تبليغاتX
خليل رشنوي


خليل رشنوي

ادبیات داستانی و مبارزه با سانسور
عقب عقب رفتن به طرف جلو

 

فراخوانهاي ادبي

پيشنهاد به خواندن

و غيره

جايزه ادبي هفت اقليم

خوابگرد جديد

گزارش يك سرقت ادبي

جشنواره داستان دخیل

نظراتي درباره ميني ماليسم

آپلود ايراني

جايزه ادبي چراغ مطالعه

smsداستان می نویسد

فتوبلاگ آبادان

دومين جايزه ادبي ايران

مصاحبه با مرتضاییان آبکنار

خريد اينترنتي كتب نشر چشمه

جشنواره ملی بوشهر

ویژه نامه سرقت ادبی در ایران

اروتیسم از منظرحسن فرهنگی(1)

جایزه ادبی صادق هدایت

هاراگيري ادبي-طنز-

چهل برگزیده چراغ مطالعه

 

چند وقت پیش خبری توسط رجا نیوز با عنوان " خلیل فتنه گران " منتشر شد که جوابیه ای بود از روابط عمومی دبیرخانه جشنواره داستان فتنه و بیداری اسلامی به یکی از مطالب وبلاگ بنده به عنوان " یک همایش واقعی با صندلی های خالی واقعی" . این مطلب بنده که نقدی با چاشنی طنز در خصوص دومین دوره این جشنواره بود در تاریخ چهاردم دی ماه سال نود منتشر شد . بسیار تلاش کردم که آدرسی یا شماره تماسی از سایت رجانیوز پیدا کنم تا با این خبرگزاری تماس گرفته و دلایل انتشار این خبر که یک جانبه و شامل اهانت هایی به بنده بود را بپرسم که موفق نشدم و بسیار متعجب شدم که وقتی تمامی خبرگزاری های مطرح کشور به این راحتی قابل دسترسی هستند این خبرگزاری خودش را از مخاطبانش پنهان کرده است !!! به هر حال دلیلی که باعث شد تا این مدت جوابیه خود را منتشر نکنم انتظار برای به پایان رسیدن مهلت فراخوان " گردآوری رباعی های عاشقانه شاعران امروز ایران" بود . چون اصولاً جواب دادن به جوابیه ای به این شدت ضعیف و غیراصولی را از این فراخوان مهم تر و واجب تر نمی دیدم . هرچند اخلاق انسانی و حرفه ایی حکم می کرد که روابط عمومی این جشنواره و خبرگزاری رجانیوز هنگام انتشار جوابیه لینک مطلب بنده را نیز قرار دهند تا مخاطبان برای قضاوت صحیح تر خودشان آن ها را با هم مقایسه کنند اما ایشان از انجام این کار صرف نظر کرده و به خودی خود این سئوال در ذهن ها متبادر می شود که مطلب بنده حاوی چه مطالبی بوده که ایشان از اینکار ابا داشته اند ؟!  

ضمن اینکه قبل از جوابیه ام لینک مطلب انتقادی خودم و جوابیه این جشنواره را در سایت رجا نیوز و سایت جشنواره مذکور قرار می دهم از خبرگزاری رجانیوز و روابط عمومی این جشنواره نیز می خواهم لطف بفرمایند همانطور که اخلاق انسانی و اخلاق حرفه ای نویسندگی و خبرنگاری حکم می کند جوابیه بنده را به طور شایسته و با رعایت مساوات کامل منتشر کنند تا تردید و شک مخاطبان در این مورد را برطرف نمایند . از تمامی دوستانی که جوابیه بنده را منتشر می کنند نیز می خواهم حق این خبرگزاری و این جشنواره را رعایت نموده و مطلب بنده را به همراه متن یا لینک جوابیه های ایشان منتشر کنند .

 نقد من بر جشنواره دوم داستان فتنه 

پاسخ روابط عمومی جشنواره داستان فتنه

جوابیه جشنواره داستان فتنه در رجانیوز

عقب عقب رفتن به طرف جلو

روابط عمومی جشنواره داستان فتنه در مورخ 4/ 12 / 90 جوابیه ای را با عنوان " خلیل فتنه گران " در خصوص مطلب انتقادی بنده به دومین دوره این جشنواره منتشر کردند که به سرعت در سایت خبرگزاری رجا نیوز و متعاقباً سایت های همسو انعکاس یافت . در هیچ یک از این مطالب اصل متن بنده منتشر نشده بود که این به خودی خود قضاوتی ناقص و غیرمنطقی را به دنبال خواهد داشت و به دین گونه به حق بنده اجحاف شده است . در ابتدا اعتراض خود را به این رویه اشتباه و غیراخلاقی اعلام می کنم .

در عجبم که روابط عمومی این جشنواره در بخش پایانی جوابیه خود اینگونه می نویسند : به هر حال، چه “خلیل”ها خوش‏شان بیاید و چه از تب رونق ادبیات سیاسی متعهدانه تب کنند و به حالت احتضار درآیند، بیرق جشنواره روز به روز برافراشته تر خواهد شد.

و کمی بالاتر از این بخش برای نشان دادن استقبال از این جشنواره می گویند: ...اگر حضور چشم‎گیر مردم در مراسم اختتامیه نشانه مردمی بودن جشنواره است، یک نگاه هم به اختتامیه دوره اول بیندازید...

آن چیزی که تعجب بنده را به دنبال داشته این است که چطور روز به روز بیرق جشنواره شما برافراشته تر می شود در صورتی که برای نشان دادن این پیشرفت مرا به دوره قبلی ارجاع می دهید ؟ معنی بهتر شدن روز به روز از نظر شما این است ؟ لابد در دوره سوم برای نشان دادن پیشرفتتان به ما می گویید که به جشنواره دوم مراجعه کنید . از شما باز می پرسم که مبنای مردمی بودن و استقبال از یک جشنواره صندلی هایی خالی است ؟ عکس هایی که خبرگزاری همسو و موافق فارس نیوز منتشر کرده سند خوبی بر پیشرفت روزافزون شماست . مثل این می ماند که کسی بخواهد عقب عقب به جلو حرکت کند . البته این حرکت هرچند کمی خنده دار است اما می تواند در نوع خودش یک ابتکار و خلاقیت باشد . به همین دلیل من هم تحت تاثیر قرار گرفته و تصمیم گرفتم در جوابیه ام برعکس همیشه از اخر شروع کنم و به ابتدا برسم .

در بخش قبل تر این بیانیه شما نوشته اید :  خلیل گویا فلسفه‎ی دنیا را شکم و شهوت می پندارد. زیرا کمتر داستانی دارد که در آن بی ناموسی را عادی جلوه نداده و دم تکانی برای دشمنان ملت را، افتخار نداند.

شما برای نقد بنده به شکمم نیز توجه فرموده اید . اگر می شود سایز شکم تان را بگویید تا به فلسفه شما بیشتر پی ببریم . در رابطه با شهوت هم باید خدمتان عرض کنم که شهوت فقط آن چیزی که شما فکر می کنید نیست . شهوت های دیگری نیز هستند که از این نوع شهوت مورد توجه شما بسیار خطرناک تر و مضرتر است مثل شهوت قدرت و ... وگرنه شهوت مورد نظر شما انسان ساز است همه ما به خاطر بودن آن بوجود آمده ایم. و نیز باید عرض کنم که نویسنده شهوانی شما در دو دوره در بخش داستان های مذهبی برنده شده و داوری جشنواره هایی مثل جشنواره روح خدا که با موضوع امام خمینی بود را نیز به عهده داشته. کاش دلیل تنوع آثار بنده را از جنبه های ادبی و نویسندگی بررسی می کردید تا به نتایج قابل قبول تری برسید . هرچند که چنین درک و سوادی در شما مشاهده نشده است . منظورتان از دم تکانی برای دشمنان ملت در داستان هایم را هم متوجه نشدم پس در موردش حرفی نمی زنم .

و در بخش ماقبل تر فرمودید: آیا این حماقت نیست که جوجه خیانت‏کاران به این میهن و ملت، از سرنوشت اربابان خود درس عبرت نگیرند؟

نکند شما پیش خودتان فکر کرده اید که جشنواره ضعیف و کوچک ادبی شما حیثیت ملت و میهن و نظام است که من با انتقاد از آن در گروه خیانت کاران – آن هم از نوع جوجه شان – قرار می گیرم ؟ از کل مطلبتان این برمی آید که منظور از اربابان ما جوجه خیانتکاران امثال مهاجرانی هاست . انگار که بنده با مهاجرانی نان و ماست خورده ام . چرا دوست دارید برای تخریب یک نفر همه چیز را به آن چیزی که دوست دارید ربط بدهید . من به عنوان یک نویسنده به یک حرکت ادبی یا بهتر بگویم غیرادبی عکس العمل نشان داده ام . اینها چه ربطی به اربابان و دشمنان ملت و اینها دارد ؟

و باز قبل از اینها فرمودید: همین رویه را مگر شاه خیانت‎کار نداشت. ضمن برخورداری از آن‎همه قدرت و مکنت، در نهایت ضعف و زبونی به درک فرستاده شد.

یعنی شاه هم مثل بنده در مورد شما نقدی نوشت و به این روز افتاد ؟ پس دیگر هیچ. شاه با آنهمه قدرتش به درک واصل شد پس خدا به داد من بی قدرت و بی پناه برسد . ولی در کل این جمله شما را دوست دارم و من و خیلی های دیگر خیلی موقع ها این جمله شما را تکرار می کنیم که : همین رویه را مگر شاه خیانت‎کار نداشت. ضمن برخورداری از آن‎همه قدرت و مکنت، در نهایت ضعف و زبونی به درک فرستاده شد. همین رویه را مگر شاه خیانت‎کار نداشت. ضمن برخورداری از آن‎همه قدرت و مکنت، در نهایت ضعف و زبونی به درک فرستاده شد...

در قبل تر نوشته اید : چرا که به زعم ایشان جشنواره محلی از اعراب برای معلوم الحالانی چون دولت آبادی و معروفی و امثالهم قائل نشده!

