بشم .

و با قهقه دختر را به درون اتاق كشيد ...

هفته بعد دوباره صداي زنگ در بالا آمد . مرد با عجله در را باز كرد و دختر را ديد كه يكدست آبي پوشيده بود . مرد كمي دختر را برانداز كرد و گفت :

چه عجب امروز به موقع رسيدي؟ موهات چرا اينقد آشفته شدن  ؟ دكمه هاي مانتوت هم كه بيشترشون باز شده ؟!چه بوي غبار خوبي مي دي؟ اينقد عجله داشتي كه از  پله ها كار و شروع كردي ؟ ها؟ 

و در حالي كه دست هاي خنك دختر را گرفته بود گفت : بيا تو خودتو گرم كن . من مي رم پنجره  ي راه پله ها رو ببندم . نمي دونم كي باز گذاشته تو اين سرما .

 

رانی

بیچاره دختره یه کم خل بود . وقتی به یادش می اُفتم حسابی دلم براش می سوزه . فقط یه رانی براش خریدم . فقط یه رانی و با همون هم راضی شد .

 

محمد رسول الله

گروه كارگرداني بعد از چند روز تحقيق توي شهر و پس از ساعت ها پرس و جو به خانه من آمده بودند . گفته بودند از شما توقع داريم كه در اين فيلم با ما همكاري كنيد . مي گفتند فيلمشان در مورد زندگي پيامبر است و اسم فيلم نيز محمد رسول الله است . مي گفتند فيلم پرهزينه اي است و بعد از ساختنش شهرت جهاني پيدا خواهد كرد و تمام مسلمانان دنيا آن را خواهند ديد . مي گفتند همه شهر از ارادت شما  به پيامبر آگاه هستند . مي گفتند آن دنيا جلوي پيامبر شرمسار نخواهم شد . مي گفتند تمام صحنه هاي فيلم بايد طبيعي ساخته شود  تا روي مخاطب تاثير خودش را بگذارد ، خصوصن اين صحنه را بايد جوري بسازيم كه به خوبي ، جاهليت اعراب قبل از پيامبر را نشان بدهد. بعد كلي اطمينان و تضمين دادند كه هيچ اتفاقي نخواهد افتاد و مشكل فقط كمي خاك و ماسه است كه با شستشوي مختصري برطرف مي شود .

درخواست آن ها كاملن عادي و اطمينان بخش بود اما تصميم گيري سخت و دشوار بود . ساعت ها با خودم و بعد از آن با زنم كلنجار رفتم تا بين شادي پيامبر و نگراني ام كدام را انتخاب كنم . بالاخره تصميمم را گرفتم و قبول كردم براي صحنه اي از عصر جاهليت كه نوزاد دختري را زنده به گور مي كنند دختر يك ماهه ام را به آن ها بدهم . 

 

رهبر فقيد(این کار را خودم از مجموعه حذف کردم تا آقایان وزارت ارشاد بیشتر از این به زحمت نیفتند)

وكيل روبروي قاضي ايستاد و گفت : ببينيد آقاي قاضي ، موكل بنده تنها جرمش اينه كه يه رمان نوشته . همه اين اتهاماتي كه به ايشون زده ميشه فقط يه فرضه . درسته دنيايي كه توي رمانش خلق كرده شبيه تاريخ كشورماست اما اين جرمي رو ثابت نمي كنه چون داستان توي كشور ديگه اي اتفاق افتاده و اسم شخصيت ها به خوبي نشون مي ده كه اين ها هم وطن ما نيستند . درسته توي داستان مثل كشور ما انقلابي ميشه و رهبر انقلابي ها بعد از مدتي مي ميره و اطرافيان و معتمدين رهبر فقيد ، انقلاب رو به گند مي كشونن اما اين دليل نميشه كه منظور كشور ما بوده چون اتفاقات در يه كشور ديگه مي افته . اصلن اگه شما به اسم ها توجه كنين مي بينين كه منظور ما نيستيم .

قاضي رو به خوزه جوان كرد و گفت :  آقاي نويسنده اتهام شما توهين به رهبر فقيدانقلابه . چه حرفي براي دفاع از خودتون دارين؟

خوزه ايستاد و جواب داد: من توي داستان هدفم اين بوده كه با استفاده از تاريخ يه كشور ديگه انحراف انقلاب كشور خودمون رو نشون بدم  و تمام اتهامات رو مي پذيرم .

با گفتن اين جمله وكيل آهي كشيد و روي صندلي اش افتاد.

دم در زندان خوزه لباس هاي جديدش را پوشيد . زندان بان با صداي بلند وسايل خوزه را براي امانت دار زندان مي خواند تا آن ها را در دفترش ثبت كند  :

يه شلوار سفيد ، كمربند چرمي سياه ، كفش چرمي سياه ، پيراهن خاكستري ، يك عدد خودنويس ، يك كيف شامل ؛ 920 پزو پول نقد، كارت شناسايي و يك قطعه عكس از رهبر فقيد .


نوشته شده توسط خليل رشنوي در دوشنبه 22 تیر1388 | موضوع: خبر و رويداد
باز هم دروغگویی صدا و سیمای ایران

دیشب صدا و سیما خبری مبنی بر بیانیه ۶۰۰هنرمند کشور در اعتراضات به تجمعات اخیر منتشر کرد که نام محمد حسن شهسواری نیز در این لیست بلند بالا ذکر شده بود . محمدحسن شهسواری  این خبر   را تکذیب کرد.البته به غیر از ایشان نام هنرمندان دیگری نیز بدون اطلاع آنها منتشر شده بود .
 

محمدحسن شهسواری: از آن جایی که بنده به طرز ساده‌لوحانه‌ای مثل یک انسان اهل مدارا هستم، تهیه و امضای هر بیانیه‌ای را حق هر شهروندی می‌دانم. دقیقاً به همین دلیل آوردن اسم افراد بدون اطلاع آن‌ها پای هر بیانیه‌ای را هم نهایت بی‌صداقتی می‌دانم. امروز با خبر امضای این بیانیه بیدار شدم و از این که روح سرگردانم همین طور بین زمین و آسمان چرخیده و این بیانیه را امضاء کرده، به رام‌کنندگان روح‌های سرکش آفرین گفتم. ضمن آن که بسیار خوشحال شدم جمعی از کارمندان صدا و سیما به کسوت هنر آراسته شده‌اند و از این که به قول امام خمینی در این مدرسه‌ی انسان‌سازی مشغول به کار هستم از خوشی سر به آسمان ساییدم.

خداوند همه‌ی بندگانش (بیش از همه این حقیر) را به راه راست هدایت کند و از گناه کبیره‌ی دروغ در امان بدارد. آمین یا رب‌العالمین.
محمدحسن شهسواری
یکم تیرماه ۱۳۸۸


نوشته شده توسط خليل رشنوي در دوشنبه 1 تیر1388 | موضوع:
صدای و سیمای شرور

نمی دانم صدا و سیمای ایران که خودش را رسانه ملی هم می داند کی می خواهد از این دورغگویی و شارلاتان بازی اش دست بردارد . این چه رسانه ملی است که فقط در جهت منافع یک گروه خاص قدم برمی دارد ؟ دیشب اخبار ساعت ۱۰ را از شبکه سه نگاه می کردم . دقیقن ۲۰ دقیقه ی تمام بدون انکه عذاب وجدانی داشته باشند دروغگویی محض می کردند . یک عده مصاحبه های جهت دار را پخش می کردند که یک بچه هم جوسازی آن را تشخیص می داد. یکی می آمد و می گفت ارامش را از ما گرفته اند و دائم ما باید صدای شلیک بشنویم . یکی دیگر می گفت که من طرفدار موسوی بودم ولی آقای احمدی نژاد رای آورده و باید قبول کنیم . یکی دیگر می گفت با قاطعیت باید با این اشوبگران برخورد شود . انگار داشتند برای حمله به مردمی که احساس می کنند حقشان ضایع شده از مردم مجوز می گرفتند تا هرچه بیشتر مردان و زنان ما را به باد کتک بگیرند و به گلوله ببندند .  جای آنکه سعی کنند حرف مردم معترض را منعکس کنند و فکر چاره باشند سعی می کنند آنها را از دلیل انصرافشان منحرف کنند و توی خانه سرجایشان بنشانند . جدیدن هم روی این موضوع که باید اعتراضات از مجاری قانونی طی شود تبلیغ می کنند . فکر کرده اند مردم دیگر فریب این یاوه گویی ها را می خورند و با این وعده و وعید های مسخره دل خوش می کنند .

در تظاهرات میلیونی مردم تهران که به قول احمدی نژاد خس و خاشاکی بیشتر نیستند ۷ نفر کشته شدند . همه می دانند و از شبکه های ماهواره ای هم مشاهده کردند بیسجی ها از بالای پشت بام چطور به مردم تیراندازی می کردند و مرد و زن را به گلوله بسته بودند .

صدا و سیما در یک دروغ خیلی خنده دار گفت عده ای آشوبگر می خواستند به یک اسلحه خانه دستبرد بزنند که نیروی های امنیتی به آن آشوبگران شلیک کردند و هفت نفر کشته شد . در صورتی که همه مردمی که بودند به چشم خودشان دیدند آنجا نه یک اسلحه خانه بلکه یک ساختمان مربوط به بسیج بود و همینطور می دیدند که بعد از کشته شدن مردم آنجا را به آتش کشیدند . اگر اسلحه خانه ای در کار بوده اسلحه های ان به یغما می رفت نه اینکه ان را آتش بزنند .

صدا و سیما در ریخته شدن قطره قطره این خون های بی گناه ریخته شده دست دارد و مجریانی که خود می دانند دروغ می گویند نیز با آن آدمکشها هیچ فرقی نمی کنند .

این قصه همچنان ادامه دارد ...


نوشته شده توسط خليل رشنوي در چهارشنبه 27 خرداد1388 | موضوع: نقد
روز انتخابات تلفنتان را فراموش نکنید...

چند روز پیش این اس ام اس برایم  رسید : دستور زبان انتخابات . من رای نمی دهم ، تو رای نمی دهی ، او رای می آورد . پس من رای می دهم ، تو رای می دهی تا او رای نیاورد .

ضمن اینکه بدین وسیله از تمامی دوستانی که تاکنون تصمیمشان  عدم شرکت در انتخابات بوده دعوت به حضور در پای صندوق ها می کنم از دیگر عزیزانی که برای میرحسین و یا کروبی فعالیت می کنند می خواهم تلفنشان را در روز انتخابات فراموش نکنند . امروز تمامی موافقان و مخالفان به این مطلب پی برده اند که اگر مشارکت بالا باشد شانس پیروزی اصلاحات بیشتر می شود و به همان نسبت شانس رقیب کاهش خواهد یافت .

