تبليغاتX
خليل رشنوي
نمونه ای قابل لمس از ممیزی کتاب در ایران
چند وقت پیش قراردادی بین بنده و نشر افراز منعقد گردید که قرار شد این نشر ۶۰ داستان کوتاه کوتاه بنده را در مجموعه ای با عنوان همزیستی به چاپ برساند . طبق روال همیشه این کتاب برای دریافت مجوز از وزار ارشاد راهی این وزارتخانه شد . چند روز پیش با تماسی که از نشر افراز داشتم خبردار شدم که وزارت ارشاد خواستار حذف شش داستان از این مجموعه است تا مجوز چاپ را صادر کند . این شش داستان به همراه یک داستان دیگر که خودم قبل از ارشاد اقدام به حذف آن کرده بودم در همین پست موجود است . ظاهرن وزارت ارشاد در قبال چرایی این تصمیم هیچ پاسخی ارائه نمی دهد و خواستار حذف کل آثار نامبرده است. این داستان ها را برای قضاوت شما گذاشته ام تا اگر ندیده اید چگونه ادبیات داستانی ایران سانسور می شود با چشم خود مشاهده کنید این شکستن را . متاسفانه از موارد اعلام شده چند اثر که بسیار به آن ها علاقه دارم به چشم می خورد . هرچند که برای احقاق حقم تمام تلاش خود را خواهم کرد ولی امید چندانی ندارم. (داستان ها را در ادامه ی مطلب مطالعه کنید)

 

تعجب خدا

نویسنده تصمیم گرفته بود روال معمول داستان نویسی را کنار بزند چون قالب معمول و مناسبی برای ادای دین به ایده جدیدش بلد نبود . تند تر از معمول شروع به نوشتن کرد :

« یک روز یا یک شب خدا از زاویه ای که برای کسی شناخته شده نیست به یکی از بنده هایش خیره بود که بعد از قطع برق و خاموش شدن ضبط صوت که مشغول پخش موسیقی مورد علاقه اش بود دو شاخه را کوبانده بود توی پریز و انتهای آن بعد از پیج و تابی به ابتدای دست مرد می رسید . خدا که به مهربانی خودش ایمان داشت به عزراییل فرمان داد که مبادا جریان پیدا کند توی سیم برق . اگر توی آن حالت می مرد به جرم قتل خودش یا همان خودکشی تو دادگاه به حبس ابد در یکی از سلول های جهنم محکوم می شد . ثانیه ها خودشان را به دقیقه ها رسانده و دقیقه ها از از ساعت ها سبقت گرفته بودند که کاسه صبر بنده خدا لبریز شد ولی از جریان برق خبری نبود . کم کم افکار جبرئیلی جای افکار عزرائیلی را گرفتند . بنده از فکرهای چند لحظه پیش خودش خنده اش گرفت و خدا را به خاطر سهل انگاری بنده هایش در سازمان برق شکر کرد و به توبه افتاد . خواست دو شاخه را بکشد که برق جریان پیدا کرد و بنده به بهشت رفت . صبح روز بعد خدا از درج مطلبی در صفحه حوادث روزنامه ها که نوشته بودند ( جوانی با برق خودش را کشت ) بسیار تعجب کرد ● »

نویسنده خوشحال از پایان خوش داستان نقطه پایان را بزرگتر از اندازه معمول نوشته بود .

 

حاج محمود

من از طبقه بالا با همین چشم های خودم دیدم حاج محمود با عجله وارد منزل عفت خانوم شد که روی سکوی حیاط نشسته بود . حاج محمود عفت خانوم را بوسید و هردو با خنده وارد اتاق شدند . من از پشت پنجره اتاقم می دیدم حاج محمود با عفت خانوم چه می کرد . البته از شرم هی چشم هایم را می بستم . کارشان که تمام شد حاج محمود از اتاق خارج شد عفت خانوم را بوسید و چپه ای پول - شاید درشت - را توی سینه ی او گذاشت و رفت . البته عفت خانوم زن حاج محمود است .

 

خدا نور است

روزی پیامبری از کوچه ای گذشت . تصمیم گرفت روی دیوار آن کوچه شعاری بنویسد تا مردم با دیدن آن به یاد خدا بیفتند . بنابراین خیلی بزرگ نوشت « خدا نور است » و زیر آن هم یادداشت کرد : « پیامبر خدا »