شما که من را به بی هوشی متهم می کنید بهتر است اول منظور حرف من را بفهمید و بعد به فکر جواب باشید . بنده با لحن طنز عرض کردم برای پر کردن صندلی های خالی می توانید با فتوشاپ اساتیدی مثل دولت آبادی را در جشنواره تان شرکت دهید . منظورم این است که اینطوری شاید نشان دهید جشنواره تان مورد استقبال چند نویسنده معتبر و صاحب نام واقع شده است .  طوری گفته اید که جشنواره تان محلی از اعراب برای ایشان قائل نشده که انگار اقای دولت آبادی کنار تلفن نشسته بودند و سراسیمه و مضطرب منتظر تماس دبیرخانه شما بودند . کسانی مثل دولت ابادی در دل مردم این کشور جای دارند و از مفاخر تاریخ ادبیات ما هستند . چه نیازی به توجه معلوم الحالانی چون شما دارند ؟

و بالاخره در ابتدا گفته اید : هدف‎مان از گفتن اینها، نقل قصه‎ی مهاجرانی و هجرت گزیده ها از غیرت و شرف و ملیت نیست، بلکه پیش‎گویی سرنوشت جوجه فتنه گرانی همچون خلیل رشنوی است که حاضرند برای مطرح شدن خود نزد اربابان و به حساب آمدن نزد شیاطین بزرگ، ملت نجیب ایران را لب باغچه‌ی ذلت و شهوت ذبح کنند. با این سرعت سقوطی که اینان در پیش گرفته اند، دیر یا زود سرنوشتی بدتر از مهاجرانی و مخملباف و دیگر جرثومه ها خواهند داشت. البته ما می دانیم این پیش بینی نه سبب رنجش که جزو آمال آنان است. این ها هزینه می پردازند تا پرونده‎ی سیاه‌شان را نزد این ملت قطورتر کنند، چرا که این سیاهی ها در چشم استکبار سفیدی‎ست و مایه‎ی اجر و قرب بیش‌تر خیانت‌کاران سیاه‎کار. با این حال، ناچاریم موضع جشنواره را مشخص کنیم تا در گرد و غبار فتنه، پوزه‎ی گرگ ها زیر پوستین میش‎ها مخفی نماند.

جناب آقای روابط عمومی جشنواره مردمی فتنه باید خدمت شما عرض کنم زمانه زمانه ی کسانی چون شماست که بر مخالف خود در پوستین منجی ملت بتازید و در پناه این سپر نه  چندان محکم دندان های خود را به جوجه فتنه گرانی نشان بدهید که سلاحی جز قلم و اندیشه ندارند . برای آزادی ادبیات هزینه می دهند و به خاطر هدفشان از کمترین حقوق خود محروم می شوند . از طرف کسانی چون شما که هیچ جایگاه حقوقی برای زدن این برچسب ها ندارند به فتنه گری و خیانت کاری متهم می شوند و زندگی هنری و ادبی شان نه آنسان که دیگران در کشورهای خود در پناه دولتمردانشان دارند با سانسور مواجه شود. ثانیه ها و دقیقه ها می گذرند و تاریخ نه مثل شما عقب عقب بلکه آنجوری که تا به حال پیش رفته جلو خواهد رفت و روزی آیندگان قضاوت خواهند کرد که چه کسانی به این ملت و این مردم خیانت کرده و ضربه زده اند . آن روز شاید داستان این جوجه فتنه گران و جوجه خائنان  مانند داستان جوجه اردک زشت خوانده شود ...

در آخر غیرمنصافانه است که از تعبیر زیبای " خلیل فتنه گران " یادی نکنم . جدای از همه دعواها و مشاجره ها و معنی این عبارت ، تعبیر به جایی بود . چون خلیل از لحاظ لغوی به معنی دوست است و در واقع معنی خلیل فتنه گران می شود دوست فتنه گران که شما با یک ذکاوت خاص از اسم من برای گفتن این حرف استفاده کرده اید که به نظر من خلاقیت ادبی خوبی بود .

 


برچسب‌ها: جوابیه خلیل رشنوی به جشنواره به جشنواره فتنه, رجا نیوز, جشنواره داستان فتنه, رحیم مخدومی
لينك ثابت سه شنبه 1 فروردین1391ساعت19:28توسط خليل رشنوي |
فراخوان رباعی های عاشقانه معاصر
 

فراخوان رباعی های عاشقانه

آنقدر رباعی های زیبا این طرف و آن طرف  از شاعران گمنام و غیر گمنام شنیده ام که تصمیم گرفتم کتابی با عنوان " بهترین رباعی های عاشقانه شاعران  معاصر " را گردآوری کنم . از تمامی رباعی سرایان و شاعران فارسی می خواهم در گردآوری این کتاب به من کمک کنند . هم از نظر ارسال آثار خود و هم از نظر اطلاع رسانی .  شرایط شرکت در این فراخوان به ترتیت زیر است .

- موضوع آثار عشق است . آن هم عشق بین مرد و زن و نه چیز دیگر .

- آثار در فایل WORD به ایمیل زیر ارسال شوند :

dastanjan@gmail.com

- هر شاعر می تواند بین یک تا بی نهایت شعر را ارسال کند . فقط دوستان لطف کنند گزیده شعرهایشان را بفرستند .

- آثاری که قبلا چاپ شده اند پذیرفته می شوند.

- ارسال شعر به معنای موافقت صاحب اثر با چاپ آثار در کتاب ذکر شده است .

- مهلت ارسال آثار هم تا پایان سال نود خواهد بود .

- بعد از گردآوری آثار اینجانب با مشورت دوستانم بهترین آثار را برای انتشار انتخاب می کنم و مراتب را به صاحبان آثار اعلام خواهم کرد .

- در حال حاضر هیچ نشری را برای چاپ کتاب انتخاب نکرده ام .

 با من در این خصوص از طریق وبلاگ و جی میل در تماس باشید .

 

تا کی سر کوچه تان هیاهو بکشم

از چار طرف محله را بو بکشم

سارا تو رو هرکه دوست داری نگذار

مجبور شوم دوباره چاقو بکشم

"جلیل صفربیگی"

در مدرسه از نشاطمان کم کردند

 از فرصت ارتباطمان کم کردند

وقتی که به هم عشق تعارف کردیم

 از نمره انضباطمان کم کردند

"مهدی نقبایی"

 رباعی های عاشقانه به مزایده گذاشته می شوند(خبر فراخوان در خبرگزاری فارس)

فراخوان در پایگاه خبری تحلیلی پارسینه


برچسب‌ها: رباعی, رباعی های عاشقانه, فراخوان شعر, فراخوان رباعی
لينك ثابت یکشنبه 9 بهمن1390ساعت0:29توسط خليل رشنوي |
یک همایش واقعی با صندلی های خالی واقعی
 

یک همایش واقعی باصندلی های خالی واقعی

این روزها همه عادت دارند مردمی باشند . همه می خواهند خودشان را مردمی نشان دهند . این رویکرد هرچند نشان دهنده اصالت و قدرت اراده مردم و جامعه است اما می تواند گاهی دستاویزی برای فریب مردم هم باشد . اصولا هرکسی که بلند شد و ادعا کرد مردمی است که مردمی نمی شود . مردمی بودن شرایط خودش را دارد . چه خوب بود آن هایی که ادعای مردمی بودن می کنند اول خودشان را ارزیابی کنند که آیا شرایط مردمی بودن را دارند یا نه . آنوقت نتیجه کار شاید بهتر و قابل قبول تر باشد . اما اگر هدف فریب مردم باشد نه مردمی بودن ،ممکن است نتیجه چیز دیگری بشود. اگر فریبکار باهوش و زیرک باشد ممکن است نتیجه بسیار خوب و پرسود بشود.آنوقت آن چیزی که برای فریب مردم است حتی ممکن است مردمی هم بشود و به قولی توی دل مردم عزیز شود . ولی اگر آن فریبنده ای که خودش را مردمی می نامد از دانایی و زیرکی چندانی برخوردار نباشد ممکن است نتیجه کار تلخ و حتی خنده دار دربیاید. نمونه اش همین دومین جشنواره به اصطلاح مردمی فتنه و بیداری اسلامی است . جشنواره ای که دبیرش در مصاحبه هایش می گوید که جشنواره اش مردمی است و علیه فرعونیان است و چنان خوش درخشیده که ادبیات ایران را روشن کرده است . هرچند که به اعتقاد دوستان این جشنواره و مشابه این جشنواره ها آنقدر بی اهمیت هستند که نیازی به پرداختن و نقد آن ها نیست اما از آنجا که این ترس در من وجود دارد که این جشنواره های موضوعی چنان مرسوم شوند که فضای تقریباْ آزاد ادبیات داستانی را مثل فضای شعر مملکت متعفن و مسموم کنند تصمیم به نوشتن این مطلب گرفتم .

باید خدمت آقای مخدومی عرض کنم که اگر در فکر خدمت به ادبیات هستید راه های بسیار بهتری برای اینکار وجود دارد. می توانید برای جوانان و علاقمندان کارگاه آموزشی داستان بگذارید و اصول فنی را از طریق اساتید داستان نویسی به آنان بیاموزید . یا نشریه ای راه بیندازید و با انتشار اثار جوانان داستان نویس محل زندگی خود در موضوعات و سلایق مختلف آن ها را به نوشتن تشویق کنید و یا هزاران کار مفید دیگر که خیلی ها انجام می دهند . مسلما ادبیات جای مناسبی برای کارهای سیاسی و حزبی نیست . اگر هم خواستید از این کارها بکنید سعی کنید واقعا مستقل و مردمی باشید نه اینکه به دروغ ادعایش را بکنید. هم فکران شما به اندازه کافی در جشنواره ایشان گند زده اند که دیگر نیازی به گند زدن شما شما نباشد. باید خدمتتان عرض کنم وقتی یک نفر می گوید جشنواره بنده مردمی است معنی اش این است که مخاطبش اکثریت مردم هستند ، دوما بودجه اش را مردم می دهند و سوما دولت در آن نقشی ندارد . چطور وقتی در جشنواره شما رییس حوزه هنری کل کشور و معاون فرهنگی وزارت ارشاد شرکت دارند می توانید ادعا کنید که دولت در جشنواره شما نقشی نداشته است ؟ بعد بودجه جشنواره شما را مگر مردم می دهند ؟ مثلا از جیب خودتان خرج کرده اید و جشنواره گرفته اید ؟ و دیگر اینکه جشنواره شما که ادعای مردمی بودن می کند مگر با آن همه تبلیغاتش مخاطبی هم داشته که مردمی هم باشد؟ چطور می توانید بگویید که جشنواره شما گل کاشته وقتی عکس های اختتامیه را مرور می کنید ؟ این هم سند مردمی بودن جشنواره شما که فارس نیوز منتشر کرده !!!!!!!!