از همه می خواهم از امروز تا روز انتخابات کسانی را که مصر به عدم شرکت در انتخابات هستند را شناسایی نموده و حتی المقدور بر کاغذی اسمشان را بنویسند و در روز انتخابات با آنها تماس گرفته و از آنها بخواهند برای آینده خود و کشور پای صندوق رای بیایند تا رییس جمهور بر آنها تحمیل نشود . حتی اگر توانستید در روز انتخابات منزل به منزل دوستان و آشنایان را سر بزنید و با لبخند و امیدواری از آنها بخواهید در انتخابات شرکت کنند . تا جایی که من بررسی کرده ام خیلی ها ناامیدند و قصد شرکت ندارند پس حسابی آن روز سرتان شلوغ خواهد بود .

به زودی مناظره ای را با کسانی که سیاسیتشان شرکت نکردن در انتخابات است در همین جا برگزار خواهم کرد . امیدوارم همه شرکت کنند .


نوشته شده توسط خليل رشنوي در شنبه 9 خرداد1388 | موضوع: نقد
روزانه های انتخاباتی
۱. شورای نگهبان اعلام کرده که کمیته صیانت آرای میرحسین موسوی و مهدی کروبی بر خلاف امنیت ملی و عمومی است . فکر می کنم بزرگترین دشمن امنیت ملی و عمومی جامعه ، اینگونه تفکرهاست. شورای نگهبان باید بداند که با بچه طرف نیست . دیگر برای همه ما ثابت شده که استفاده از این جمله ی - خلاف امنیت ملی و عمومی - یک ابزار کثیف و پوسیده برای سرکوبی مخالفان و منتقدان است . لطفاً شورای نگهبان به این سئوال جواب دهد که این چه امنیت ملی است که با انتقادات یک استاد دانشگاه ، تجمع چند دانشجو و کمیته صیانت از آرا به خطر می افتد ؟ آیا ایران را اینقدر ضعیف و شکننده می بینید ؟ پس آنهمه اقتداری که از آن دم می زدید کجاست؟

۲.  جواب احمدی نژاد به فیلترشدن فیس بوک :

آفتاب: محمود احمدی‌نژاد به فیلتر شدن سایت فیس‌بوک در ایران واکنش نشان داد.

به گزارش گروه سیاسی آفتاب، در کنفرانس خبری روز دوشنبه محمود احمدی‌نژاد با خبرنگاران رسانه‌های خارجی، خبرنگار CNN از وی درباره‌ی فیلتر شدن سایت فیس‌بوک پرسید که احمدی‌نژاد در پاسخ گفت: «میلیون‌ها سایت در دنیا فعالیت می‌کنند و در ایران نیز قابل دسترسی هستند. باید بپرسم که موضوع چیست، اما در مورد این‌که گفته می‌شود علیه دولت نوشته است، آن‌قدر سایت و نشریه علیه دولت می‌نویسند که با یکی دو مورد حل نمی‌شود. ما مشی تحمل‌پذیری را انتخاب کرده‌ایم. حرفی زده می‌شود و ما نیز تحمل می‌کنیم‌؛ لذا نیازی به بسته شدن سایتی نیست».

وی افزود: «اگر سایتی شاکی عمومی داشته باشد اعلام کرده‌ایم نباید بسته شود و در مورد شاکی خصوصی باید رسیدگی شود».

الف: احمدی نژاد گفته که از موضوع خبر ندارم و باید بپرسم علت چیست؟ با اینکه رسانه های بزرگ خارجی و داخلی روی این خبر کلی مانور داده اند تازه جناب احمدی نژاد ابراز بی اطلاعی می کند و باید دلیل را بپرسد. اولاً همه ما می دانیم که احمدی نژاد خودش کاملاً در جریان است . ثانیاً همه فیس بوکی ها می دانند که فیس بوک به خاطر چه فیلتر شد و ثالثاً اگر علت را پرسیدند به ما هم اطلاعی بدهند .

(یک احتمال ضعیف : شاید به زودی فیس بوک باز بشه . دلیل: که بگه من چقد مهرورزم)

(جالبه چند ساعت بعد از درج این مطلب فیلتر فیس بوک برداشته شد . )

ب : خیلی جالب است که اگر سایتی شاکی خصوصی داشته باشد به آن رسیدگی می شود . پیدا کردن چند شاکی خصوصی از میان این همه مرید کار سختی نباید باشد . گور پدر هزاران ایرانی که از این سایت استفاده و بهره می برند .

ج : بله این همه سایت و  نشریه علیه شما نقد می نویسند نه اینکه شما سایت و نشریه ندارید . خبرگزاری فارس و ایسنا و این همه سایت دولتی که اجیر کرده اید نشانه مظلومیت شما که نیست ؟ هست ؟

د : موش و گربه بازی دولت و کاربران فیس بوکی هم نشان دهنده این موضوع است که شما چقد تحمل دارید . این روزها فیس بوکی ها با ارسال ایمیل به یکدیگر سعی می کنند که آدرسهای مخفی ورود به فیس بوک را به دوستان خود اطلاع دهند و فیلترینگ احمدی نژاد همه به شدت کاربران را تعقیب و در سریع ترین حالت ممکنه آدرس های جدید را مسدود می کند .

۳. احمدی نژاد این روزها به شدت تحت فشار است . به علت باز شدن فضای سیاسی در این روزها سیل انتقادات به سمت دولت ایشان سرازیر است . ایشان که تا حالا تحت حمایت همه جانبه رسانه ها بوده تاب این همه فشار را ندارند و قدرت مانورش را از دست داده و دچار اشتباهاتی می شود که به ضرر او تمام خواهد شد . ولی ما منتظر اشتباه بزرگ و اساسی ایشان هستیم . آقای احمدی نژاد لطفاً زودتر...

۴. این روزها شامل توطئه های هستیم که نوک تیز آنها به سمت میرحسین موسوی است . این توطئه ها به دو دسته تقسیم می شوند :

الف: تخریب مستقیم میر حسین موسوی . این دسته از تخریب ها شامل پرونده سازی های کذبی است که عده ای مشکوک در حال رواج آنها هستند . مهمترین این تخریب ها شایعاتی است که در حال پخش شدن است . این شایعات شکلی اطلاعاتی و بسیار سری دارند و جوری وانمود می شود که انگار عده ای دلسوز با از خودگذشتگی آنها را به گوش مرم رسانده اند . مثلاً میر حسین در پی براندازی است . میر حسین می خواهد کشف حجاب کند . ارتباط میرحسین با اجانب . نفرت امام از میرحسین .اگر یادمان نرفته باشد در سال ۷۸ نیز چنین موجی بر علیه خاتمی توسط عده ای راه افتاده بود و اسنادی جعلی را در بین مردم بر علیه او رواج می دادند و بیانیه ها و افشاگری های کذبی را منتشر می کردند که البته راه به جایی نبرد .

ب : ایجاد اختلاف بین کروبی و میر حسین . خبرگزاری فارس هر روز چند گزارش و خبر را در این راستا منتشر می کند که به خوبی نشان دهنده یک تاکتیک در جبهه آنان است . این تاکتیک بیشتر سعی دارد نشان دهد میرحسین موسوی نسبت به رقیب خود کروبی حسادت می کند  . بنده به عنوان کسی که در ستاد میرحسین فعالیت می کند تا کنون هیچگونه رفتار و گفتاری که نشان دهنده  خصومت باشد را مشاهد نکرده ام . هرچند که این روزها دیگر کسی به این حرف  اعتقادی ندارد اما من هنوز به اتحاد و اتفاق  میرحسین و کروبی ایمان دارم و می گویم در آخر یکی از این دو در صحنه خواهد ماند .

۵. احساس نگرانی شدید من در مورد پخش مستند ریس جمهور در بخش خبری ۲۰:۳۰ . این مستند که در شبکه دو و در پربازدیدترین بخش خبری پخش می شود به سیر اتفاقات ریاست جمهوری ایران بعد از انقلاب  تا به امروز می پردازد . اگر این سیر زمانبند باشد که هست و قرار باشد تا آخرین روز انتخابات ادامه پیدا کند ما باید در آخرین روزهای انتخابات به بخش ریاست جمهوری احمدی نژاد برسیم که در این صورت با این ترفند خیلی موذیانه خود به خود تبلیغ موثری برای احمدی نژاد صورت خواهد گرفت .

۶. باید به فکر خانه جدیدی در اینترنت باشم . خبرهای از دوستان دریافت کرده ام که وبلاگ بنده در شهرهای آن ها فیلتر شده . بنابراین احتمالن به زودی دیگر isp ها نیز اقدام به فیلتر کردن آدرس وبلاگ بنده خواهند نمود . چون معمولاً این روند چند ماهی طول می کشد .


نوشته شده توسط خليل رشنوي در سه شنبه 5 خرداد1388 | موضوع: نقد
فیلتر کردن فیس بوک نشانه ضعف شدید احمدی نژاد

فیس بوک یک سایت اجتماعی است که حدود ۲۰۰ میلیون عضو دارد . دیروز فیس بوک توسط دولت احمدی نژاد بدون هیچ گونه توضیحی فیلتر شد . فیلتر شدن این سایت بین المللی عکس العمل های شدیدی را در بین کاربران آن و همچنین در بین رسانه های خارجی و داخلی در پی داشت . حالا بماند که این عمل چقدر وجهه ایرانیان را در بین مردم دنیا پایین آورده که این روزها دیگر به خدشه دار شدن چهره خود در بین مردم جهان عادت کرده ایم . مهمترین چیزی که به ذهن ها خطور کرده این است که دلیل کار چیست ؟ قطعاً همه می دانند که این عمل یک بداخلاقی سیاسی از طرف دولت احمدی نژاد در بایکوت کردن رقبایش بوده است . زیرا که فیس بوک این روزها شاهد تبلیغات شدید میرحسین موسوی در بین کاربران خود است که روز به روز در حال گسترش می باشد و سهم زیادی در بالابردن تب انتخابات در بین مردم دارد . احمدی نژاد خوب می داند که بالا رفتن مشارکت مردم در انتخابات به معنی شکست قطعی او در این رقابت خواهد بود . واضح هست که هیچ تفکری که به احمدی نژاد تمایل دارد حاضر نیست در روز انتخابات پای صندوق های رای حاضر نشود و برعکس کسانی که انتخابات را تحریم می کنند و حاضر به شرکت در آن نیستند از لحاظ فکری بیشتر به میرحسین گرایش دارند و اگر تصمیم بگیرند که رای بدهند به او رای خواهند داد . بنابراین بالارفتن مشارکت مساوی است با پیروزی قاطع میرحسین موسوی .