روز بعد ماهیگری از آن کوچه عبور کرد . چشمش به شعار افتاد و کنار نقطه « نور » یک نقطه گذاشت و رفت . روز دوم دیوانه ای توت سیاه آبداری را به سمت خدا شلیک کرد . توت درست بالای نقطه ماهیگیر له شد و مثل نقطه ای به جا ماند . چند روز بعد آشپزی که از کنار شعار گذشته بود دو دندانه به « نور » اضافه کرده و دور شده بود . بعدها آن شهر توسط  آشوری ها فتح شد . سردار آشوری وقتی از آن کوچه عبور می کرد با خون قبل از دندانه هایی که آشپز نوشته بود یک « آ » گذاشت . بعد از مدتی آن شهر توسط آسوری ها فتح شد . یک جوان آسوری وقتی چشمش به آن شعار افتاد با شمشیر تمام نقطه های روی نور را کند . یک روز هم قماربازی برای رفتن به خانه دوستش از آن کوچه می گذشت که « آ » آن را حذف کرد . یک روحانی که از روبرو می آمد وقتی چشمش به این صحنه افتاد حرف «ه» را بعد از «ر» نوشت و برای آن قمارباز طلب بخشش کرد . سالها بعد یک کارگردان که درباره خدا فیلمی را می ساخت تصمیم گرفت که یک سکانس فیلمش را توی آن کوچه ضبط کند بعد از پایان آن سکانس سه نقطه بالای « ر » گذاشت .

 سال ها گذشت . یک روز پیامبر دیگری از آن کوچه تردد کرد به شعاری برخورد کرد که نوشته بود :

 « خدا سوژه است . »

با خودش گفت :« لعنت به تمام پیامبران دروغین »

 و با زحمت آن شعار را پاک کرد و به جای آن نوشت :

« خدا نور است .

                  پیامبر خدا »

 

خوش تختخواب

زنگ در به صدا درآمد . مرد در را كه باز كرد دختري را ديد كه يك دست سفيد پوشيده بود . زيبايي و مرتب بودن دختر ، مرد را هيجان زده كرد تا بگويد :

فكر نمي كردم يه دختر ماماني مثل تو رو بفرستن  .  اميدوارم خوش تختخواب باشي  . نق نق هم نكني . آخه من بره ببينم درنده خو ميشم  ، دست خودم نيست . ولي چرا اينقد دير كردي ؟ كلي منتظرت شدم .

دختر در حالي كه تو مي رفت جواب داد: ترافيك بود . نتونستم زودتر بيام . حالا خيلي دير شده ؟ ناراحت شدي؟

مرد گفت : ارزش منتظر شدن و داشت . دفعه بعد اگه ترافيك بود بهتره پرواز كني چون ممكنه انتظاركش بشم .

و با قهقه دختر را به درون اتاق كشيد ...

هفته بعد دوباره صداي زنگ در بالا آمد . مرد با عجله در را باز كرد و دختر را ديد كه يكدست آبي پوشيده بود . مرد كمي دختر را برانداز كرد و گفت :

چه عجب امروز به موقع رسيدي؟ موهات چرا اينقد آشفته شدن  ؟ دكمه هاي مانتوت هم كه بيشترشون باز شده ؟!چه بوي غبار خوبي مي دي؟ اينقد عجله داشتي كه از  پله ها كار و شروع كردي ؟ ها؟ 

و در حالي كه دست هاي خنك دختر را گرفته بود گفت : بيا تو خودتو گرم كن . من مي رم پنجره  ي راه پله ها رو ببندم . نمي دونم كي باز گذاشته تو اين سرما .

 

رانی

بیچاره دختره یه کم خل بود . وقتی به یادش می اُفتم حسابی دلم براش می سوزه . فقط یه رانی براش خریدم . فقط یه رانی و با همون هم راضی شد .

 

محمد رسول الله

گروه كارگرداني بعد از چند روز تحقيق توي شهر و پس از ساعت ها پرس و جو به خانه من آمده بودند . گفته بودند از شما توقع داريم كه در اين فيلم با ما همكاري كنيد . مي گفتند فيلمشان در مورد زندگي پيامبر است و اسم فيلم نيز محمد رسول الله است . مي گفتند فيلم پرهزينه اي است و بعد از ساختنش شهرت جهاني پيدا خواهد كرد و تمام مسلمانان دنيا آن را خواهند ديد . مي گفتند همه شهر از ارادت شما  به پيامبر آگاه هستند . مي گفتند آن دنيا جلوي پيامبر شرمسار نخواهم شد . مي گفتند تمام صحنه هاي فيلم بايد طبيعي ساخته شود  تا روي مخاطب تاثير خودش را بگذارد ، خصوصن اين صحنه را بايد جوري بسازيم كه به خوبي ، جاهليت اعراب قبل از پيامبر را نشان بدهد. بعد كلي اطمينان و تضمين دادند كه هيچ اتفاقي نخواهد افتاد و مشكل فقط كمي خاك و ماسه است كه با شستشوي مختصري برطرف مي شود .

درخواست آن ها كاملن عادي و اطمينان بخش بود اما تصميم گيري سخت و دشوار بود . ساعت ها با خودم و بعد از آن با زنم كلنجار رفتم تا بين شادي پيامبر و نگراني ام كدام را انتخاب كنم . بالاخره تصميمم را گرفتم و قبول كردم براي صحنه اي از عصر جاهليت كه نوزاد دختري را زنده به گور مي كنند دختر يك ماهه ام را به آن ها بدهم . 