1

این تصاویر به خوبی مردمی بودن جشنواره شما را نشان می دهند !!! حالا که شما مستقل و مردمی هستید همین سالن را به بیناد گلشیری بدهید برای اختتامیه جشنواره غیر مردمی شان ببیند باز هم صندلی های خالی اینطور خالی می مانند ؟ البته گمان نکنم که شما کسانی را که در چنین برنامه های شرکت می کنند داخل مردم به حساب بیاورید و هرگز هم چنین جشنواره هایی را مردمی نمی دانید چون از دیدگاه شما جشنواره ای مردمی است که دولتی باشد . مثل جایزه جلال و جایزه کتاب جمهوری اسلامی و جایزه های دیگه مثل خودتان .

در پرانتز باید خدمت شما عرض کنم که مدتی است به بیناد هدایت و گلشیری برای برگزاری اختتامیه جایزه شان در یک سالن حتی ساده هم اجازه داده نمی شود .

آقای مخدومی توجه شما را به این تکه از خبر مربوط به جشنواره جلب می کنم "بهمن دری معاون امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در اختتامیه دومین جشنواره مردمی داستان فتنه و بیداری ضمن تشکر از مردم ولایت‌مدار ورامین برای میزبانی این جشنواره ارزشمند ...."

دبیر جشنواره مردمی از شما می پرسم مردم ورامین حتی نتوانستند این سالن کوچک را هم پر کنند؟ مردمی که شما از آن دم می زنید ظاهرا نامرئی هستند و دیدنشان چشم بصیرت می خواهد که ما نداریم . کلا ما از بصیرت و مشتقات آن بی بهره ایم . خواصی هستیم که به بی بصیرتی خودمان دل خوشیم .

در آخر برای شما و جشنواره شما پیشنهاداتی دارم .

بهترین پیشنهاد این است که اصلا این جشنواره را برگزار نکنید

پیشنهاد بعدی این است که اگر برگزار کردید نگویید جشنواره مردمی فتنه . چون یک جورایی ضایع می شوید .

پیشنهاد بعدی من این است که اگر خواستید برگزار کنید و خواستید حتمن از نوع مردمی آن هم باشد این کارها را انجام دهید

 ۱. می توانید از مقداری مانکن برای پرکردن صندلی ها استفاده کنید. ۲ . می توانید بوسیله فتوشاپ افرادی را روی صندلی های خالی قرار دهید . مثلا محمود دولت آبادی ، عباس معروفی ، سیمین دانشور و چند نفر دیگر را می توانید به این گونه در همایشتان شرکت دهید . ۳. با بسیج منطقه مکاتبه کنید تا مقداری نیرو را برای پر کردن صندلی ها اعزام کنند

اما کماکان پیشنهاد اصلی من همان پیشنهاد اولم است . بهتر است دیگر برگزار نکنید ...


برچسب‌ها: جشنواره داستان فتنه, رحیم مخدومی, همایش صندلی های خالی
لينك ثابت چهارشنبه 14 دی1390ساعت0:40توسط خليل رشنوي |
کیک تولد برای داستانی نزاییده/نگاهی به جایزه ادبی جلال

 

کیک تولد برای داستانی نزاییده

جایزه ادبی جلال آل احمد در دوره های پیشین هرچند برگزیده ای نداشت اما همان نیمه برگزیده هایش کلی حواشی به راه می انداخت . خیلی ها به این نیمه برگزیده ها برچسب دولتی بودن می زدند و خیلی ها شاکی می شدند که چرا کسی برگزیده اعلام نشده است . پس طبیعی است که اعلام شدن یک نویسنده به عنوان  برگزیده اصلی در دوره کنونی حرف و حدیث های بیشتری به دنبال داشته باشد . بیاید کمی دقیق تر به این جایزه نگاه کنیم و ببینیم علت این همه حاشیه و این همه خبرپراکنی در مورد این جایزه چیست ؟

آیا می توان گفت علت نام نویسنده ای است که این جایزه با اسم او شناخته می شود ؟ به اعتقاد من و کسان بسیاری که حرفهایشان را در این مورد شنیده یا خوانده ام،  جلال آل احمد نویسنده ای جریان ساز در ادبیات داستانی ما نبوده است . هیچ سبک و نوآوری تکنیکی در داستان های او به چشم نمی خورد که بتواند داستان نویس جوان امروز را جذب کند . اگر با تردید جلال آل احمد را نویسنده ای خوب در دوران خودش بدانیم باز هم می بینم که در دوران او نویسندگان بهتر و قدرتری بوده اند و شاید شایسته تر و منصفانه تر بود که چنین جایزه ای به نام آنها مزین شود . پس این دلیل نمی تواند دلیلی موجه در مهم دانستن این جایزه باشد .

آیا این اهمیت می تواند به دلیل داوران و هیات علمی این جایزه ادبی باشد ؟ متاسفانه هر چه تلاش کردم موفق نشدم داوران این دوره را بشناسم چون ظاهراً قرار نبوده اسامی داوران اعلام شود .در دوره های پیشین هم که یک سری اسم به عنوان داور و هیات علمی اعلام شده بود انعکاس مثبتی نداشت و انتخاب شدنشان تحسینی  را به دنبال نداشت . هر کسی که داستان نویسان و منتقدان امروز ایران را بشناسد با مرور این نام ها به راحتی پی خواهد برد که تمام داوران از طیف فکری و ادبی خاصی هستند که همیشه مورد لطف و حمایت مسئولین واقع می شوند . آیا این حرکات شایسته و در خور یک جایزه ملی است ؟ اصلا می توان جایزه ای را با چنین شرایطی ملی دانست ؟ پس نمی توانیم بگویم علت اهمیت این جایزه داوران نمونه آن بوده است .

آیا این اهمیت به برگزار کنندگان و مسئولان برمی گردد ؟ با مراجعه به پیشینه این جشنواره می بینیم که این جایزه مصوب جلسه 565 مورخ 21/4/84 شوراي عالي انقلاب فرهنگي است . رییس هیات امنای آن وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و دبیری آن بر عهده معاون فرهنگی این وزارت خانه است . پس این جایزه جایزه ای کاملا دولتی است که سیاست هایش را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می گیرد . اما تنها جایزه جلال آل احمد در کشور دولتی است ؟ مسلماً خیر و جوایز دولتی زیادی هر ساله در حوزه ادبیات برگزار می شود . عملکرد جانبدارانه و صنفی جایزه های دولتی در گذشته نیز دلیلی دیگر در ایجاد نگاه منفی نویسندگان به این جایزه است . پس دلیل اهمیت این جایزه به برگزارکنندگان آن هم نیست .

آیا اهمیت این جایزه به خاطر برندگان سابقش بوده ؟ همانطور که اشاره شد این جایزه تاکنون  برگزیده ای نداشته که بخواهد موجب اعتبار این جشنواره باشند . آثاری هم که  در دوره های قبل مورد تقدیر واقع شدند نتوانستند جایگاه مهمی در ادبیات سال های اخیر داشته باشند و ما در این سال ها کتاب هایی داشتیم که مورد استقبال عموم نویسندگان و منتقدان کشور واقع شده اند ولی هیچ اسمی از آن ها هم در این جایزه برده نشد .

 

و حال می پرسیم که آیا علت  این همه سر و صدا در مورد این جشنواره به خاطر جایزه اش بوده ؟ نیازی نیست برای رسیدن به این جواب به مغزتان فشار زیادی بیاورید .  کافی است در اینترنت عنوان برنده جایزه جلال آل احمد را جستجو کنید . می بینید که تیتر" 110 سکه جلال آل احمد به منصور انوری رسید " صفحه مرورگر شما را اشغال می کند . سکه هایی که ادم را یاد مهریه های امروزی می اندازد . گران ترین جایزه تاریخ ادبیات ایران بودن هرچند عنوان بزرگ و دهان پرکنی است است اما اگر دلیل مهم بودن جایزه ای تعداد سکه هایش باشد برای آن جایزه بسیار زشت و ناپسند خواهد بود . گران بودن یک جایزه قطعا می تواند دلیل خوبی برای دیده شدن آن باشد و همینطور هدیه خوبی برای تشویق برگزیده یا برگزیدگان .  اما ای کاش برگزار کنندگان این جایزه به جای هدر دادن انرژی برای کسب چنین بودجه کلانی به فکر برگزاری اصولی و علمی آن بودند . چرا که ما در مصاحبه ها و خبرهایی که در این باره منتشر شده بود خواندیم که اثر برگزیده جایزه جلال آل احمد رمانی  است که هنوز نویسنده اش هم نمی داند در پایان به چندمین جلد خواهد رسید و در مصاحبه ای می گوید" در برآوردی اولیه چهارده مجلد برای این رمان پیش بینی شده بود اما به شکلی که الان جلو می رود بالغ بر بیست جلد خواهد شد " ظاهراً برنده جایزه جلال آل احمد رمانی نا تمام و نانوشته است که از بیست جلد آن فقط هشت جلدش نوشته  و منتشر شده است !!!

بنده با بسیاری از نقدها که می شنوم موافق نیستم . خیلی ها می گویند چطور نویسنده برگزیده تا به حال در ادبیات داستانی نامی نداشته است . این نمی تواند یک حرف اصولی و منصفانه باشد . یا چون در یک جای خاص این کتاب چاپ شده نخوانده موضع بگیریم که این کتاب چنین است و چنان است . حتی دولتی بودن یک جایزه هم دلیلی برای بد بودن آن نیست . وظیفه دولت است که از این برنامه های فرهنگی برگزار کند و از ادبیات حمایت کند . اما با رعایت شرایطی منصفانه و بی طرفانه .  در این متن هم قصد ندارم که  برگزیده و برنده این جایزه را تکذیب و تخریب کنم  زیرا که او هم نویسنده ای است مثل خود  من و دیگر دوستان داستان نویسم .

