تبليغاتX
خليل رشنوي
یه ترانه

اين ترانه تقديم به كسي است كه اين ترانه به او تقديم شده .

 

خاتون قصه ها شده ، ساكن كلبه هاي نور 

راوي عطرهاي اون زناي روستاي دور

 

 

بسته به تار و پود اون زخم تموم دردها 

نشسته روي رد پاش بوسه خيس مردها

 

مي گن تا حالا نديدن بدي از اون طرز نگاش

ميشه پرنده اي شد و يواش نشست رو شونه هاش

 

رفيق روح جنگله ، عابر كوه و دره ها

شبان گله صفا ، عزيز گرگ و بره ها

 

خاتون شعر با دامنش مثه يه باد مهربون 

گرد گلا رو مي پاشه از اون به اين از اين به اون

 

خواهر چشمه هاي ايل ، سوار باد بي تبار  

دنبال آهواست همش تو رج هاي زمخت  دار

 

خاتون مويه هاي ايل مادر چند عروسكه 

عروس يك مزرعه و همسر يك مترسكه