اما فیلترکردن فیس بوک به خوبی نشان از ضعف دولت نهم در رقابت پیش رو دارد و با این کار ذلالت و خار بودن او به خوبی به به نمایش گذاشه شد و ثابت کرد این غول بی شاخ و دم ، درون پوستش چیزی جز هوا ندارد و به راحتی قابل ترکیدن است . هرچند که به نظر من این گونه اقدامات تف سربالاست و نتیجه عکس خواهد داشت و باعث می شود که اتحادی همه گیر در میان کاربران اینترنتی ایجاد شود. 

دوستان فیس بوکی بیکار ننشسته و با ترفندهای مختلفی توانسته اند از مرز فیلترینگ بگذرند و به فعالیت های انتخاباتی خود در این سایت برای کاندید مورد نظرشان - میرحسین موسوی - ادامه دهند .


نوشته شده توسط خليل رشنوي در دوشنبه 4 خرداد1388 | موضوع: نقد
یک کار کثیف دیگر از دولت نهم

بعد از اینکه خبر (فیس بوک به کمک میرحسین موسوی آمده است ) را در سایت خبری آفتاب نیوز خواندم در همین سایت که بنده نیز عضو هستم یک مطلب جدید با این عنوان که ( فیس بوک فیلتر خواهد شد ) منتشر کردم که هنوز چند روزی از آن نگذشته این پیش بینی به وقوع پیوست . درشتی این خبر و این حرف را فقط آنهایی که عضو فیس بوک هستند خواهند فهمید . فیس بوک یکی از سایت های اجتماعی بزرگ دنیاست که بزرگان زیادی از سراسر جهان در آن عضو هستند . شما افراد سرشناس زیادی اعم از نویسنده ، کارگردان ، سیاست مدار و .... را در این سایت می توانید پیدا کنید و با آنها ارتباط داشه باشید . در آستانه انتخابات گرایش اعضای این سایت به سمت میرحسین موسوی بود و بیشتر مطالب ایرانیان این سایت شامل تبلیغات ایشان می شد . این واقعیت درخبرگزاری ها نیز انعکاس پیدا کرد که واکنش سریع نابخردان دولت نهم را در پی داشت و آنها را به این واداشت که باید این سایت محبوب و بین المللی را فیلتر کنند . پیش بینی واکنش احتمالی دولت در برابر اعتراضات به این عمل زشت نیز دور از انتظار نیست . صفار هرندی: این سایت به محیطی برای اشاعه فساد و فحشا و فریب جوانان تبدیل شده بود .

چیزی که برهمگان مشخص است این است که انتخابات دهم ریاست جمهور یک جنگ تمام عیار است و این دولت بی وجدان هرکاری برای ابقای خودش انجام خواهد داد . سیب زمینی رایگان توزیع می کند . سهام عدالت به کشاورزانی که خود در بدبختیشان سهیم بوده می دهد . سایت ها را فیلتر می کند . آمار کذب می دهد و هر کار کثیف دیگری که به ذهنش برسد .

احمدی نژاد 

دوستان عزیز این جنگ نابرابر سر شکستن و مشت خوردن و مشت زدن دارد . کمی کوتاه بیایم باید سال ها تاوان پس بدهیم . این حرفم بیشتر با کسانی که قصد شرکت در انتخابات را ندارند و دوستانه از همه می خواهم که به میدان بیایند و این جبهه را تنها نگذارند . مطمئنن رای دادن ضررش از ندادن رای بسیار کم تر است . از جبهه اصلاحات هم می خواهم که با درایت نگذارند که اختلافات باعث پشیمانی همه ما در این دوره تاریخی بشود .

فیس بوک بدون فیلتر :(این هم فیلتر شد)

http://m.facebook.com


نوشته شده توسط خليل رشنوي در یکشنبه 3 خرداد1388 | موضوع: نقد
اینجا چه خبر است ( تقدیم به انتخابات )

یک داستان خیلی خیلی قدیمی داشتم . دیدم به حال و هوای این روزها می خوره . البته از اون داستان های اولیه اس که خیلی ایراد داره . هر چند که همین داستان برای چاپ توی مجموعه داستان یاد هدایت شماره ۲ انتخاب شده بود که هیچوقت مجوز نگرفت . یه داستان سیاسی در مورد انتخابات ریاست جمهوری . دوست دارم همه بخونن . ( اینجا چه خبر است ) در ادامه مطلب... 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط خليل رشنوي در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 | موضوع: داستان کوتاه
دروغ گویی به فیش های حقوقی معلمان
امروز صبح ساعت ۹ به خبرگزاری فارس سری زدم . تیتر یکی از خبرها نظرم را جلب کرد تا روی آن کلیک کنم و بخوانمش . ( حقوق فرهنگیان در دولت نهم دو برابر شد ) (اصل خبر در فارس)

این را رییس آموزش و پرورش سمنان در مصاحبه اش گفته بود . لابد این خبر آنقدر مهم بوده که یک خبرگزاری مهم آن را در صدر اخبارش قرار دهد . مجبور شدم که نگاه گذرایی به فیش های حقوقی ام در سه چهار سال گذشته بیاندازم . سال ۸۲ که بنده در آموزش و پرورش شروع به کار کردم ۱۶۰ هزار تومان حقوق گرفتم و تا پایان دوران ریاست جمهوری خاتمی حقوق بنده به حدود ۳۰۰ هزار تومان رسید .( یعنی کمتر از سه سال) البته توی حکم کارگزینی چیزی حدود ۳۵۰ هزار تومان می نوشتند که کسوراتی به آن تعلق می گیرد . الان که در پایان دولت نهم قرار گرفته ایم حقوق بنده بنا به روایت حکم کارگزینی بدون کسورات چیزی حدود ۵۰۰هزار تومان است . که بنا به استناد این خبر باید حدود ۷۰۰ هزار تومان می شد . شاید این دروغگویی نیز در راستای مهر ورزی دولت نهم بوده . اما هر چه بوده کذب محض است و دروغی بی شرمانه . مثل اینکه جمله دقیق ایشان در مصاحبه این بوده :

وي گفت: در كسري بودجه در سال 87 اين اتفاق رخ نداد و حقوق فرهنگيان به طور متوسط به بيش از دو برابر افزايش يافت كه بالا رفتن قدرت خريد فرهنگيان يكي از فوايد آن است.

همچنین ایشان در سخنان گهربار خود فرموده اند که : به غیر از در مباحث حقوق سال 87 همه مطالبات فرهنگيان پرداخت شده و تنها در چند مورد در خصوص پاداش مناطق محروم كه به علت ارائه نشدن ليست در دستور پرداخت قرار نگرفت و يارانه وام مسكن فرهنگيان كه بايد از كانال ديگري پيگيري شود، مورد ديگري نيست.

باید بگویم که در سال ۸۶ قرار بود یک ماه مرخصی فرهنگیان خوزستان پرداخت شود . که معادل یک ماه حقوق آن هاست . در اقدامی کم نظیر دولت نهم برای اولین بار فقط نصف أن را پرداخت نمود و نصف دیگر آن به چند روز بعد موکول شد . در صورتی که همیشه این بخش به صورت کامل واریز می شد . اما نیمه باقیمانده آن تا حالا که دارم با شما صحبت می کنم پرداخت نشده . یک ماه مرخصی سال ۸۷ و امسال هم پیشکش دولت نهم .

در رابطه با یارانه وام مسکن که ایشان ابراز داشته اند که باید از کانال دیگری پیگیری شود فکر نکنم که آن کانال به سازمان ملل ، شورای امنیت ، صلیب سرخ و یا یونسکو راه داشته باشد . این کانال به هر حال به همین دولت نهم مربوط می شود که اینچنین سنگش را به سینه می زنند !!!(اضافه کارهای سه ماه گذشته هم هیچ ) 

چند جمله کلیدی این خبر انتخاباتی را برای شما به یادگار می گذارم . قضاوت درستی یا نادرستی آن ها با شما:

ابوالقاسم قزوهي امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در سمنان اظهار داشت: در مقايسه با سال‌هاي گذشته كه هر سال كسري‌هاي زيادي به سال‌هاي بعد منتقل مي‌شد امسال وضع بهتر است.

.

.

«اگر به من بگويند همه دستگاه‌هاي اجرايي را يك طرف و آموزش و پرورش را يك طرف قرار مي‌دهيم و شما يكي از اين دو را انتخاب كن، من آموزش و پرورش را انتخاب خواهم كرد»، اين مطلب نشان‌دهنده ديد بلند احمدي‌نژاد به دستگاه عظيم آموزش و تربيت است.

.

.

وي تصريح كرد: با اقدامات انجام شده در اين بخش توسط دولت به نظر مي‌رسد نگاه اين دولت نسبت به مسئولان دولت‌هاي قبل نگاه ارزنده‌تري است.

.

.

روي هم رفته رويكرد دولت نهم درباره مجموعه آموزش و پرورش رويكردي مثبت بوده و اميدواريم اين نگاه استمرار داشته باشد.
.

.

وي خاطرنشان كرد: امروزه شيوه‌هاي سنتي سخنراني براي دانش‌آموزان و معلم‌محوري زياد جوابگو نيست.


نوشته شده توسط خليل رشنوي در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 | موضوع: نقد
یک کابوس کوتاه کوتاه

 

دیشب یه خواب خیلی وحشتناک دیدم . خدا خودش رحم کنه . خواب دیدم یه جایی بودم . یه جای گنگ و ناشناخته . احساس کردم یه چیزی رو فراموش کردم و باید به یاد بیاورمش . یه چیز مهم . کمی به مغزم فشار آوردم و یهو از کسی که نزدیکم بود پرسیدم راستی انتخابات ریاست جمهوری آخرش کی برنده شد ؟ یارو جواب داد : پی هه ... مگه نمی دونی  احمدی نژاد رای آورده ؟؟!!

یه هو از خواب پریدم ...