نوک پیکان حرف من متوجه برگزار کنندگان و داوران این جشنواره است که اثری ناتمام و متولد نشده را به عنوان اثر برتر یک جایزه اعلام کرده اند .شاید گفته شود این اثر تا به اینجا هم آنقدر قدرتمند بوده که برنده شدن در این جایزه حقش بوده اما پاسخ این است که یک رمان نیمه تمام حتی اگر قرار باشد به یک  شاهکار جهانی تبدیل شود  حتا حق شرکت در جایزه را ندارد چه برسد به آنکه برنده آن جایزه اعلام شود .این تصمیم نه منطقی است و نه تصمیمی است سازگار بر روح و نفس ادبیات داستانی .

 

 

لينك ثابت دوشنبه 21 آذر1390ساعت0:24توسط خليل رشنوي |
تکه روزنامه ها

 

این مطلب شامل سری اول مصاحبه های است که با دوستان شاعر و داستان نویسم در زمینه های مختلف برای روزنامه تهران امروز انجام داده ام که شما را به خواندن آنها دعوت می کنم . یکی از سیاست های خوبی که تهران امروز در زمینه ادبیات دنبال می کند معرفی آثار و اندیشه ها و تجربه های نویسندگان و شاعران جوان است . هرچند همکاری با روزنامه ها به دلایلی که می دانید دردسر هایی دارد ولی گفتگو با داستان نویسان و شاعران در مورد موضوعات مختلف لذت بخش است . از مهیار زاهد عزیز هم به خاطر نگاه خوبش قدردانی می کنم .

با کلیک روی لینک ها شما می توانید فایل pdf  این مصاحبه ها را دریافت کنید که طبیعتاً برای دیدن آنها باید از برنامه acrobat reader استفاده کنید .

داستان هایی از جنس تردید / مصاحبه با آیت دولتشاه با موضوع مجموعه داستان خویش خانه اثر ایشان (دانلود مصاحبه)

خیال عربی و نگارش فارسی / مصاحبه با مرتضی حیدری ال کثیر در مورد شعر عربی و فارسی (دانلود مصاحبه)

در جشنواره ها معیارهای داوری باید مشخص شود/ گفتگو با کاملیا کاکی در مورد جشنواره های داستانی(دانلود مصاحبه)

استقبال کودکان از شازده کوچولو/ گفتگو با مریم سیستانی  دبیر جشنواره مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو ویژه نویسندگان زیر 15 سال(دانلود مصاحبه)

نویسندگان ماهیت و چیستی ادبیات را فراموش کرده اند/ گفتگو با کرم رضا تاج مهر راجع به رابطه نویسنده و جامعه(دانلود مصاحبه)

نظام آموزشی در حال نابودی تخیل است / گفتگو با مرضیه جوکار در مورد ادبیات کودک و نوجوان(دانلود مصاحبه)

در زمان نگارش به مخاطب فکر نمی کنم / گفتگو با پوریا فلاح درباره مجموعه داستان کریسمس مبارک ماریا اثر ایشان(دانلود مصاحبه)

زبان بلوچی می تواند به غنای زبان فارسی کمک کند/ گفتگو با عبدالواحد برهانی داستان نویس بلوچ در مورد داستان نویسی بلوچستان(دانلود مصاحبه)

 

 

لينك ثابت یکشنبه 29 آبان1390ساعت20:27توسط خليل رشنوي |
خواندن این متن ممکن است برای سلامتی بعضی ها مضر باشد

 

وضعیت مزخرفی ادبیات مملکت رو گرفته . بین این همه مشکلات جای ادبیات کجاست ؟ جایگاه داستان چیه ؟ اعتیاد روز به روز بیشتر میشه . فقر و فساد از در و دیوار مملکت بالا میره . خبرهای آهنی روی سر و کول ملت می ریزه :

یارانه ها واریز شد ، دلار بالا کشید ، اختلاس ، استیضاح ، انتخابات ، هارت و پورت های آمریکا ، شاخ و شونه کشیدن های ایرانی ، انقلاب های منطقه ، لیبی ، سوریه ، بحرین ، تونس ، مصر ، والس استریت ، موسوی و کروبی کجان راستی ، جریان انحرافی ، اعدام متجاوزین ، بیداری اسلامی، بهار عربی ، تخم مرغ ، مرغ ، گوشت قرمز،لباس، کرایه ، مسکن مهر ، گشت ارشاد ، فتنه ، پژاک ، انرژی هسته ای، بیکاری ، اعتیاد بچه مدرسه ای ها ، بی پولی ...

آقایان و خانم های داستان نویس . بیاین داستان رو تو این ها جا بدین اگه می تونین . نمیشه . بخدا نمیشه . می دونم شما خیلی خوبید که هنوز امیدوارید . می دونم . می دونم . ولی همه این ها به کنار . بابا ارشاد و حوزه هنری رو چیکارش کنیم ؟ این مصیبت های عظما رو چه کنیم ؟ بابا وقتی اینا با نود و نه درصد ادبیات دنیا مشکل دارند ، وقتی همه چی ممنوعه چه کاری از دست من و تو بر میاد ؟

هی میگن هر جا محدودیت بوده هنر بیشتر رشد کرده . محدودیت داریم تا محدودیت . آخه فضای فرهنگی ایران چه ربطی به فضای فرهنگی آمریکای لاتین داره ؟ هی می گین اگه ادبیات آمریکای لاتین رشد کرده ادبیات اینجا هم می تونه رشد کنه . بابا جون آمریکای لاتین مگه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و حوزه هنری داشته ؟  والله نداشته . بالله نداشته . چطور مثال بزنم ؟ تو آمریکای لاتین یه مطلب مشابه همین نوشته می شد نویسنده اش دلیلی داشت بترسه ؟ بخدا می ترسم به خاطر همین چوب تو اونجام که نه ، تو آستینم بکنن .

هی چپ و راست می گین چرا داستانامو چاپ نمی کنم . به ابولفضل یکی یه بار دیگه این حرف رو بزنه همچین با کله میرم تو صورتش که جای دماغ و بینیش عوض شه . بابا چی رو چاپ کنم ؟ آقا با چه زبونی بگم نمی خوام داستانمو اصلاح کنم تا دلشون بسوزه بهم مجوز بدن . یه مجموعه داستانک داشتم که یه نشر گفت بده چاپ کنم. گفتم بیا . بعد از چندی و اندی نامه اصلاحیه آقایون ارشاد اومد گفت شش تا از داستان ها باید کامل حذف بشه . دو سه تاشون جز بهترین کارهام بود . گفتم بخدا اگه بذارم بدون این داستان ها چاپ بشه. یعنی چی؟ . پارسال هم یه ناشر گفت میدی داستان های کوتاه تو چاپ کنم ؟ گفتم بیا . خوندن گفتن اگه سه چهار تا از داستان هاتو حذف نکنی کلن کتابت رو رد می کنن . گفتم خوب تو بفرست بذار رد کنن . گفتش نه . فک کنم برای سابقه شون بد میشه کتاب هایی که ارسال می کنند مجوز نگیرن . اون بدبخت ها هم گیر افتادن این وسط . گفتم شما که از ارشاد بدترین . یه رمان هم دارم که پیرامون انقلابه . داده بودم جشنواره انقلاب . به نظر خودم کار خوبیه . حالا بگو چرا دادی جشنواره انقلاب . چون نمی خوام فک کنن فقط اونان که به این چیزا توجه می کنن . سه ماه بعد از جشنواره یه خانم محترمی زنگ زد گفت جز 15 تا شده و می خوایم چاپش کنیم ولی بعضی جاهاش ایراد داره باید عوض بشه . فکرشو بکنین یارو به جای کلمه سانسور میگه ایراد . گفت یه تومنی می دیم . گفتم زیر ده میلیون قبول نمی کنم . کلی هم کیف کردم اینجوری بش گفتم . یارو فک کرده الان میگه یه میلیون برای چاپ اول می افتم تو کوزه شون . گفتم خانم ؟ داور مرحله اخر کی بوده ؟ گفتش محسن پرویز و چند نفر دیگه . رفتم تو سایت پرویز گفتم نظرت راجع به رمان فلان چیه .اونو من نوشتم ها . گفت نخوندم چون من فقط 15 کار نهایی رو خوندم . کلن گیج شدم . یا اونا داستان من که جز 15 تا شده رو ندادن به محسن پرویز یا محسن پرویز با اینکه داور بوده داستان منو نخونده . به هر حال یکی از این ها دروغ نه ببخشید راست میگه . کدومشون راست میگه خدا می دونه . خلاصه چون می دونم آینده رمانم چیه اونم فعلا چاپ نمی کنم .

الانم برای آینده کارهام یه برنامه هایی دارم که به خودم مربوطه . فکر نکنید از کار افتادم و ناامیدم . به قول ما لرها دارم زیر به زیر یه کارهایی برای داستان می کنم .

اما کلا عصبانیم . می خوای مصاحبه کنی میگن حواست باشه روزنامه رو جمع نکنی . می خوای نقد بنویسی برای یه سایت میگن حواست باشه سایت و تعطیل نکنی . جشنواره می گیری باید کلی حاج اقا و مسئول که نمی دونن داستان با کدوم س/ص نوشته میشه رو دعوت کنی بذاری جفت داستان نویسا .بعدشم داستان خوانی ها رو جوری بذاری که اونا نباشن یهو اعتراضی بکنن . داور می خوای انتخاب کنی میگن برین ببینین تو چه طیفی هستن . می خوای در مورد ادبیات جنگ حرف بزنی آقایون نویسنده ای که فک می کنن جنگ ارثیه باباشونه  خودتونم می دونین کیان خودشونو پاره می کنن . می خوای داستان بخونی تو یه جلسه باید حواست باشه در انجمن اون بدبختا با داستانت تخته نشه .

مملکته داریم ؟

مارکز شاید یکی از جون های هم سن و سال ما باشه. به نظر شما چه جوری میشه پیداش کرد . باور کنید تو این شرایط نمیشه .

حالا از همه اینا بگذریم .  با همین نویسنده های خودمون چیکار کنیم ؟ بابا یکی نیست جلوی اینا رو بگیره . به خدا همین ها سوراخ سوراخمون کردن . یکی بیاد جلوی اینا رو بگیره به خودمون گل نزنن . این نویسنده های دولتی و حکومتی رو نمی گم .همین نویسنده های مثلن معمولی . واقعن هم معمولین . گارد بسته و مخ یخ زده . تنها فرقشون با دولتی ها اینه که از داستان نون در نمیارن . یارو مردک تو یه جشنواره داستان داور بوده . بعد خواسته به یه داستان رای بده یکی از داورا . یه چند صحنه اروتیک داشته اون داستان . مردک داد و بیداد راه انداخته که این داستان غیراخلاقیه هرچقدر هم قوی باشه نباید مقام بیاره . حیف که نمیشه اسم بیارم . از همین نویسنده های خودمونی بوده ها . اوه . هزار مورد از این ها سراغ دارم . بخدا بعضی وقت ها شک می کنم بعضی ها پیش زنشون می خوابن . از بس مثبتن .

