اين ترانه تقديم به كسي است كه اين ترانه به او تقديم شده .
خاتون قصه ها شده ، ساكن كلبه هاي نور
راوي عطرهاي اون زناي روستاي دور
بسته به تار و پود اون زخم تموم دردها
نشسته روي رد پاش بوسه خيس مردها
مي گن تا حالا نديدن بدي از اون طرز نگاش
ميشه پرنده اي شد و يواش نشست رو شونه هاش
رفيق روح جنگله ، عابر كوه و دره ها
شبان گله صفا ، عزيز گرگ و بره ها
خاتون شعر با دامنش مثه يه باد مهربون
گرد گلا رو مي پاشه از اون به اين از اين به اون
خواهر چشمه هاي ايل ، سوار باد بي تبار
دنبال آهواست همش تو رج هاي زمخت دار
خاتون مويه هاي ايل مادر چند عروسكه
عروس يك مزرعه و همسر يك مترسكه