نوشته شده توسط خليل رشنوي در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 | موضوع: نقد
یکی از دلایلی که احمدی نژاد را دوست ندارم

خوب یادم هست استاد. سال ۱۳۸۰ بود . ما تازه تربیت معلم قبول شده بودیم . آن روزها سعی می کردیم کل اطلاعات مورد نیاز تربیت معلم را از سال دومی ها بگیریم . آمار کل اساتید دستمان آمده بود . مال تو هم همینطور استاد . فهمیده بودیم که خیلی باسوادی . همینطور سال دومی ها به ما گفته بودند که جلسه اول با تونباید کل کل کنیم چون حسابی حالیمان می شود چقدر بی سوادیم . جلسه اول شروع شد استاد . تو بحث را شروع کردی . با چند تا سئوال خیلی ساده . من و چند نفر از بچه ها که خیلی ادعایمان می شد نتوانستیم اخطار سال دومی ها را آویزه گوشمان کنیم . پریدم وسط استاد . هیچوقت یادمان نرفت که چطور همه ما را سنگ روی یخ کردی . آن روز که جلسه تمام شد و من به همکلاسی ها گفتم که از تو خوشم نمی آید هیچوقت فکرش را نمی کردم که یک روز عاشقت بشوم و اینقدر دلم برایت تنگ شود . فامیلیت درولی بود . می گفتند دکتر درولی . فوق العاده آرام بودی.می آمدی و یکراست می رفتی می نشستی سر صندلیت و بدون کوچکترین مقدمه درس را شروع می کردی . هنوز یادم هست استاد ، تو هیچوقت حضور و غیاب ما را چک نمی کردی . هیچوقت . اما هیچ کس حاضر نبود کلاس تو را ترک کند . حتی کلاس های رشته های دینی و عربی و آموزش ابتدایی از کلاسهاشان جیم می شدند می آمدند سر کلاس ما و ما چقدر احساس غرور می کردیم . این همه اطلاعات را از کجایت درمی آوردی استاد ؟ این همه کتاب را چطور خوانده بودی و حفظ کرده بودی . آمار کل کتابهای کتابخانه دستت بود . تا می گفتیم منبع استاد ؟ چند تا اسم عربی و فارسی ردیف می کردی و می گفتی کدامشان در تربیت معلم موجود است . کدامشان را باید از فلان کتابخانه یا  فلان کتابفروشی تهیه کنیم . چرا سر کلاس تو خسته نمی شدیم ؟ چرا بعد از کلاس تو احساس سبکی می کردیم ؟ چقدر خوب از جامعه و سیاست  حرف می زدی. هنوز یادم نرفته .  یکی از بچه ها  از شما پرسید : به نظر شما تهدیدهای آمریکا در مورد حمله به عراق جدی است یا فقط زبانی است ؟

شما جواب دادی : درباره حمله آمریکا به عراق با من صحبت نکنید . اگر حرفی دارید در مورد مسائل بعد از اشغال عراق توسط امریکا بزنید .

حقیقتش آن روز این قاطعیت شما را یک اشتباه تلقی کردیم . اما تو بدون کوچکترین تردید از مشکلات عراق پس از  اشغال گفتی از بافت های قومی . مو به مو و جز به جز عراق را پیش چشممان تشریح کردی . و حالا همه آن ها را هر روز توی اخبار می شنویم و می بینیم . نه تو پیشگو نبودی استاد ، به معنای واقعی کلمه نخبه سیاسی بودی .

مدتی گذشت تا بیشتر بشناسیمت . یکی از جلسات هفتگی ات را که با دانشجویان دزفولی و اندیمشکی تشکیل می دادی پیدا کردیم . از ترس اینکه به ماشین پیکانت آسیبی برسانند یکی از بچه ها با موتور سیکلت غراضه اش تو را رساند . ما را که دیدی گفتی : شماها اینجا چه کار می کنید ؟

فکر کنم دوستانه ترین حرفی که در تمام عمرم از شما شنیدم همین بود استاد . مهره مار هم که می دانم نداشتید . ولی مطمئنم حس انسان دوستی شما بود که ما را جذب می کرد .

همان حسی که شما را وادار کرد در دوران دانشجویی علیه دیکتاتوری شاه فعالیت کنی . بعد از آن راهی جبهه شوی . می گفتند برادرت هم شهید شده استاد . می گفتند روی قبر سیمانی و ساده اش فقط با انگشت اسم و تاریخ شهادتش را نوشته اند . نمی دانم اگر برادر من هم شهید می شد چه حسی داشتم .

پس آن جوجه بسیجی های دانشگاه آزاد دزفول چرا می خواستند جلوی سخنرانیت در سال ۱۳۸۰ که در مورد مسائل افغانستان بود را بگیرند ؟ چرا گفته بودند :  کسی که برای نمایندگی مجلس کشور رد صلاحیت شده نباید برای دانشجوها سخنرانی کند . راستی یادم رفت استاد  بگویم توی آن دوره که هیچکس را ردصلاحیت نکرده بودند شما رد صلاحیت شدید . دستان پلید چه کسی پشت پرده بود ؟ اما خودمانیم شما هم خوب جواب آن جوجه بسیجی ها را دادید . گفتید : در انتخابات مجلس رد صلاحیت شدم ممنوع الزندگی که نشده ام .

راستی دلیل رد صلاحیت شما چه بود ؟؟ آها یادم افتاد . نداشتن التزام عملی به اسلام . البته استاد  به آنها حق بدهید . آن بیچاره ها که تقصیری ندارند . با شما که دوست نبوده اند تا از نماز شب های شما خبر داشته باشند .

خلاصه استاد با آن همه رد صلاحیت ها و منع سخنرانی ها باز روزگار خوبی بود . یک دزفول بود و یک استاد درولی . به هر حال کلاس ها دانشگاه را داشتی . جلسات را داشتی . دوره خاتمی و اصلاحات بود دیگر .

آن روزها رفتند استاد . احمدی نژاد که آمد فضا عوض شد . دورادور فاجعه را می دیدیم و می شنیدم . اول کلاس ها تربیت معلم را ازت گرفتند . ولی استاد آنقدر هم این ها بی وجدان نیستند . به هر حال دکتر درولی باید یک جوری خرج زن و بچه اش را بدهد . برای همین فرستادنت شهر شوش تا به بچه های دبیرستانی درس بدهی . آن هم چه درسی استاد ؟ زبان انگلیسی .

راستی اگر اشتباه نکنم این را از علی شنیدم . می گفتاز بان شما شنیده که یک روز دانش آموزی به شما گفته - اجازه آقا شما یک جوری هستید ، با بقیه معلم ها فرق می کنید - بعد شما گفه بودید - مگر فرق من با بقیه معلم ها چیست ؟ - بعد دانش آموز جواب داده بود - نمی دانم آقا . فقط می دانم شما با بقیه معلم ها فرق می کنید -

شنیدن همه این خبرهای تلخ یک طرف و شنیدن خبر سکته مغزی تان یک طرف .  شما که صحیح و سالم بودید ؟ پس جریان این سکته دیگر چه بود استاد ؟ درست است که  دکترها گفته اند نباید به مغزت زیاد فشار بیاوری . دکترها خوب مشکل را فهمیده اند . به نظر من شما هر چه می کشید از آن مغزتان است . ما نگران سلامتی شما هستیم . لطفن زیاد فکر نکنید .

نمی دانم شاید ما هم بی معرفتیم . فکر کنم باید به شما سری بزنیم . امیدوارم به زودی ببینمتان. اگر ما را هم نشناختید اشکالی ندارد . فقط تمنا  می کنم به مغزتان فشار نیاورید استاد ...


نوشته شده توسط خليل رشنوي در شنبه 5 اردیبهشت1388 | موضوع: مقاله
برای پرنده...
دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی نیست.


نوشته شده توسط خليل رشنوي در پنجشنبه 27 فروردین1388 | موضوع: شعر
برای هموطنانم...
تیم ملی در بهترین شرایط ممکنه برای صعود به جام جهانی از غافله عربها و چشم بادمی ها عقب ماند و در یک چرخه باطل ، مایلی کهن اصول گرا و متحجر دوباره مربی تیم ملی شد .

با گران شدن بی سابقه زمین و مسکن عده ای چند شبه پول دار شدند و با رکود وحشتناک آبی که روی آتش ریخته شد عده ای که دیر به این غافله پیوسته بودند که عمومن هم مردم عادی و ناآگاه به بازار بودند به خاک سیاه نشستند .

 توانستیم ماهواره امید هوا کنیم و چرخه سوخت هسته ای مان را کامل کنیم و کلی چیزهای دیگر اما در آنطرف قضیه از حیث شاخص های اقتصادی از میان صد و نمی دانم چند کشور دیگر با آخرین کشور ضعیف اقتصادی فقط سه پله تفاوت داشتیم .  کشورهایی مثل گینه بی صاحب و اینها از ما کمی بدبختربودند.

از حیثیت های سیاسی هم که باز برای بعضی کشورها کاسه داغ تر از آش شدیم و دایه مهربانتر از مادر و آخر سر هم سنگ روی یخ . روزنامه های فعال و آزاد نداریم . سایت های خبری فعال و و آزاد نداریم . دانشجوها به جای فعالیت های سیاسی که لازمه سن آن هاست به دختر بازی و پسر بازی و بلوتوث بازی گرایش دارند . مواد مخدر جدید کلی طرفدار پیدا کرده و آمار اعتیاد در کشور بیداد می کند .

گزارش های مختلفه حقوق بشر از عدم آزادی در کشور حکایت می کند . اهالی نشر از ممیزی حاکم بر بازار کتاب لب می گزند و آهشان به هوا بلند شده و کسی برایشان تره هم خرد نمی کند . سایت های مختلف منتقد حاکمیت به سرعت فیلتر می شوند . سایت های فرهنگی و ادبی نیز به همین صورت . کتاب های بسیاری پشت درهای وزارت خانه ارشاد منتظر مجوزهای مربوطه اند . با دخترانی که موهایشان از حد معمول بیرون بیفتد یا لباس تنگ و کوتاه بپوشند برخورد در محل واقعه صورت می گیرد . آقازاده ها کماکان وجود دارند . تعداد کودکان خیابانی روز به روز بیشتر می شود و میلیاردها تومان خرج هزینه های سفر مسافران راهیان نور به مناطق جنگ زده و فلک زده آبادان و خرمشهر می شود . جاده ها هنوز تلفات می گیرند . فاحشه های پولی تعدادشان افزوده شده . هنوز هم می شود با کمی ریش و یک پیراهن تا خرخره بسته شده و کمی ادا و اطوار در زندگی آدم موفق تری بود . هنوز هم میلیاردها تومان هزینه برگزاری ایام محرم می شود تا جوان ها کمی خودشان را نشان بدهند و بزرگترها با چند روز سینه زدن احساس کنند گناهان سال گذشته خود را پاک کرده اند . هنوز هم پرچم آمریکا را آتش می زنیم و هنوز هم توی کلاس درس دانش آموزان تاریخ سانسور شده کشورشان را یاد می گیرند . اساتید بسیاری خانه نشین و منزوی شده اند . (اگر کسی این حرف را قبول ندارد بیاید تا من یک مورد بسیار ناراحت کننده و گریه آور را نشانش بدهم )

در چنین شرایطی انتخابات ریاست جمهوری پیش روست . احمدی نژاد که از همین حالا برنامه  سال آینده خود را دارد . تلویزیون علنن با گفتن این جمله از زبان احمدی نژاد سیاست موذی گرایانه خود در خصوص انتخابات اخیر را اعلام کرد . ( دکتر محمود احمدی نژاد در جمع مردم اصفهان اعلام کرد : مردم با استقبال پرشور و آگاهانه خود ثابت کردند ...)