تا یه نفر یه تیکه اروتیک میاره تو داستانش کلی برچسب می زنن نویسنده مشکل جنسی داره . مارکز هشتاد سالشه . فک نکنم دیگه هم بچه اش بشه . این اواخر یه رمان نوشته بود که تو ایران هم چاپ شد . منظورم همون خاطره روسپیان غمگین منه . اونایی که خوندن می دونن قصه سر پیری و معرکه گیریه . تو داستان یه پیرمرد نود ساله عاشق یه دختر 14 ساله میشه . تصاویر و فضاها و کنش های شخصیت هم جای خودشو داره . حالا فرض کنید این داستان رو یه جوون ایرانی که بچه اش هم میشه نوشته . یعنی قیامت میشه . داستان نویسهای دولتی که خدا می دونه چی ها می گن . اما بعضی از همین اساتید و داستان نویسای با سابقه ایرانی اداهای روشنفکریشون شروع میشه و کلی عقده جنسی با چاشنی ایسم و بیسم می چسبونن به یارو . اصلا یارو رو دیوونه به نظر میارن . اینم از داستان نویسامون . میگم الان من با این حرفام به خودمون گل زدم ؟ آقا به خدا ما مخلص هرچی نویسنده واقعی با شعور و فهیم که می شناسم و نمی شناسم هستم . ولی به خدا موندم این همه ادعای اخلاق ایرانی جماعت معنیش چیه ؟ جامعه مون گند و جنایت جنسی پشت سر نذاشته بعد جامعه داستانیمون درگیر آرای هگل و مارکس و وبر کی و کیه . داستان همون بولتوثیه که یه بار دیدم . پیرمرد بدبختی داشت خود ارضایی می کرد تو حیاط خلوت نوه هاش ازش فیلم گرفته بودند . اصلا جنایت و گند جنسی بدتر از این مورد که می خوام بگم . یه آقایی که پدر یه دانش آموزه و میاد مدرسه که درس پسرش رو بپرسه رو مقایسه کنید با یه خانمی که برای همین کار میاد مدرسه پسرش . اصلا احترام و تواضعی که دبیرها برای اون خانم به عمل میارن قابل مقایسه نیست با احترامی که برای اون پدر از خودشون در می کنن . یعنی اون خواهر خواهر گفتنشاون از صدتا تجاوز بدتره . بشین بینیم با . مثل گوجه قرمز شدی . یه خانم که بیشتر نیست مردک . چه طوری به اون پدر دانش آموزت برادرم برادرم نمی گی ؟ من اسم این رو می ذارم فاجعه جنسی .

به خدا صادق هدایت شانس آورد که تو این دوره  به دنیا نیومده وگرنه تبدیلش می کردیم یه نویسنده ی اُس کُل که یه وبلاگ درب و داغون داشت . سالی ده نفر بازدید کننده هم نداشت . از ده تاش پنج تاش هم می اومدن که بهش بگن وبلاگمون به روز شده بیا نظر بده . کلی هم مسخره داستاناشو می کردیم . تهرانیه بچه پولداره بیکار .

حالا هم که چپ و راست داستان نویسامون میرن این کشور و اون کشور واسه زندگی و ادامه کار. البته  اگه بتونن . مسخره افغانی ها رو هم می کنیم . بابا خودمون دست کمی از افغانی ها نداریم . پول نفت نجاتمون داده .

راست و حسینی دو گروه رو مقصر می دونم برای به وجود اومدن این شرایط . اول خود مردم . به نظرم مردم ما نه با فرهنگن نه با سواد و نه فهمیده و نه با غیرت . بی غیرت تر از خودشون وجود نداره . خودم هم روشون . مقصر دوم  این حکومتیه که داریم . من نه سیاستمدارم نه جامعه شناس . کاری هم با مسائل سیاسی اصلا ندارم . اگه بخوان این مطلب رو هم سیاسی قلمداد کنن مشکل خودشونه که سیاست رو به همه چی آغشته کردن . هیچی حالیم نباشه اینو خوب می دونم این حکومت بدجوری تیشه به ریشه ادبیات زده . اون از وضعیت چاپ و نشرش . اون از وضعیت ممیزیش . اون از مسئولینش . اون از مدیر کل های ارشاد و رییس های ادارات ارشادش . اون از همایش ها و جشنواره ها و برنامه های ادبیش . اون از صدا و سیماش . اون از رشته ادبیات دانشگاهش . بدتر از همه اونم از رشته ادبیات داستانیش و واحداش . اون از کتاب های ادبیات مدارسش . من موندم چرا یه دانش آموز راهنمایی با اینکه نمی تونه با شعرهای حافظ ارتباط برقرار کنه اونو می پرسته اما رمان های دولت آبادی که می تونه باهاشون ارتباط بگیره رو حتی نشناسه . آخه یه شاعر یه داستان نویس مستقل و زحمت کش معاصر که همه زندگیشو گذاشته واسه ادبیات چقدر باید مظلوم و بی پناه باشه ؟ چقدر ؟ یعنی گناه کردن تو این خراب شده به دنیا اومدن ؟

 

لينك ثابت شنبه 14 آبان1390ساعت0:22توسط خليل رشنوي |
آنسوی درد/beyond the pain

 

"beyond the pain / آن سوی درد" عنوان فیلم مستند کوتاهی است که در جولای ۲۰۱۱  به کارگردانی خسرو نخعی و بنده و با همکاری دانشگاه whistling woods international و انجمن حمایت از بیمارن جذامی بمبئی ( bambay leprosy project ) ساخته شده است . این فیلم کوتاه دستاورد اولین تجربه مستند سازی من و خسرو نخعی است که پیرامون زندگی چند نفر از مبتلایان به جذام در شهر بمبئی می باشد . برای دانلود کامل فیلم به این آدرس در پرشین گیگ و برای دیدن آن به صورت آنلاین به این لینک در یوتیوب مراجعه کنید .  

Beyond the pain

film makers:khosro nakhaei & khalil rashnavi

editor:chetan singh

progrom staff:sweta kutteri&reyhaneh moradi

bambay leprosy project

 leprosy

لينك ثابت دوشنبه 2 آبان1390ساعت1:44توسط خليل رشنوي |
زندگی در باران/life in the rain

زندگی در باران / life in the rain

mumbai july 2011

این فیلم مستند کوتاه حاصل اولین تجربه مستند سازی منه . به عنوان اولین تجربه ازش راضی هستم .

مکان فیلم برداری یکی از زاغه نشین های بمبئیه .خوشحال میشم اگه دوستان عزیز ببینن . اگه سرعت اینترنتتون کم هستش و قطع و وصل میشه پیشنهاد می کنم فیلم رو از اینجا دانلود کنید .اگه هم سرعتتون بالاست اونو در یوتیب ببینید . در اینجا

هندوستان واقعا کشور متفاوتیه . اینجا بهشت عکاسیه.........

لينك ثابت جمعه 31 تیر1390ساعت14:36توسط خليل رشنوي |
سه خبر خوب از بچه هاي زاگرس استوري

سه خبر خوب از بچه هاي زاگرس استوري

 

سال 89 با تمام محدوديت ها و خفقان هاي ادبي و فرهنگي اش به پايان رسيد . نمي توانم براي داستان نويسان مستقل و آزاد انديش سال بهتري را آرزو كنم چون مطمئنا چنين نخواهد شد متاسفانه ما در سرازيري سقوط فرهنگي شتاب خوب و قابل تاملي داريم و قرار هم نيست كه سال 1390 سال بهتر و زيباتري باشد . همچنان ديده تنگ نظري و كج فهمي در مقوله ادبيات در فكر و انديشه مسئولين فرهنگي وجود دارد و قرار هم نيست پنجره تازه اي باز شود . حتي اين مرداب بدبو در سال هاي اخير هنرمندان و نويسندگاني را نيز بلعيده است و در سال جديد هم خواهد بلعيد . قرار نيست در سال 1390 به جوايز و فستيوال هاي ادبي مستقل بهاي بيشتري داه شود و احتمالا سنگ اندازي ها و كارشكني هاي بيشتري نيز اعمال خواهد شد . از انجا كه اهل آن نيستم دعاي بيهوده براي كسي بكنم به دوستان فرهنگي وعده سال بهتر كه هيچ سال بدتري را مي دهم . اما اميدوارم قلم هاي دوستان نويسنده ام همچنان نويسا و سبز باقي بماند .

با تمام بدي هاي سال قبل در اواخر 89 چند خبر خوب از جانب سه دوست نويسنده ام باعث خوشحاليم شد . كه ضمن تبريك يه آنها با جزيياتي بيشتر آن ها را با شما نيز درميان مي گذارم .

