تبليغاتX
خليل رشنوي
آقاي مصدق بي خيال

عادت كرده ايم از كنار همه چيز ساده و سرسري بگذريم . نمي دانم اين چه مرضي است كه به جان ما ايراني ها افتاده اين روزها . منظورم مرض بي خيالي است . نسبت به همه چيز بي خيال و سبك سر شده ايم . نه كسي به هويتش فكر مي كند نه به آزادي اش و نه به حقوقش. نه آينده اي برايمان مهم است و نه گذشته اي .

نمي خواهم اهل سياست باشم ولي نمي توانم خيلي چيزها را نبينم. كرم سياست بد چيزي است . امروز چيزي ديدم كه بسيار نگرانم كرد و قول دادم هر جور شده با شما هم در ميان بگذارم . امروز صبح به مدرسه رفتم تا برگه هاي امتحان دانش آموزانم را تصحيح كنم . حين تصحيح يكي از برگه هاي تاريخ سال سوم راهنمايي جواب يكي از سئوالات بسيار برايم عجيب بود . طوري كه تصميم گرفتم ببينم اين مسئله از كجا آب مي خورد .

يك دانش آموز فوق العاده ضعيف به اسم ... دارم كه بيشتر از هر نكته علمي و آموزنده اي قطر بازو و خوش استيل بودن برايش مهم است و از همين حالا دارد روي بدنش كار مي كند تا در درگيري هاي محلي اش كم نياورد . سئوال از اين قرار بود:

( در اوايل نهضت ملي شدن صنعت نفت چه عاملي دكتر مصدق و آيت الله كاشاني را به هم نزديك مي كرد ؟ )

خب احتمالن جواب را همه شما مي دانيد . ملي شدن صنعت نفت . ولي اين دانش آموز با آن دست خط كج و كوله و با آن غلط هاي املايي هميشگي اش نوشته بود :

( دكتر مصدق يك مرد كلاهبردار سياسي بود كه آيت الله كاشاني يك مرد مذهبي بود )

هر چه فكر كردم يادم نيامد بنده سركلاس اينچنين جسارتي به قهرمان ملي مان دكتر مصدق كرده باشم . كتاب تاريخ سوم راهنمايي هم با آن همه ... نيز هنوز جرات نكرده مستقيمن اين جسارت را بكند . ياد فيلمي افتادم كه چند وقت پيش صدا و سيما در مورد مصدق و كاشاني پخش كرد . از آنجا كه زياد علاقه اي به ديدن اين گونه فيلم ها ندارم توجه اي به آن نكردم و فقط چند صحنه از آن را تصادفن ديدم . صحنه هايي كه توي آن مصدق به غول بي شاخ و دمي مي مانست كه دائم در ستيز با دين و روحانيت است و اشتباهاتش كم نيستند در عرصه سياست . آخر قصه را هم نديدم ولي برايم قابل پيش بيني بود كه مصدق لابد از اين نگرش خودش ضربه مي خورد نه از استعمار مخوف . دانش آموزي به اين سن رسانه هاي تصويري برايش جذاب تر روده درازي هاي من معلم و اين كتاب بي روح است . خصوصن اگر لابه لاي اين فيلم يك قصه عاشقانه هم باشد جذابيتش دو چندان مي شود و حتمن دانش اموز از همه جا بي خبر مي گويد ( گور باباي معلم و كتاب تاريخ ) و همين  صحنه ها را توي مخش فرو مي كند و آويزه گوشش . شايد آن روز من هم مثل شما خيلي ساده از كنار اين فيلم گذشتم اما امروز اين واقعه به من ثابت كرد كه قضيه خيلي ريشه دار تر از اين هاست . خدا مي داند اين دانش آموزها كه نسل فرداي ما هم هستند با چه هويتي بزرگ مي شوند و چه عقايدي خواهند داشت و بعدن خودشان را در كجاي تمدن بشريت خواهند ديد .

وقتي همه ما از كنار اين تحريف ها به سادگي مي گذريم و جيكمان هم در نمي آيد و به خودمان مي گوييم بي خيال ، بايد هم اين بلاها نازل بشود. بايد مصدق كلاهبردار سياسي شود . بايد خليج فارس بشود خليج عربي . بايد ابن سينا كويتي بشود و مولانا تركيه اي . همين روزهاست كه بگويند صادق هدايت نويسنده شهير فرانسوي بود . اصلن چه لزومي دارد ما صاحب همچين نويسنده افيوني و مرتدي باشيم .

وقتي به بهانه پرداختن به شهريار اين شاعر و آن شاعر را خراب مي كنند بعيد نيست به بهانه ساختن فيلم جلال ، صادق هدايت را هم جنس باز بكنند .

بي خيالي مرض امروز ماست  و اين خيلي بد است . مي خواهم به همه شما هم وطنانم بگويم كه ...

 هيچي ولش كن.  بي خيال . اصلن به من چه .