و این درحالی بوده که تمامی مدارس با دانش آموزان موجود مجبور به حضور در استقبال از رییس جمهوری بودند . شهرهای بزرگ و چسبیده به شهر اصفهان را نیز باید اضافه کرد . تعداد نامه به دست ها که تقاضای پول و وام دارند نیز که کم نیست . اما واقعیت های احمدی نژاد را باید از کارخانه داران ورشکسته سراسر کشور پرسید .

کروبی سمج که پیری دیگر هوشی برایش نگذاشته تا سهم جدی در حکومت را از آن خود نکند کنار نخواهد رفت .

اصول گرایان که در جبهه خود هیچ فرد مردمی و برجسته ای که توان رویارویی با مهرهای درشت جبهه روبرو را ندارند به دولت ائتلافی روی آورده اند .

خاتمی در یک شوک بزرگ انصراف می دهد و جبهه  را برای همفکرش میر حسین موسوی خالی می کند . ملت ما در یک تسلسل بیمار گونه و مریض ، باز به مهره های قدیمی متوسل شده است . به مایلی کهن های سیاسی .  محسن رضایی . میرحسن موسوی . کروبی . احمدی نژاد . قالیباف . خاتمی . واقعن سن بازنشستگی سیاستمداران ما تا چه زمانی است ؟بعضی روی تخت بیمارستان هم حاضر نیستند از فعالیت کناره گیری کنند و اجازه دهند نیروهای جدید با افکاری نو به میدان بیایند . حتی بعضی ها بعد از مرگشان نیز حرفشان قابلیت اجرایی دارد .

باز در یک چرخه فاسد و در یک گردش ناگزیر در مقابل چند مهره ی تکرار شده قرار گرفته ایم و شکی نیست که باید در بین این همه به دو گزینه احمدی نژاد و موسوی بیشتر توجه کنیم .

مردم امیدی به بهبود ندارند . بعضی ها می گویند رای ما تاثیری ندارد و بالاخره احمدی نژاد با آن کله کوچکش آخر سر از صندوق های رای سر در می آورد . بعضی ها می گویند مگر خاتمی با آن همه هارت و پورتش چکار کرد ؟

نمی دانم حرف های من چقدر به حقیقت ایران نزدیک است . ولی نظر من این است :

سرنوشت هر ملتی دست خودش است .

حرف های درشت تر بماند برای چند روز دیگر.

 


نوشته شده توسط خليل رشنوي در یکشنبه 23 فروردین1388 | موضوع: نقد
لبهای خندان توی دست(داستان کوتاه)

خبر مثل بمب توی گروهان ترکید . رزمنده ها از هر طرف به سمت آسایشگاه ما می دویدند . جایی که من خودم را از سقفش آویزان کرده بودم . هرلحظه ازدحام سربازان بیشتر می شد . بیشتر . طوری که دیگر نمی توانستند تو بیایند . رزمنده ها با چشم هایی که انگار می خواستند بیرون بزنند به جنازه ام خیره بودند که آرام دور خودش می چرخید . زبانم به طرز وحشتناکی از گوشه لبم بیرون زده بود . ندیده بودم کسی گریه کند . ندیده بودم . به همه حق می دهم . چون با هیچکدام از آن ها نتوانسته بودم صمیمیتی هرچند کوچک داشته باشم . یا بهتر است بگویم نتوانسته بودند . انبوه جمعیت شکافت و فرمانده هیکل درشتش را به درون کشاند ...


ادامه مطلب

نوشته شده توسط خليل رشنوي در پنجشنبه 1 اسفند1387 | موضوع: داستان کوتاه
نگاهی به مجموعه ندیمه نورد اثر وحید ضیایی موسوم به شعرآستان
صحبت کردن و نظر دادن در مورد شعرآستان های وحید ضیایی بسیار دشوار است . اگر با یک کتاب معمولی شعر و یا داستان مواجه بودیم کار شاید بسیار راحت تر بود . زیرا تا حدودی تعاریف  و مراجع واضح تر و بدیهی تر هستند . ولی در مورد شعرآستان های وحید ضیایی فقط یک مرجع وجود دارد و آن همان شعرآستان های وحید ضیایی است . در هیچ کتاب رسمی یا مقاله فراگیر و عمومی قواعد ، حدود و تعاریف مشخصی از شعرآستان ارائه نشده و ندیمه نورد تنها کتابی است که می شود در رابطه با شعرآستان به آن سوگند خورد و اگر شما می خواهید به هنر شعرآستان ایمان بیاورید تنها یک پیامبر خواهید داشت به نام وحید ضیایی و کتاب مقدسش ندیمه نورد .

از دو منظر می شود به شعرآستان های او نگریست . اول از منظرگاه شناسایی قالب و دوم از منظر جایگاهی که این قالب می تواند در ادبیات معاصر داشته باشد .

شعرآستان ... ترکیبی از عبارت های شعر و داستان . شاید همگان در اولین نگاه به این برداشت برسند که شعرآستان قالبی است بین شعر و داستان . یعنی هم شعر است و هم داستان . اما نظر من سوای از این برداشت هاست و باید گفت که شعرآستان نه شعر است و نه داستان . زیرا که شعر مولفه های خاص خودش را دارد و داستان نیز به همچنین . پس نه می توان داستانش نامید و نه می توان شعرش خواند . پس اسم آن را چه می شود گذاشت ؟ وحید ضیایی قبلن کار را راحت کرده است . بهترین نامی که می توان بر آن نامید همان شعرآستان است . شعرآستان به طور خلاصه و خیلی مختصر از داستان قصه اش را وام گرفته و از شعر موزون بودنش را – منظورم وزن درونی است نه وزن عروضی – هرچند که شعر روایی در حال حاضر رواج چشم گیری در بین شاعران داشته است اما هیچگاه به اندازه شعرآستان به نثر نزدیک نشده است . البته هم قصه گی و هم موزون وبودن ندیمه نورد به هیچ وجه کامل نبوده . یعنی فقط رگه هایی ازقصه و رگه هایی از موزون بودن ظهور می یابد و این خسارتی است که این قالب باید بپردازد . چون اگر شعرآستان ، قصه را کامل به خدمت بگیرد شعر نیست و اگر کامل موزون بودن را به همراه داشته باشد دیگر داستان نیست . بنابراین هم از مزایای قصه محروم می شود و هم از مزایای شعر و این شاید عمیق ترین شکاف شعرآستان باشد .

زبان شعرآستان ها در ندیمه نورد بسیار منسجم و استوار است و به خوبی نشان می دهد که در پی آن ها ذهنیتی با معلومات و با سواد قرار گرفته است . وحید ضیایی از حیث زبان ، تبحری خاص و ستودنی از خود به معرض نمایش گذاشته است . زبان لغزنده ، متغیر و منطقی وحید ضیایی به شعرآستان هایش این قابلیت را داده که بی پرده و متفکرانه به موضوعات اجتماعی ، سیاسی و عاطفی بپردازد و از لحاظ محتوایی کار را غنی و ارزشمند نماید .

و اما منظر دومی که در ابتدا به آن اشاره شد جایگاه این قالب در ادبیات معاصر است . پرداختن به این منظر برای هر پدیده نوین ادبی بدیهی به نظر می رسد . هرچند که تجربه ثابت کرده که تنها گذشت زمان می تواند وجود یک پدیده نو را توجیح نماید . اگر قرار باشد برای وضعیت کنونی شعرآستان نمونه ای نزدیک از ادبیات را مقایسه کنیم ، هیچ مثالی مقبول تر از حادثه ظهور شعر نیمایی نمی توان پیدا کرد . طبق سنت دیرینه بشر هر پدیده ای نو برای تکامل و تعالی نیازمند به زمان و کسب تجربه است . شعر نیمایی هم به فراخور خود توسط کسانی مثل اخوان ثالث به رشد و بالندگی رسید . کسانی مثل شاملو ، فروغ و سهراب به خشت های این بنا افزودند تا ظرفیتی به نام شعر سپید و آزاد پدید آید که در حال حاضر بسیار مورد توجه است . شعرآستان های وحید ضیایی هم از این قاعده مستثنی نخواهد بود . در رابطه با شعرآستان هانیز پرسش های زیادی وجود خواهد داشت که تا مخاطب به جواب های آن دست پیدا نکند آن را نخواهد پذیرفت ...

شعرآستان ها چقدر می توانند به شعر و یا داستان نزدیک شوند و یا چقدر می توانند از آن ها فاصله بگیرند ؟ لزوم ایجاد چنین قالبی چیست ؟ چه نیازی باعث شده که ما به ترکیبی از شعر و داستان برسیم ؟ کسانی که شعرآستان خواهند نوشت شاعرند یا داستان نویس؟ و هزاران پرسش دیگر ...

باید نشست و منتظر ماند که روند رو به جلوی شعرآستان به کدام منزلگاه خواهد رسید . آیا اخوان ثالث ها ، شاملوها ، سهراب ها و فروغ هایی راه وحید ضیایی را ادامه خواهند داد تا شعرآستان به تکامل بیشتری برسد و یا حتی پدیده ای جهان شمول تر را منتج شود؟ یا شاید هم در نطفه ....

 


نوشته شده توسط خليل رشنوي در چهارشنبه 23 بهمن1387 | موضوع: نقد
پتو(داستان کوتاه کوتاه)

پستم که تمام شد روی تختم ولو شدم . آسایشگاه کاملن تاریک بود . فقط نور ماه که از دریچه تو می آمد کتاب قرآن باز شده ای را روشن می کرد که جواد زیر لبی آیاتش را می خواند . صورت جواد پیدا نبود . اما فقط او بود که تا این وقت شب بیدار می ماند و شب زنده داری می کرد . چشم هایم گرم شد و آرام به خواب رفتم .

توی خواب انگار عملیات شده بود . بچه ها پشت سنگر پناه گرفته بودند و به سمت دشمن تیراندازی می کردند و اصلن حواسشان به آن عراقی نبود که با خنجرش یکی یکی گردنشان را جدا می کرد و جلو می رفت  . کلاشینکف را به سمتش گرفتم و رگبار کشیدم . اما تفنگ گیر کرده بود . داد می کشیدم و سعی می کردم سربازهای خودی را متوجه آن عراقی کنم . ولی آن ها  صدای من را نمی شنیدند . سرباز عراقی سر تمام سربازها را که برید به سمت من قدم برداشت . عراقی یک چشم بیشتر توی کله نداشت و آن یکی چشم توی کاسه سرش فرو رفته بود . پاهام سنگ شده بودند . نمی توانستم فرار کنم . با صدای بلند کمک خواستم . خنجرش را به سمتم کشید که از خواب پریدم . چشم هایم را باز کردم ، دیدم کسی کاسه ای آب به طرفم دراز کرده . آب را سر کشیدم و کمی آرام شدم . کله ام را که بالا گرفتم دیدم همان عراقی تک چشم است . استخوان هایم به هم قفل شده بودند . فقط می توانستم زیر چشمی به کاسه نگاه کنم که پر از خون بود و بخار از آن به هوا بلند می شد . عراقی دوباره خنجرش را کشید که با صدای کسی به خودم آمدم .