1. چاپ اولين مجموعه داستان آيت دولتشاه توسط نشر افكار به نام ( خويش خانه )

آيت دولتشاه نويسنده جوان خرم آبادي است كه مدت ها ساكن تهران است و كارشناسي ادبيات نمايشي در كارنامه تحصيلي خود دارد . داستان هايش را شايد بسياري از شما در جشنواره هاي مختلف يا در وبلاگ ها و سايت ها خوانده ايد . داستان هاي آيت دولتشاه روايت دلنشيني دارند و خواننده به راحتي با آنها ارتباط برقرار مي كنيد . اين مجموعه از سري مجموعه قصه هاي نو توسط  نشر افكار و زير نظر محسن فرجي منتشر شده است كه شامل داستان هاي زير است :‌

قرارگاه متروكه

خويش خانه

ناشنيده هايي در خواب

خيره به ماه پنجره پنجره اي

از وراي كنگره ها

حكم

نقش جنازه نبي

لكه هاي آتش

اوركت امريكايي

پايان كابوس ها

آخرين روزهاي نافه

رقص يك متري يك سياه

گم شده عمو

كاش اين خيابان تا ابد ادامه پيدا كند

اخرين دل نوشته استاد

كلوت

 

2. چاپ اولين مجموعه داستان علي اصغر حسيني خواه با نام ( يك نفر براي تاكسي ها دست تكان مي دهد ) نشر ثالث

علي اصغر حسيني خواه نويسنده جوان دهلراني است كه هم اكنون در مشهد زندگي مي كند . داستان هاي حسيني خواه چندان دنبال فضاهاي شگفت انگيز و خارق العاده نيستند به همان معموليات زندگي و البته پيچيده بسنده كرده و سعي كرده از اين دست مايه هاي به ظاهر معمولي براي بيان كشفياتي غيرمعمول بهره ببرد . شايد داستان هاي حسيني خواه را بتوان داستان هايي اجتماعي و گاها سياسي قلمداد كرد . حسيني خواه نيز همچون دولتشاه از چهره هاي جوان و مستعد داستان نويسي غرب ايران است . اين مجموعه 96 صفجه اي نه داستان دارد به نام هاي زير :

یک نفر برای تاکسی ها دست تکان می دهد

از پشت عینک های ته استکانی

مخروبه

ساعت قدیمی

اینجا هیچ خونی

پیاده رو خیابان شقایق

فنجان های نشسته

آنجا نیمکتی توی پارک

شاید کسی روی ریل مرده باشد


3. كسب مقام اول و دريافت تنديس هدايت در نهمين جايزه ادبي صادق هدايت توسط كامليا كاكي با داستان عسلويه

كامليا كاكي را سال هاست كه مي شناسم . به نظرم از داستان نويساني است كه اگر جدي تر باشد از بهترين هاست . از ديار شرجي و درياست . از بندرعباس . به شما پيشنهاد مي كنم براي خواندن داستانش به وبلاگ او مراجعه كنيد .  

پاتیناژ(کاملیا کاکی)


لينك ثابت یکشنبه 7 فروردین1390ساعت4:10توسط خليل رشنوي |
اخبار ساعت 2 نصفه شب

 

داستان شب بلشويكي جهت نقد و بررسي در پاتوق ادبي

قرار نیست که همه خبرها خوب باشه

خبر اول :

جناب مهران بقايي - معروفترين و برجسته ترين عنصر ضد نظام جمهوري اسلامي ايران در شهر دزفول - با همكاري و پيگيري انصار حزب الله اين شهر توانست كه به هدف والاي خود كه همانا تخته كردن انجمن قصه دزفول بود برسد و بعد از شناسايي اين كانون فساد ، جامعه را از شر آن دور نگه دارند . شرحي كه بنده هم در پست قبلي راندم توفيقي نداشت و باز هم خير بر شر پيشي و خون بر شمشير مستولي شد . اين پيروزي بزرگ را خصوصن به جامعه ادبي دزفول كه تنها در مهران بقايي خلاصه مي شود تبريك گفته و اميدوارم از اين توفيقات بيشتر نصيب دوستان گرام گردد . بنده در اين متن ضمن اينكه صراحتن شسكت خود را اعلام مي دارم از برادران انصار نيز طلب بخشش و مغفرت  دارم و تقاضامندم كه اگر قصدي در گرفتن حال بنده دارند از آن صرف نظر نموده زيرا مغز بنده معيوب است و به قول ما لرها حركات و خصوصن نوشته هايم دست خودم نيستند . گفتن يك نكته اينجا نيز ضروري به نظر مي رسد كه بنده سراپا تقصير ساكن انديمشك بوده و از حوزه استحفاظي شما نيز خارجم .

آقا حالا كه اين جنگ انديمشكي دزفولي به دنياي هنر هم سرايت كرده بنده چرا بيام و خويشتن داري كنم . اقا خوب كردم . دستم هم درد نكنه . اصلن به من چه انجمن دزفول تعطيل شد . به من چه سي تا جوون و تازه كار خونه نشين شدن . اصلن اين دزفولي ها هر بلايي سرشون مياد حقشونه . اين خوش آمدگويي شهرشونو گذاشتن ور دل ما انديمشكي ها خجالت هم خوب چيزيه . اخيش . خوبتون شد انجمنتون و تعطيل كردم . كي گفته من از وقتي فهميدم انجمن تعطيل شده منگم و همش دلگيرم . اصلن . دروغ به عرضتون رسوندن . اصلن خيلي هم خوشحالم . اصلن خوب شد. اصلن ولش كن ديگه برم سراغ خبر دوم .

خبر دوم :‌

راستي حواستون بود يهو از لحن رسمي لحن محاوره شد . بگذريم . اينم از فراخوان جشنواره داستان فتنه كه جديدن شده جشنواره داستان و خاطره - اگه فكر مي كنين از بس كسي براشون داستان نفرستاده و اونا مجبور شدن خاطره رو هم بهش اضافه كنن اشتباه مي كنين -

بدون شرح مي ذارمش تو وبلاگم . البته اينايي كه ميگم رو به حساب شرح نذاريد . توجه شما را به نكات زير در فراخوان بيشتر جلب مي كنم - رنگ سبز كلمه فتنه ، وجود فونت هاي فانتزي كه فراخوان رو شبيه يه فراخوان طنز كرده ، معماران و افسران فرهنگي ، سر نخهاي پيشنهادي ، آدرس ارسال و سايت مردان مرد ، عنوان خود سايت كه مردان مرد ، سه خبر مهم از داستان فتنه !!!! ، مهلت ارسال اثار تا پايان آذرماه افرايش!!!!!!!!!! يافت ، قابل توجه خيرين اهل بصيرت ، علاوه بر حوادث فتنه سال ۸۸ می توانید درباره ی حوادث فتنه سال ۷۸ نیز بنویسید ، هفتاد و دو تن سازي !!!!!!!! -

واي چه شرح مختصري نوشتم من . اگه مي خواين تو اين جشنواره شركت كنين مي تونين به سايت اصلي اين فراخوان برين - http://www.mardanedard.com -  اگه داستان فتنه سبز هم نداشتين مي تونين از فتنه هاي كه پارسال داشتين مثلن فتنه مادر زن ، فتنه مادر شوهر و اينا بنويسين و شركت كنين . مهم اينه كه فتنه باشه و از همه مهم تر تو سال ۸۸ يا ۷۸ يا ۹۸ اتفاق افتاده باشه .

فتنه

به نام خدا

برای شرکت در مسابقه داستان فتنه فرم زیر را کامل نمایید.

شما می توانید داستان خود را در قسمت (( پیغام شما )) در فرم زیر قرار داده و یا از طریق ایمیل زیر برای ما ارسال نمایید.

info@mardanedard.com

پست الکترونیکی شما برای تماس های بعدی لازم است.

توضیحات بیشتر در رابطه با  فراخوان

سه خبر مهم از داستان فتنه

۱- خاطرات فتنه هم، به داستان فتنه اضافه شد.

۲- مهلت ارسال آثار تا پایان آذر ۸۹ افزایش یافت.

۳- علاوه بر حوادث فتنه سال ۸۸ می توانید درباره ی حوادث فتنه سال ۷۸ نیز بنویسید.

* قابل توجه خیّرین اهل بصیرت

شما نیز با مساعدت خود در مبارزه با فتنه گران سهیم شوید. حساب موسسه فرهنگی هنری رسول آفتاب ۰۱۰۵۸۴۸۹۱۷۰۰۱

***

لينك ثابت پنجشنبه 20 آبان1389ساعت1:21توسط خليل رشنوي |
مفسد ادبي و شب بلشويكي

 

جلسه نقد داستان انجمن قصه دزفول دوشنبه ( ۱۶/۸/۸۹ ) به داستان ابر صورتی نوشته علیرضا محمودی ایرانمهر اختصاص دارد . داستان و فایل صوتی آن را در اینجا بخوانید و بشنوید .

 

مفسد ادبي

لينكهاي مرتبط: لينك مطلب مهران بقايي در سايتش . لينك خبر در وبلاگ انصار حرب الله 1 . لينك خبر در وبلاگ انصار حزب الله 2 . لينك خبر در دز نيوز

بايد اعتراف كنم كه درپيچيدن با انسان هاي كوچك و آلوده شدن به مشغوليات حقير ناخودآگاه انسان را از اهدافش دورتر و دورتر مي كند . نمي خواستم از چيزهايي كه اين روزها در مورد خودم و داستانم در جريان است بگويم و يا بنويسم . اما حالا كه خوب فكر مي كنم ،  مي بينم ممكن است سكوت من منجر به خفه شدن گلوي محفلي جوان و نوپا شود كه تازه خودش را در ادبيات داستاني پيدا كرده و مي خواهد در اين هوا نفس بكشد .  به خاطر همين باز اشتباه مي كنم  و باز آرامش و وقت خودم را فداي سبك سري ها و زياده خواهي هاي ديگران مي كنم . آقاي مهران بقايي اين مطلب در مورد شماست . قبل از هر چيز بايد بگويم كه واقعاً انساني به غايت بد و پليد هستيد . هميشه از گذاشتن اين صفت بر ديگران ترسيده ام كه مبادا دچار اشتباه در قضاوت شوم . اما در مورد شما با اطمينان قلبي و وجداني اين حرف را مي زنم . زيرا از كساني كه براي رسيدن به اهداف حقير خود – نه اهدافي انساني و والا _ به هر كاري دست مي زنند و مثل آب خوردن دروغ مي گويند و اصلا هم از عاقبتش نمي ترسند متنفرم . حالا خوب مي فهمم كه چرا در اين مدت نزديك به ده سال كه شما بر انجمن قصه دزفول حكمراني مي كرده ايد حتي يك داستان نويس ، تاكيد مي كنم حتي يك داستان نويس را نتوانسته ايد به جامعه ادبي تقديم كنيد . منظورم از جامعه ادبي ، جامعه ادبي كشور نيست . حتي كوچكتر از اين . منظور اين است كه در اين مدت ده سال از انجمنت حتي يك نويسنده تربيت نشده كه از محدوده جغرافيايي شهر دزفول آنطرفتر خودي نشان بدهد . مي دانيد دليلش چيست ؟ در خاك مسموم و فاسد هرگز درختي تناور سر بلند نمي كند و شما به معني واقعي كلمه يك مفسد ادبي هستيد . حالا كه بعد از اين همه مدت ديكتاتوري شما در دزفول شكست خورده و سرقت ادبي اخير شما  ماهيت واقعي تان را براي همگان روشن كرده مثل مار زخمي به فكر انتقام ازكساني افتاده ايد كه گند شما را برملا نموده اند . كاش مي دانستيد كه انجمن قصه دزفول متعلق به تمام داستان نويسان دزفولي است و ارث پدري تان نيست . كاش درك مي كرديد كه گاهي به عنوان يك عضو عادي در انجمن قصه شهر نشستن هم مزه مي دهد و شيريني خودش را دارد . اين زياده خواهي و  بيش از استعداد و ظرفيت خود خواستن ،  شما را از يك فرد عادي خوب به سمت يك فرد مشهور پليد سوق داده است . كاش به خوبي و مهرباني در انزوا مي مانديد تا اينكه در پليدي و سخافت شهره مي شديد . بوسيله يكي از داستان نويسان اهوازي از مطلبي كه در مورد انجمن قصه دزفول و داستان شب بلشويكي بنده نوشته بوديد مطلع شدم . چقدر زننده بود اين متن و چقد زشت و خجالت آور . آنقدر كه خودت هم  به اشتباه كارت پي بردي . حالا خودت فهميدي يا بعضي از دوستان كه هنوز دلشان برايت مي سوزد نكوهشت كردند خدا مي داند . به هر حال چهار روز بيشتر تحملش نكردي و مطلبي جديد نوشتي تا نوشته ي سخيفت را به آرشيو فرستاده باشي و ديگر روي صفحه اصلي قابل مشاهده نباشد . به همين خاطر مطلبي در مورد يادمان مرحوم قيصر امين پور نوشتي در حالي كه هنوز شش روز به آن روز باقي مانده بود . اينبار خودت را پشت جنازه قيصر قايم كردي . مطلب بلندي ننوشته بودي . اما همان كوتاه بودنش به اندازه كافي بوي عفونت و بيماري را منتشر مي كند . بيا خودت هم بخوان با همه ما . شايد از توي وبلاگ كس ديگر خواندنش تو را هم متقاعد كند كه چه زشت و منزجر كننده بوده اين كارت :