-  آروم باش . داشتی خواب می دیدی

صدای جواد بود . دستم را رها کرد و گفت :

- الان برات آب میارم

و به طرف یخچال رفت . همه جا تاریک بود و هنوز نور ماه قرآن جواد را روشن کرده بود . سایه جواد در یخچال را باز کرد . نور یخچال که پاشید روی سایه از پشت خنجرش را دیدم که گذاشته بود زیر کمربند نظامی اش . پتو را روی سرم کشیدم . 

 


نوشته شده توسط خليل رشنوي در یکشنبه 29 دی1387 | موضوع: داستان کوتاه کوتاه
شباهت های احمدی نژاد و یوزارسیف(طنز)

 

 

 

 

دیروز روز خوبی بود . شب هم آنقدر خسته بودم که بهترین حالت این بود دراز بکشم و تلویزیون را روشن کنم و ببینم چه خبر است. شبکه اول فیلم یوسف پیامبر را پخش می کرد. یوسف شخصیت اول فیلم واقعن آدم کاملی است هم زیبایی صورت دارد و هم سیرت و هم باهوش است . درست است که خسته بودم ولی هر چه بیشتر فیلم جلو می رفت بیشتر متوجه شباهت یوزارسیف و احمدی نژاد می شدم . بنابراین تصمیم گرفتم این شباهت ها را با شما هم درمیان بگذارم و ببینم نظر شما چیست .

۱ . اولین شباهت که قطعن شما هم با بنده موافق هستید شباهت چهره این دو است .

۲. احمدی نژاد نیز همچون یوزارسیف هاله ای از نور به گرد خود دارد .

۳. تلاش هر دوی آنان برقراری عدالت است .

۴. احمدی نژاد هم مانند یوزارسیف به صورت سر زده به محله های فقیرنشین سر می زند .

۵. همچنان که زلیخا سعی می کرد یوزارسیف را اسیر خود نموده و او را فریب دهد احمدی نژاد هم مورد نظر زلیخاهایی شده که سعی می کنند او را فریب دهند . اما احمدی نژاد فریب نمی خورد .

۶. همانطور که یوزارسیف برای ۱۴ سال آینده مصر برنامه دارد احمدی نژاد هم برنامه های ۴ ساله -  ۵ ساله  و غیره دارد  .

۷. احمدی نژاد هم مانند یوزارسیف مشغول جمع آوری اطلاعات اقتصادی مردم کشورش است .

۸. احمدی نژاد هم مانند یوزارسیف سعی می کند که جلوی اسراف و زیاده خواهی های اشراف و ثروتمندان را بگیرد .

۹. نحوه کشف شدن این دو نیز بنابر اعلام اس ام اس ها بسیار شبیه به هم است . یوزارسیف از درون یک چاه و احمدی نژاد از درون یک لپ لپ.

 ۱۰ . همانطور که یوزارسیف تصمیم دارد که با سر زدن به مناطق مختلف مصر خود بر روند سیلوسازی ها نظارت داشته باشد احمدی نژاد هم تصمیم دارد که با سفرهای استانی خودش بر روند طرح های عمرانی نظارت داشته باشد .

۱۱. احمدی نژاد هم مانند یوزارسیف سعی کرده که در کنار خودش افراد سابقه دار ، زندانی و بدنام را به خدمت بگیرد . زیرا این ها توانایی های خوبی دارند و به هرز رفته اند و باید به این ها بها داد تا خودشان را در جامعه پیدا کنند .

۱۲ . احمدی نژاد هم مانند یوزارسیف پیشگوی قهاری است و آینده بسیاری از کشورها و ملت ها را پیش بینی می کند و درست هم درمی اید .

۱۳ . همانطور که در دوران قحطی یوزارسیف به دیگر کشورها کمک خواهد کرد احمدی نژاد نیز بارها اعلام کرده که حاضر است برای حل مشکلات اقتصادی کشورهای بزرگی همچون آمریکا استین بالا بزند .

۱۴ .  کسانی هستند که قصد کشتن هر دو این ها را دارند .

۱۵. هم احمدی نژاد و هم یوزارسیف بسیار محبوب هستند .

۱۶. هر دو سعی دارند که با واگذاری منابع حکومتی به مردم بدنه دولت را کوچک نموده و خصوصی سازی کنند .

۱۷ . احمدی نژاد نیز همانند یوزارسیف عادت دارد که همگان مخصوصن آدم های سرشناس دنیا را به پرستش خدای یگانه دعوت کند .

۱۸. زحمت این مورد هم افتاد به عهده شما تا اگر به فکر بنده نرسیده در کامنت دونی بگذارید برای من و همه ...

 


نوشته شده توسط خليل رشنوي در شنبه 21 دی1387 | موضوع: نقد
تابوت

این شعر را تقدیم می کنم به محمد مختاری که خونش از خون همه ما رنگین تر بود . البته نوشتن این شعر به سال ها قبل بر می گردد و در راستای تقدیم به هیچکسی نبود که  التزامش یکهو  از راه رسید .

این تابوت بوی کاج می دهد

و در تنگی خودش هی گشاد می شود

" این آقا چه دهنی دارد برای مشت خوردن" شاید تو باشی

وسطین اعدام

جنازه ای آویزان به زبانش

 

این دار مدار زمینی است

که هی زیر پا کش می آید

و باز شاید تو باشی

کسی که دلش لک زده برای پرتگاه

" الاغ گفته بودم :

دهن این آقا لانه پرنده است "


نوشته شده توسط خليل رشنوي در شنبه 16 آذر1387 | موضوع: شعر
اعدام

همه جا تحت محاصره نيروهاي پليس است . افسر در حالي كه به دقت اطراف را زير نظر دارد اعدامي را به سمت طناب دار مي كشاند . به جايگاه اعدام كه مي رسند افسر از محكوم مي خواهد كه روي چهارپايه بايستد . اعدامي ناگهان با حركتي سريع هفت تير را از كمر افسر بيرون مي كشد و با لگدي او را نقش بر زمين مي كند . اسلحه را محكم توي دست بسته اش مي گيرد و لوله اش را توي دهان فرو مي كند . صداي شليك مي پيچد . گلوله اي كه از تفنگ يكي از سربازها شليك شده درست روي كف دست متهم نشسته است . افسر سريع بلند مي شود و اسلحه خوني را برمي دارد . پزشك ها وارد ميدان مي شوند و دست اعدامي كه فقط به مقداري پوست آويزان است را باندپيچي مي كنند . افسر با عجله متهم را روي چهارپايه مي برد و در حالي كه پاهاي متهم به دنبال چهارپايه توي هوا معلق شده اند از نشانه گيري سرباز تشكر مي كند .


نوشته شده توسط خليل رشنوي در پنجشنبه 14 آذر1387 | موضوع: داستان کوتاه کوتاه
شباهت انصار حزب الله و نابينايان آمريكا

برادران و گاهن خواهران انصار حزب الله آدم هاي عجيبي هستند . پيچيده و غير قابل پيش بيني . هيچ كسي از مكان و جاي آن ها اطلاعي ندارد و معلوم نيست چه كاره هستند . حتي انديشه ثابتي هم ندراند . هيچ معلوم نيست كه چه زماني و در عكس العمل به چه چيزي يكهو پيدايشان مي شود تا جلوي فلان ساختمان يا فلان نهاد تجمع كرده و اسلام را نجات دهند . چيزي كه درباره اين جماعت از خدا با خبر زياد صدق مي كند اين است كه آنان معمولن در مقابل اتفاقاتي عكس العمل نشان مي دهند كه خودشان آن را نديده اند و يا نشنيده اند . مثلن فلان استاد در فلان دانشگاه از زبانش حرفي مي پرد فردا برادران انصار در تمامي شهرها تجمع مي كنند و فرياد وا اسلاما سر مي دهند . اين در صورتي است كه حداقل نود درصد آن ها خودشان سخنراني آن استاد بخت برگشته را نديده ، نشنيده و حتي نخوانده اند . يادم مي آيد چند سال پيش توي همين خوزستان خودمان جشنواره بزرگي به نام جشنواره تئاتر ايران زمين برگزارمي شد . توي يكي از تمرينات و يا شايد هم اجراي يكي از اين گروههاي شركت كننده – آن هم غير ايراني و غير مسلمان – حجابي برداشته مي شود و آني مي شود كه نبايد مي شد . توي آن سال اين برادران انصار حزب الله بودند كه با تجمع هاي خود اسلام را نجات دادند و جشنواره تئاتر ايران زمين را براي هميشه تعطيل كردند . شايد چند نفر از اين برادان در سالن بوده اند ولي مطمئنم آن هزاران نفري كه تجمعات شركت كرده اند هيچوقت آن صحنه ها را به چشم خود نديده اند .

خب از اين دست كارها از براداران ما كم سر نزده . اعتراض به چيزهايي كه هيچوقت خود نديده و نشنيده اند .

چند وقت پيش خبرهاي شنيدم مبني بر اينكه نابينايان آمريكا در برابر چاپ رمان كوري نوشته ژوزه ساراماگو اعتراضات شديدي داشته اند . حتي حالا هم كه قرار است فيلم اين رمان ساخته شود شديدن به اين امر معترض هستند و خواستار لغو آن شده اند . اين خبر هم متعجب زده ام كرد و هم باعث خنده ام شد . از خودم پرسيدم چطور كساني به چاپ يك كتاب و ساختن يك فيلم اعتراض مي كنند در صورتي كه خودشان هيچوقت نمي توانند آن را بخوانند و يا ببينند . بالاخره به دو نتيجه ؛ يعني يك شباهت و يك تفاوت رسيدم .

شباهت: اگر تا حالا شباهت را متوجه نشده ايد مشكل خودتان است .

تفاوت : كسي براي تجمع نابينايان آمريكا تره هم خرد نمي كند ولي براي برادران حزب الله تره خرد مي شود .