 برائت

بعد از آنكه انجمن قصه ى‌ دزفول مستقل شد ( اينجا ) و ما انجمن را به مكانى‌ شخصى منتقل كرديم متاسفانه رئيس اداره ى ارشاد دزفول( آقاى‌ حسن پوركيانى)  همان فرد اخراجى انجمن‌ را به عنوان مدير انجمن در همان محل ارشاد به كار گماردند بارها و بارها به ايشان اعتراض كرديم اما كسى‌ توجه نكرد نامه نوشتيم توجه نكردند گفتيم انجمن ما رسمى و ثبت شده است كسى نميتواند با همين نام در اين شهر انجمنى داشته باشد توجه نكردند گفتيم اسمش را عوض كنيد چيز ديگرى بگذاريد توجه نكردند اينجا بود كه فهميديم كاسه اى زير نيم كاسه است تا اين كه چند روز پيش نيم كاسه پيدا شد : اين خانم مدير كه نام مباركش راضيه ى مقدم نيا است با دعوت از كسى كه بجز شعر و داستان سكسى‌ ( نه اروتيك)چيز ديگرى بلد نيست بند را آب داد و داستانى سخيف از ايشان را در انجمن تقلبى‌ شان خواندند و به به و چه چه نمودند و  نمونه ى آن را هم روى وبلاگى كه به همين نام ساخته اند قرار دادند البته اينكه آنها چه خوانده اند و آيا از خواندن چنين داستانهايى‌ (كيف ) كرده اند و ( لذت ) برده اند و(فلان و فلان) يا نه به ما مربوط نيست حتما در اين رابطه ( كمبود هايى ) داشته اند كه به اين وسيله ارضا شده اند . اگر دلتان خواست خودتان بخوانيد و قضاوت كنيد (  اينجا )چيزي كه بايد اينجا بگويم اين است كه اين انجمن كذايى و تقلبى كه در ارشاد اسلامى‌!!‌ دزفول فعاليت دارد هيچ ربطى‌ تكرار ميكنم هيچ ربطى‌ به انجمن قصه ى‌دزفول با شماره ى‌ ثبت 77 و با عنوان اصلى ( شركت انجمن قصه دزفول با مسئوليت محدود ) كه 11 سال از تاسيس آن ميگذرد و دهها جلسه و همايش و كتاب و مجله داشته و دارد و خواهد داشت و بنده مدير آن هستم نداشته و ندارد و نخواهد داشت ما از آنها برائت ميجوييم و همپاى‌ جامعه ى‌ادبى‌ دزفول  و همه ى‌ آنهايي كه اين روزها اين داستان را دست به دست ميگردانند  شديدا به اداره ى‌ ارشاد شهرستان به دليل اين بي توجهى‌ و قصور معترضيم . (مشكل) امثال راضيه ى مقدم نياها و  حواريون !! ايشان مشخص است مديريت ارشاد  بايد جوابگوى‌ اين رسوايى اخلاقي ، ادبي‌ باشد  

 

      باز تاب اين رسوايي در   اينجا      و    اينجا    و   اينجا 

 

چقدر راحت دروغ مي گوييد . خليل رشنوي جز شعر و داستان سكسي چيزي بلد نيست بنويسد جناب بقايي؟ جالب است . مي دانيد چرا ؟ چون اولين كسي كه بنده را به جلسات انجمن دزفول دعوت كرد تا داستان بخواند خود شما بوديد . نگوييد كه يادتان نيست . اگر هم يادتان رفته بايد يادآوري كنم كه بوسيله دوست مشتركمان و عضو هيات رييسه تان از من خواستيد تا داستان استارتگاه را كه به تازگي برگزيده جايزه ادبي صادق هدايت شده بود را در جلسه تان بخوانم . من هم خواندم . هم استارتگاه را خواندم و هم پنج داستان ديگر را در روزهايي ديگر(دروغ ۱) . خليل رشنوي كه جز داستان و شعر سكسي بلد نبود . نكند آن داستان هاي بنده داستان هاي رضوي يا مهدوي بودند ؟ اگر داستان بنده سكسي است پس اين بخش از داستان « با او » كه شما از خانم مرضيه ستوده به سرقت رفته ايد چيست ؟ : توي آن چند روز آخر نگاههاي پسران جفرسون طوري بود كه انگار به من تجاوز مي كنند انگار كه توي آشپزخانه كنج ديوار گير افتاده باشم و راه فراري نداشته باشم  وقتي پسر بزرگ تر جفرسون از پشت نگاهم مي كند خيال مي كنم كه دستش را بي محابا آورده و پيراهن آبي راحتي ام را كه موقع شستن ظرف ها مي پوشم جر مي دهد انگار كه سردي دستش را پشت گونه ام حس مي كردم آنوقت عرق سردي تيره پشتم را مور مور مي كرد و باسنم را مثل كفل اسب جواني كه تازه شلاق خورده باشد لرز مي گرفت مي آمد از پشتم رد مي شد ليوان نشسته اي را از توي ظرف ها برمي داشت از آبخوري يخچال پر مي كرد شانه اش را تكيه مي داد به يخچال و بدون عجله و آرام آرام آب مي خورد و نگاهم مي كرد .

نكند ادعا مي كنيد كه اين داستان هم داستان عاشورايي است ؟

حالا داستان دزدي شما داستان ارزشي شده و داستاني كه من ذره ذره اش را با درد نوشته ام مي شود داستان سخيف ؟

خدا مي داند كه اين حرف چقدر زشت است جناب بقايي ؟ آيا اين حرف از دهان مردي چهل ساله بيرون مي آيد يا نوجواني سيزده ساله ؟ كدام حرف ؟ اين جملات را مي گويم :

البته اينكه آنها چه خوانده اند و آيا از خواندن چنين داستانهايى‌ (كيف ) كرده اند و ( لذت ) برده اند و(فلان و فلان) يا نه به ما مربوط نيست حتما در اين رابطه ( كمبود هايى ) داشته اند كه به اين وسيله ارضا شده اند .

شما از من كدورت به دل داريد درست . از خانم مقدم و چند نفر ديگر هم بدتان مي آيد اين هم  دور از ذهن نيست . اما اين چه حرفي است كه در مورد انسان هايي كه به حتم آنها را نمي شناسيد و هيچوقت هم نديده ايد مي زنيد . ما چه كمبود هايي جناب بقايي داشته ايم كه با خواندن داستان شب بولشويكي ارضا شده اند ؟ فقط جهت اطلاع شما بايد عرض كنم همين شبه داستان سكسي كه شما مي گوييد يكي از بهترين داستان هايي است كه من نوشته ام . در جشنواره ملي دورود سال گذشته اول شده و امسال هم در بخش آزاد جشنواره سراسري بالاتر از زلالي اصفهان تنها برگزيده اعلام شده . آن را در سه انجمن از جمله يكي از كارگاه هاي داستان تهران خوانده ام و تا به حال هيچكسي اين حرف را در مورد آن نزده بود . در اين دو جشنواره چهار نفر از نويسندگان طراز اول اين مملكت ( يوسف عليخاني – عليرضا محمودي ايرانمهر – سيامك گلشيري – حسن فرهنگي ) داستان را خوانده و به آن امتياز داده اند . اين ها هم از روي عقده و كمبود به داستان امتياز داده اند ؟ حالا كه تعريف داستان سكسي را نمي دانيد برايتان نمونه اي از اين داستان ها را دراينجا لينك كرده ام تا دانلود كنيد و به دانسته هايتان بيفزاييد .