نوشته شده توسط خليل رشنوي در چهارشنبه 17 مهر1387 | موضوع: نقد
27 سال پیش(شعر)

 

 

27 سال پيش بود

حوالي سال شصت انديمشك

در يك روز سرماخورده

توليد شدم

اولين محصول مشترك پدر و مادرم

 

27 سال پيش آدم خوبي بود

زبان عروسك هايش را مي فهميد

با آن ها به سفر مي رفت

ولي حالا هر شب

هزار آدم دم دراز را به قعر دستشويي مي فرستد

 

پدرم سواد نداشت

پاي عاشقانه هايش انگشت مي زد

تك انگشت پدر هميشه آبي بود

و مي شد با آن به پرواز پرنده ها اشاره كرد

 

من باسواد هستم

با كلمات زيادي ارتباط دارم

ولي زبان آدم ها را نمي فهمم

پاي عاشقانه هايم هميشه مي لنگد

 

27 سال پيش آدم خوبي بود

مي گويند مدتي است كه با خودش ازدواج كرده

و اصلن با هم تفاهم ندارند

ولي هنوز مي تواند

پا برهنه سال ها روي لبه تيغ راه برود

و هرگز نيفتد

 

مادرم هيچوقت فيلم هاليوودي نديد

ولي قصه تايتانك را از بر بود

زمستان حرمت منافذ بافتني اش را نگه مي داشت

رنگ شير مادرم آبي بود

پدر از سركار كه مي آمد

دست و صورت خستگي هايش را آنجا مي شست

 

تايتانيك فيلم خوبي بود

زبان پدر و مادرم را مي فهميد

با آن ها به سفر مي رفت

ولي حالا هرشب

هزار بار توي خوابهايم آن ها را به قعر اقيانوس مي فرستد.


نوشته شده توسط خليل رشنوي در یکشنبه 7 مهر1387 | موضوع: شعر
پری پشت دیوار(داستان کوتاه)

به برادرم زهرا ميمندي پاريزي و دغدغه هايش

 

اولين بار توي خواب ديدمش . انگار سر كلاس بودم و استاد چيزي را توضيح مي داد كه يك هو نيم تنه اش از ديواري كه كمرم را به آن داده بودم بيرون زد . درست مثل اينكه كسي بخواهد زهره تركت كند . دست هايش چسبيدند به شانه هايم . انگار كه هزار وات برق توي انگشت هايش جريان داشته باشد خشكم زد . همه كله ها چرخيده بودند به نگاه كردنمان...

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب

نوشته شده توسط خليل رشنوي در چهارشنبه 20 شهریور1387 | موضوع: داستان کوتاه
سه داستانك جديد
۱ )خوش تختخواب

زنگ در به صدا درآمد . مرد در را كه باز كرد دختري را ديد كه يك دست سفيد پوشيده بود . زيبايي و مرتب بودن دختر ، مرد را هيجان زده كرد تا بگويد :

فكر نمي كردم يه دختر ماماني مثل تو رو بفرستن  .  اميدوارم خوش تختخواب باشي  . نق نق هم نكني . آخه من بره ببينم درنده خو ميشم  ، دست خودم نيست . ولي چرا اينقد دير كردي ؟ كلي منتظرت شدم .

دختر در حالي كه تو مي رفت جواب داد: ترافيك بود . نتونستم زودتر بيام . حالا خيلي دير شده ؟ ناراحت شدي؟

مرد گفت : ارزش منتظر شدن و داشت . دفعه بعد اگه ترافيك بود بهتره پرواز كني چون ممكنه انتظاركش بشم .

و با قهقه دختر را به درون اتاق كشيد ...

هفته بعد دوباره صداي زنگ در بالا آمد . مرد با عجله در را باز كرد و دختر را ديد كه يكدست آبي پوشيده بود . مرد كمي دختر را برانداز كرد و گفت :

چه عجب امروز به موقع رسيدي؟ موهات چرا اينقد آشفته شدن  ؟ دكمه هاي مانتوت هم كه بيشترشون باز شده ؟!چه بوي غبار خوبي مي دي؟ اينقد عجله داشتي كه از  پله ها كار و شروع كردي ؟ ها؟ 

و در حالي كه دست هاي خنك دختر را گرفته بود گفت : بيا تو خودتو گرم كن . من مي رم پنجره  ي راه پله ها رو ببندم . نمي دونم كي باز گذاشته تو اين سرما .

 ۲) رهبر فقيد

وكيل روبروي قاضي ايستاد و گفت : ببينيد آقاي قاضي ، موكل بنده تنها جرمش اينه كه يه رمان نوشته . همه اين اتهاماتي كه به ايشون زده ميشه فقط يه فرضه . درسته دنيايي كه توي رمانش خلق كرده شبيه تاريخ كشورماست اما اين جرمي رو ثابت نمي كنه چون داستان توي كشور ديگه اي اتفاق افتاده و اسم شخصيت ها به خوبي نشون مي ده كه اين ها هم وطن ما نيستند . درسته توي داستان مثل كشور ما انقلابي ميشه و رهبر انقلابي ها بعد از مدتي مي ميره و اطرافيان و معتمدين رهبر فقيد ، انقلاب رو به گند مي كشونن اما اين دليل نميشه كه منظور كشور ما بوده چون اتفاقات در يه كشور ديگه مي افته . اصلن اگه شما به اسم ها توجه كنين مي بينين كه منظور ما نيستيم .

قاضي رو به خوزه جوان كرد و گفت :  آقاي نويسنده اتهام شما توهين به رهبر فقيدانقلابه . چه حرفي براي دفاع از خودتون دارين؟

خوزه ايستاد و جواب داد: من توي داستان هدفم اين بوده كه با استفاده از تاريخ يه كشور ديگه انحراف انقلاب كشور خودمون رو نشون بدم  و تمام اتهامات رو مي پذيرم .

با گفتن اين جمله وكيل آهي كشيد و روي صندلي اش افتاد.

دم در زندان خوزه لباس هاي جديدش را پوشيد . زندان بان با صداي بلند وسايل خوزه را براي امانت دار زندان مي خواند تا آن ها را در دفترش ثبت كند  :

يه شلوار سفيد ، كمربند چرمي سياه ، كفش چرمي سياه ، پيراهن خاكستري ، يك عدد خودنويس ، يك كيف شامل ؛ 920 پزو پول نقد، كارت شناسايي و يك قطعه عكس از رهبر فقيد .

 

۳) راسو

طلاق دادن زنم باعث تعجب همه شده بود . همه سرزنشم مي كردند و اين كارم اصلن برايشان باور كردني نبود . از نگاه آن ها همسرم زيباترين زن شهر بود . دو چشم ميشي درشت داشت و پوست مهتابي براق . گونه هاي برجسته و دماغ تراش خورده . لب هاي كوچك و خوردني و موهاي بلند و حنايي رنگش زيبايي او را دوچندان مي كرد . اندام ورزيده ، متناسب و بدون مويش را آنها نديده بودند ولي لابد حدسش را مي زدند . تحصيل كرده بود و در خانواده اي اصيل بزرگ شده بود . نجابت و رفتار خوبش را همه دوست داشتند. اصلن زيبايي باعث مي شود آدم مهربانتر به نظر برسد . البته همه اين ها را خودم هم مي دانستم و همين دلايل بود كه باعث مي شد براي به دست آوردنش آنقدر پافشاري كنم و دست به هر كاري بزنم . براي  طلاق دادن زنم  همه از من دليل قانع كننده مي خواستند ولي من فقط سكوت مي كردم . كاش مي توانستم به همه بگويم كه زندگي با او برايم مثل جهنم بود . روزها او مثل فرشته بود ولي شب ها به موجود ديگري تبديل مي شد . انگار كه توي شكمش كلاغي لانه كرده باشد ، شب ها قار و قور معده اش حالم را به هم مي زد . انحراف دماغ تراش خورده اش را كسي نمي توانست تشخيص بدهد جز من كه شبي چند بار از صداي خروپفش بيدار مي شدم . صبح ها كه از خواب بيدار مي شد و لب هاي قشنگش را باز مي كرد بوي مردار اتاق خواب را پر مي كرد و مي ديدم كه گوشه چشم هاي ميشي اش كثافتي شبيه فضله موش جمع شده .  از همه بدتر شب ها اراده روده هايش را نداشت و دائم احساس مي كردم زير پتويمان به راسوي خشمگيني تبديل مي شود و هراز گاهي دمش را بالا مي برد.

آخرين مطالب نويسنده :

يك ترانه / داستان كوتاه او يك پري است / داستانك گرايي و داستانك گريزي(مقاله)/ داستان سايه كش دار در كاف استوري / سه شعر جدید/ داستانک صلیب


نوشته شده توسط خليل رشنوي در دوشنبه 11 شهریور1387 | موضوع: داستان کوتاه کوتاه
شماره جدید نافه ویژه نخستین جشنواره اس ام اسی داستان

شماره جدید نافه ویژه نخستین جشنواره اس ام اسی داستان های کوتاه کوتاه ایران منتشر شد . خلاصه مطالب این شماره را در آتیبان ببینید .

درگذشت پدر بزرگوار ناهید توسلی مدیر مسئول نافه و پدر و برادر محترم علی معصومی  دبیر هیات تحریریه این نشریه را صمیمیانه تسلیت می گویم.


نوشته شده توسط خليل رشنوي در جمعه 11 مرداد1387 | موضوع: خبر و رويداد
مقاله اي از بنده در مورد داستانك گرايي و داستانك گريزي ( سايت آتيبان)

اين مقاله در سايت آتيبان منتشر شده است . دوستان علاقه مند به وادی داستانک می توانند این مقاله را در 

 اینجا

 مطالعه فرمایند.


نوشته شده توسط خليل رشنوي در جمعه 21 تیر1387 | موضوع: خبر و رويداد
یک پیشنهاد جدید دیگر برای ادبیاتی ها

نمی دانم از کجا باید شروع کنم . شاید بگویید این دیگر کیست . راستش من هر وقت جشنواره برگزار کرده ام بلافاصله چیز جدیدی به ذهنم خطور كرده . دبیر نخستین جایزه ادبی داستان کوتاه خوزستان شدم که جرقه برگزاری نخستین جشنواره اس ام اسی داستان های کوتاه کوتاه ایران به ذهنم خطور کرد و یکسال و نیم باعث  بدبختي و سرگشتگي ام شد . هر چند نتیجه اش شیرین بود و به یاد ماندنی .  این پیشنهاد جدیدی که  برای دوستان ادبیاتیم دارم احتمالن دردسری برایم نداشته باشد . البته احتمالن . باز هم به همین موبایل مربوط می شود . لابد با خودتان می گویید ( چرا اینقدر حرف می زنی خب برو سر اصل مطلب ... ) چشششمممم.