در كامنت هايي كه جواب داده بودي روي همين مطلب نوشته بودي كه اين گاف ( خواندن داستان شب بلشويكي بنده در انجمن دزفول ) را ابتدا انصار حزب الله كشف كرده اند نه شما ( دروغ ۲)

بگذار با صراحت تمام بگويم كه حداقل روزي يكبار به وبلاگ انجمن قصه دزفول مي روي و خبر مي گيري و اين نامه كه به نام جمعي از نويسندگان دزفول براي وبلاگ انصارحزب الله نوشته شده توسط شخص شما تايپ و ارسال شده است . منظورم اين نامه است كه در اين آدرس هم قابل رويت است :

سلام

دوستان عزیز - ما گروهی از داستان نویسان دزفول سخت از اتفاقاتی که در اداره ی ارشاد شهرستان دزفول می افتد آزرده ایم و نمی دانیم صدای اعتراضمان را کجا ببریم مدتی است مسئولی در انجمن قصه دزفول از طرف مسئولان گمارده شده است که با ندانم کاری انجمن را به قهقرا میبرد و به نصایح هیچ کس اعتنا نمی کند این شخص اخیرا در جلسات انجمن که در محل ارشاد برگزار میشوند در تاریخ 19/7/89 با دعوت از(خ - ر) که یک پورنو گراف نویس ( سکسی نویس) اندیمشکی است داستانی از او را در جلسه با حضور خودش قرائت کرده اند این شخص دارای وبلاگ شعری است که به دلیل سکسی نویسی فیلتر شده است و حالا هم در یک داستان با نام شب بلشویکی با توصیف صحنه های سکسی و تجاوز به زن میت (در حضور خواهران ) همه ی اعتقادات مذهبی و ادبی ما را لجن مال کرده است ایشان این داستان را هم در یک وبلاگ که به اسم انجمن راه انداخته درج کرده است امید واریم شما بتوانید صدای اعتراض ما را به گوش مسئولین برسانید

همانطور كه در ابتدا هم گفتم بسيار انسان بدي هستي . چون دنياي بسيار كوچكي داري و براي رسيدن به آرزوهاي كوچكت دست به هر گند كاري مي زني . ديروز طرفدار محمد مختاري و پوينده بودي و توي كليپ روز جهاني داستان كوتاه عكس آنها را پخش مي كردي و حالا شدي دوست انصار حزب الله . فردايت را خدا عالم است .

بگذار كمي گذشته ات را به يادت بياورم كه حداقل بداني اين بقايي كه الان براي رسيدن به هدف كوچكش كه همان رسيدن به تخت سلطنت انجمن قصه دزفول است گاهي چه ماسك هايي به صورت مي زند . گاهي در مورد خميني اينجور مي نويسد و مردم را به كساني تشبيه مي كند كه فريب او را خورده و به دامش مي افتند :

روح الله سيماى پيامبران را داشت حرفهاى پيامبران را بازگو مي كرد تصويرش در ماه ديده ميشد شاه از او مى ترسيد دنياى ديگري را ترسيم كرده بود و اين همه مهيا بود تا در دل مردم يك كشور جا بگيرد و بي آنكه از او بخواهند( جمهورى اسلامى ) را برايشان تعريف كند بلادرنگ به آن (آرى) گفتند و به دام افتادند در «قانون اساسى اول» همه چيز بر مدار اسلام چرخيد و در «قانون اساسى دوم» همه چيز بر مدار (تفسير اسلام) جمهور تابعى از تفسير اسلام شد و مفسر كسى بود كه ابزار هاى قدرت را در دست داشت( نقل از سايت بقايي از مطلبي به نام پوست انداختن در تاريخ 4 ژوئن 2010 )

و در ادامه همين مطلب فروپاشي جمهوري اسلامي را پيش بيني مي كند:

ديشب وقتى در برنامه ى ديروز امروز فرداى يامين پور دو مداح را در جايگاه مفسر ديدم ( آهنگران و حداديان) دريافتم كه ( جمهورى اسلامى ) به پايان راه بيش از پيش نزديك شده است...

ماسك مبارز آقاي بقايي در مورد مدير كل جديد ارشاد استان كه عضور شوراي نگهبان بوده اينچنين پيش بيني مي كند :

همان گلی که شورای نگهبان با انتخابات بر سر مردم زد انشالله ایشان بر سر فرهنگ خوزستان هم خواهد زد ! ( نوشته اي بدون شرح در مورخه 17 نوامبر 2009 )

و جالب تر از همه مهران بقايي مبارز و آزادي خواه بعد از اعلام برنده شدن احمدي نژاد به عنوان رييس جهمور در سايتش مي نويسد :

در پست قبل پیشبینی کرده بودم البته…..

۲۳/۳/۱۳۸۸ آغاز رسمی استبداد و دیکتاتوری دینی در ایران

                                                                                         به تقویمهاتان بیفزایید لطفا 

( نكته اضافي :‌جناب آقاي بقايي در جواب خانمي كه به قول خودش آنقدر كامنتش ركيك بوده كه او مجبور شده به جايش نقطه چين بگذارد!!!!!!!!!!!!!!!!!! اين جوري نوشته :

مهران : نه مثل اينكه اونجات خيلي خيلي سوخته پماد بدم خدمتتون

!!!!!!!!!!!!

اين ادبيات شما را ياد ادبيات چه كسي مي اندازد ؟ بله درست است . همه به ياد اين ادبيات مي افتيم . ادبيات كسي كه به قول ايشان برنده شدنش آغاز استبداد و ديكتاتوري ديني است :

«احمدی‏نژاد هفته گذشته در همایش ایرانیان خارج از کشور، خطاب به اوباما و سردمداران غرب گفت: «آب را بریزید همان جایی که می‎سوزد».( به نقل از سايت خبرآنلاين)

و حالا در يك پرده جديد مهران بقايي بسيجي مي شود و فرياد وا اسلاما سر مي دهد . مطلبي مي نويسد در تحريم ادبيات سكسي و با افتخار وبلاگ انصار  حزب الله را در انتهاي مطلبش لينك مي كند . شخصي به نام ad  در كامنتش مي نويسد : Linke khabaretono mizaram tou raja news . و در كامنتي ديگر مي نويسد : Dourod bar honarmande basiji oustad baghaei

جالب تر از همه شخصي به نام نظرزاده مي نويسد:

خدا نوييسندگان متهد و مومن مثل شما را براي ادبيات اين مملكت حفظ كند . كار شما چيزي كمتر از جنگيدن در جبهه هاي جنگ نيست . وجدان بيدار شما ستودني است . آن داستاني كه به جا خواهد ماند همين رشادت ها ، اعتراض ها و غيرت مندي شما در دفاع از دين و ناموس است نه اين داستان هاي شيطاني. موفق و پايدار باشيد

و مهران بقايي متواضعانه در جواب اين كامنت مي نويسد :‌قربان شما

مي دانيد من اين روزها دزفول را به غرب و شرق تقسيم كرده ام . قسمت غرب آن جلسه انجمن قصه دزفول را مي بينم كه جوان و پرانرژي است . هفته اي دوبار نقد داستان برگزار مي كند و هيچ اربابي را هم در بالاي سر خود ندارد . همه چيز در نيمه غرب دزفول ارام است . پوركياني رييس ارشاد لبخند مي زند و بچه ها به بچه بازي هاي تو مي خندند . در نيمه شرقي آن خليل رشنوي بازداشت شده . پوركياني رييس ارشاد را هي احضار مي كنند و انجمن قصه اش تعطيل است . امروز به جلسه شعري در دزفول دعوت شده بودم . همين كه وارد شدم مجري جلسه كه يكي از دوستان قديمي است به محض ديدنم رنگش پريد . موقع نقد شعر از آتشي كه سمت چپم بود خواست كه نظرش را بگويد يكهو از روي من پريد و از آبروشن كه سمت راستم بود خواست كه نقد كند . نقد شعر من اينقد ترسناك بود ؟ موقع شعرخواني هم باز همين قصه تكرار شد .  جناب بقايي اينها همه از اقدامات رسانه اي شماست . قربان شما .

با زبان شوخي بعد از جلسه از آن دوست پرسيدم ممنون از مهمان نوازيت . جواب داد (‌ مي خواستي شعر بخووني ؟ چرا بهم اشاره نكردي ؟ ) من هم جواب دادم ( مگه تموم سي نفري كه شعر خوندن بهت اشاره كردن ؟ ) جواب داد ( آخه من فكر مي كردم تو داستان نويسي و شعر كار مي كني ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ) و من اول يادم افتاد شبهايي را كه تا صبح در كنار او و دوستان ديگر شعرخواني مي كردم و او با هيجان مي گفت كه فلان شعرت را بخوان و دوم به ياد فرخي يزدي افتادم و لب هاي دوخته اش و به اين نتيجه رسيدم كه از اين ترسوها چيزي نمي شود بيرون كشيد .  حتي از حضور من هم در جلسه هم به رعشه افتاده بودند . انگار كه لولو آمده باشد . لابد براي انجمن نوپاي خود نگران بوده كه به خاطر حضور یک پورنو گراف نویس ( سکسی نویس) اندیمشکی جلسه اش به تعطيلي كشيده شود .

حالا كه خوب فكر مي كنم مي بينم كه دلم براي اين انصار حزب الله مي سوزد كه اينبار بازيچه مهران بقايي شده اند و هميشه اينجوري بوده اند انگار . از همين جا به انصار حزب الله و دوست جديدشان مهران بقايي مي گويم كه به همان اندازه اي كه شما به كارتان كه محدود كردن نويسندگان است ايمان داريد ما نويسندگان هم به كارمان كه توصيف انسان است ايمان داريم . در توصيف سيماي واقعي انسان هر جمله اي كه لازم باشد مي نويسم و هر توصيفي كه داستان بخواند مي سازيم . شما بهتر است در كاري كه هيچ تخصصي در آن نداريد دخالت نكنيد . مطمئن باشيد هر وقت به اين نصيحت عمل كرديد ديگر بازيچه نخواهيد شد . مهران بقايي اين مفسد ادبي را هم به شما مي دهيم تا اگر توانستيد اصلاحش كنيد كه حداقل مثل آب خوردن دروغ نگويد . شما انسان خوب و دنياي پاكيزه بسازيد ما هم قول مي دهيم خوب و پاكيزه بنويسيم .

در آخر هم از خودم به خاطر وقت و تمركزي كه براي نوشتن اين مطلب نه چندان مهم صرف كرده ام معذرت خواهي مي كنم .

قصد كرده بودم كه ديگر داستان هاي كوتاهم را در وبلاگ منتشر نكنم . اما مگر اين دوستان مي گذارند . اين عمل زشت باعث شد كه شب بلشويكي را به همه دوستاني كه آن را نخوانده اند تقديم كنم . خيلي دوستش دارم و به نظرم يكي از بهترين داستان هايي است كه تا به حال نوشته ام . براي خواندنش به ادامه مطلب مراجعه كنيد .

 

 

 

ادامه مطلب
لينك ثابت پنجشنبه 6 آبان1389ساعت1:11توسط خليل رشنوي |