راستش مدتی است که با دوستان کاری را شروع کرده ایم . تصميم گرفته ايم به جاي اينكه گوشي هايمان را پر بكنيم از آواز و موسيقي و كليپ و هي اين ور و آنور ، چه مي دانم توي اتوبوس ، مترو بلوتوث بازي راه بياندازيم بياييم داستان بلوتوث كنيم . مثلن نويسنده ها داستان هايشان را ضبط كنند و بعد روي گوشي هايشان ذخيره كنند و آن ها را براي ديگر دوستان نويسنده و غير نويسنده ارسال كنند . اين روزها با وجود كامپيوتر و دستگاههاي جانبي نبايد كار سختي باشد . حتي مي توانيد براي آن ها زير صدا هم بگذاريد . من خودم در اين راستا اقدام كرده ام و چند داستان كوتاهم را به صداي نه چندان زيبايم خوانده و به صورت ‌‌‌MP3 در گوشي ذخيره كرده و براي عده اي بلوتوث نموده ام . كلي هم داستان خواني از راديو زمانه دانلود كرده ام و هر شب با شنيدن داستان هاي نويسنده هاي ديگر لالا مي كنم . فقط بايد قبل از ارسال داستان به طرف يك حقه بزنيد . نگوييد مي خواهم داستان برايتن بفرستم چون قطئن مي گويد ( بابا ولمون كن . حوصله داري تو هم ) پيشنهاد من اين است كه بگوييد ( مي خواهم يك فايل توپ برايتان بفرستم ) هر چه هم كنجكاوي كرد نگوييد كه جريان چيست تا ارسال تمام شود . حالا اگر  بعدن گوش نداده خذفش كرد ديگر مهم نيست چون شما رسالت نويسندگي تان را به اتمام رسانده ايد . البته پيشنهاد من اين است دوستاني كه در ويروس سازي دستي بر آتش دارند يك ويروسي بسازند كه به فايل داستاني خواني بچسبد تا مانع حذف شدن آن بشود . فكر كنم  اين پيشنهاد براي شاعرها هم به كارايي داشته باشد .

من پيشنهاد مي دهم پس هستم .

 


نوشته شده توسط خليل رشنوي در شنبه 15 تیر1387 | موضوع: خبر و رويداد
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ
خليل رشنوي
khalil_353@yahoo.com
شاعر و داستان نويس
متولد 1360 انديمشك
كارداني مطالعات اجتماعي
مقام اول چهارمين جايزه ادبي صادق هدايت1384
مقام اول جایزه شعر و داستان آدم برفی ها 1387
مقام اول ششمين جشنواره ملي دورود1388
مقام اول جشنواره سراسری داستان کوتاه آفتاب/شیراز1388
مقام دوم پنجمين جشنواره ملي دورود1386
مقام دوم نخستين جشنواره داستان كوتاه خرم آباد1386
ماقم سوم نخستین جشنواره هنری مقاومت آبادان 1388
برگزیده بخش داستان دیماه جایزه ادبی طهران1387
برگزیده نخستین جشنواره داستان کوتاه کوتاه 7سین 1388
شایسته تقدیر در ششمین جایزه ادبی اصفهان در بخش تک داستان1387
شایسته تقدیر در جشنواره داستانکهای ایرانی(کشف لحظه)1387
برگزیده دومین جشنواره استاني داستان كوتاه خوزستان1386
برگزیده سومین جشنواره استاني داستان كوتاه خوزستان1387
مقام سوم دانشجويان معلم سراسر كشور1381
دبير نخستين جشنواره اس ام اسي داستان هاي كوتاه كوتاه ايران1387
دبير نخستين جايزه ادبي داستان كوتاه خوزستان1384
سردبیر زاگرس استوری(نشریه الکترونیکی داستان نویسان غرب ایران)
آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آرشيو
روي مطلب دلخواه كليك كن
داستان کوتاه کوتاه
خبر و رويداد
مقاله
نقد
داستان کوتاه
شعر
پیوندها
آرشيو همه مطالب اين وبلاگ
داستان استارتگاه برنده تنديس هدايت
داستان هاي كوتاه من
شعرهاي من(فیلتر شد)
نخستین جشنواره اس ام اسي داستان کوتاه کوتاه
دخترم آتریسا رشنوی
زاگرس استوري(نشريه الكترونيكي ا داستان نویسان غرب ايران)
خوابگرد
ياسر اكبريان
كاف استوري(كارگاه نقد داستان)
جن و پری
صادق هدايت
كرم رضا تاجمهر
مريم دلباري
هفتان (فیلتر شد)
آتيبان
زهرا نوري
آيت دولتشاه
ناتور(پدرام رضايي زاده)
سايت ادبي هزار و يك شب
تعاوني اهل قلم و انديشه
سه پنج (صداي مستقل ادبيات ايران)
پرستو آزادي ابد
مصطفي مستور
محمد غلامي
والس ادبي
علي اصغر حسيني خواه
فراخوان های ادبی
نظام حقي آبي
مصطفي مرداني
بهاره اله بخش
نشریه ادبی فیروزه
ميثم محمدي
نشر ققنوس
آرش شفاعي
محمود قلي پور
يوسف عليخاني
ناتاشا اميري
تیله باز(امیرحسین یزدان بد)
ديباچه
هيجار(نشريه الكترونيكي ادبيات امروز ايران)
تازه هاي ادبي
منيرو رواني پور
دانيال موحدي پور
عباس معروفي
مهيار زاهد
علي خانمرادي
انجمن نوسندگان كرج
دوات
كلاغ
معصومه پاليزبان
انجمن داستان دهلران
آدم و حوا
ماندگار
خزه
هوشنگ گلشيري
ليلا صادقي
مرور
اميرحسين چهلتن
سيامك گلشيري
مداد
خانه هنرمندان ايران
لوح
محمد عربزاده
نشريه رودكي
كانون ادبيات ايران
راديو زمانه هلند
بادبادک بی دنباله
نسرين ارتجاعي
سخن
محسن سراجي
كافه داستان
نويسش
پوريا عالمي
ليلا بابايي
مجيد سعدآبادي
پوريا فلاح
مريم آموسا
سيدعلي صالحي
احمد شاملو
مجيد اسطيري
فروغ فرخزاد
پاتوق ادبي(سايت)
پاتوق ادبي(وبلاگ)
سروش رهگذر
فرشته مولوي
حبيب پرتاري
محمد بیاتی
انجمن داستانی چوک
مانیفیست
داستانك هاي محمد مبيني
فقط 55 كلمه اي
داستانك
كلكسيون داستانك
حسين نوش آذر
جواد جزيني
محمود دولت آبادي
سيامك گلشيري
كافه تيتر
شهريار مندني پور
بيژن نجدي
مديا كاشيگر
امير حسين چهل تن
داستانك هاي سهيل ميرزايي
جايزه ادبي اينترنتي ايران
نيره نورالهدي
داستان ميني مال(مرتضي ملك محمدي)
انجمن نويسندگان ملاير
خسرو نخعي
مانيا صبوري
مولتي ميني مالييست
رضا ناظم(ميني ماليسم)
قاسم كشكولي
آرش نصيري(ميني مال)
اسدالله امرایی
ارمغان بهداروند(شعر)
حميدرضا سليماني
ميني مال هاي احسان
شمس قنبرزاده(گرافيك و عكس)
اثر(نشريه آلماني-فارسي)
7 سنگ
فواد جهاني(كردي-فارسي)
وبلاگ گروهي داستانك
روزنامه اعتماد ملي
پندار
ديگران(سايت ادبيان ايران و جهان)
بخارا(مجله)
هزار تو
امضا(ادبيات و انديشه امروز)
داستانكهاي سعيد آقايي
داستانك هاي علي يوسقي
اليف علي اف (داستانك)
سايت ادبي عروض
سورئاليست(ميني مال،داستان و نقد)
كامليا كاكي
نوشته هاي هاي سامان آزادي(مترجم)
داستانكهاي نرگس
متيل(وبلاگ گروهي داستانك نويسي)
ادبيات داستاني زنده رود
داستانك هاي ندا
آدم برفي ها(نشريه سينما و ادبيات)
وارگه(داستان نويسان اليگودرز)
رندان(نشريه حاضر ادبيات ايران)
الهه علي خاني
جشنواره داستان هاي 88 كلمه اي
مهرنوش سعادتي
همراوي(حلقه ادبي قلمستان)
گروه اينترنتي كولي ها(منيرو رواني پور)
نشريه اينترنتي واژه(ادبيات و فرهنگ)
ادبيات بريتانياي كبير(انگليسي-فارسي)
جشنواره داستانهاي خلاقه
ژوزه ساراماگو
عصر آدينه(مجله ادبي)
خبرگزاري تابناک
خبرگزاري مهر
خبرگزاري آفتاب
خبرگزاري كتاب ايران
آرش رضايي
سيامك احمدي(داستان كوتاه كوتاه)
سميرا نوروزي(شعر)
گنجور(شاعران كهن ايران)
خانه كتاب
ابراهیم نبوی(طنز)
خبرگزاري ادبي چوك
انتشارات افراز
محبوبه موسوي
صفحه آخرین داستانک های روز ایرانی
ادبیات امروز ایران
انجمن نويسندگان جوان
وحید ضیایی(شعرآستان)
زیبا آزادی
آموزش و دانلود داستان کوتاه
کلبه شعر و داستان
میترا معینی
چنگ و عود
فریبا حاج دایی
مژگان مشتاق
مریم فیروزی
فرشته نوبخت
روژان مظفری
شادی باقی
وحید حسینی
ابوذر پاکروان
انسیه موسویان
نستعلیق آنلاین
بانک فراخوان های ادبی
سپیده امینی
معصومه راستي
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
گالری بهترین قالب های بلگفا
تکه هایی از من در دیگر سایتها
مصاحبه در آفتاب یزد
پری پشت دیوار در دیباچه
مصاحبه با ایبنا و یادداشت ایبنا در مورد جشنواره اس ام اسی داستان
مصاحبه با ایسنا در خصوص جشنواره های داستانی
مصاحبه با ایسنا در خصوص ادبیات و سینما
داستانی از من در والس ادبی
یک شعر سپید در ماندگار
داستان ریش های مادر در رندان
مصاحبه با ایسنا درباره ميني ماليسم
مصاحبه با ايسنا
مقاله در مورد داستانك گرايي و داستانك گريزي در آتيبان
داستان يك برجستگي نرم در پاتوق فرهنگي
داستانك دريا در تهران امروز
داستانك يك عمر مبارزه در تهران امروز
داستان استارتگاه در آتيبان
آرشیو پیوندهای روزانه
امکانات وبلاگ
گروه خبری زاگرس استوری برای داستان نویسان ایرانی سراسر دنیا. جهت عضویت کافیست ایمیلتان را وارد کنید . .
Google Groups
اشتراك در زاگرس استوری
:نشانی پست الکترونیک
بازدید از این گروه

طراح قالب

طراح گرافیکی:
سید محسن طباطبایی

ترجمه:
محمد جواد عبدی
گروه طراحان حرفه ای تمپفا
www.TempFa.com

Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فلیتر شده