 

رهبر فقيد(این کار را خودم از مجموعه حذف کردم تا آقایان وزارت ارشاد بیشتر از این به زحمت نیفتند)

وكيل روبروي قاضي ايستاد و گفت : ببينيد آقاي قاضي ، موكل بنده تنها جرمش اينه كه يه رمان نوشته . همه اين اتهاماتي كه به ايشون زده ميشه فقط يه فرضه . درسته دنيايي كه توي رمانش خلق كرده شبيه تاريخ كشورماست اما اين جرمي رو ثابت نمي كنه چون داستان توي كشور ديگه اي اتفاق افتاده و اسم شخصيت ها به خوبي نشون مي ده كه اين ها هم وطن ما نيستند . درسته توي داستان مثل كشور ما انقلابي ميشه و رهبر انقلابي ها بعد از مدتي مي ميره و اطرافيان و معتمدين رهبر فقيد ، انقلاب رو به گند مي كشونن اما اين دليل نميشه كه منظور كشور ما بوده چون اتفاقات در يه كشور ديگه مي افته . اصلن اگه شما به اسم ها توجه كنين مي بينين كه منظور ما نيستيم .

قاضي رو به خوزه جوان كرد و گفت :  آقاي نويسنده اتهام شما توهين به رهبر فقيدانقلابه . چه حرفي براي دفاع از خودتون دارين؟

خوزه ايستاد و جواب داد: من توي داستان هدفم اين بوده كه با استفاده از تاريخ يه كشور ديگه انحراف انقلاب كشور خودمون رو نشون بدم  و تمام اتهامات رو مي پذيرم .

با گفتن اين جمله وكيل آهي كشيد و روي صندلي اش افتاد.

دم در زندان خوزه لباس هاي جديدش را پوشيد . زندان بان با صداي بلند وسايل خوزه را براي امانت دار زندان مي خواند تا آن ها را در دفترش ثبت كند  :

يه شلوار سفيد ، كمربند چرمي سياه ، كفش چرمي سياه ، پيراهن خاكستري ، يك عدد خودنويس ، يك كيف شامل ؛ 920 پزو پول نقد، كارت شناسايي و يك قطعه عكس از رهبر فقيد .


نوشته شده توسط خليل رشنوي در دوشنبه 22 تیر1388 | موضوع: خبر و رويداد
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ
خليل رشنوي
khalil_353@yahoo.com
شاعر و داستان نويس
متولد 1360 انديمشك
كارداني مطالعات اجتماعي
مقام اول چهارمين جايزه ادبي صادق هدايت1384
مقام اول جایزه شعر و داستان آدم برفی ها 1387
مقام اول ششمين جشنواره ملي دورود1388
مقام اول جشنواره سراسری داستان کوتاه آفتاب/شیراز1388
مقام دوم پنجمين جشنواره ملي دورود1386
مقام دوم نخستين جشنواره داستان كوتاه خرم آباد1386
ماقم سوم نخستین جشنواره هنری مقاومت آبادان 1388
برگزیده بخش داستان دیماه جایزه ادبی طهران1387
برگزیده نخستین جشنواره داستان کوتاه کوتاه 7سین 1388
شایسته تقدیر در ششمین جایزه ادبی اصفهان در بخش تک داستان1387
شایسته تقدیر در جشنواره داستانکهای ایرانی(کشف لحظه)1387
برگزیده دومین جشنواره استاني داستان كوتاه خوزستان1386
برگزیده سومین جشنواره استاني داستان كوتاه خوزستان1387
مقام سوم دانشجويان معلم سراسر كشور1381
دبير نخستين جشنواره اس ام اسي داستان هاي كوتاه كوتاه ايران1387
دبير نخستين جايزه ادبي داستان كوتاه خوزستان1384
سردبیر زاگرس استوری(نشریه الکترونیکی داستان نویسان غرب ایران)
آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آرشيو
روي مطلب دلخواه كليك كن
داستان کوتاه کوتاه
خبر و رويداد
مقاله
نقد
داستان کوتاه
شعر
پیوندها
آرشيو همه مطالب اين وبلاگ
داستان استارتگاه برنده تنديس هدايت
داستان هاي كوتاه من
شعرهاي من(فیلتر شد)
نخستین جشنواره اس ام اسي داستان کوتاه کوتاه
دخترم آتریسا رشنوی
زاگرس استوري(نشريه الكترونيكي ا داستان نویسان غرب ايران)
خوابگرد
ياسر اكبريان
كاف استوري(كارگاه نقد داستان)
جن و پری
صادق هدايت
كرم رضا تاجمهر
مريم دلباري
هفتان (فیلتر شد)
آتيبان
زهرا نوري
آيت دولتشاه
ناتور(پدرام رضايي زاده)
سايت ادبي هزار و يك شب
تعاوني اهل قلم و انديشه
سه پنج (صداي مستقل ادبيات ايران)
پرستو آزادي ابد
مصطفي مستور
محمد غلامي
والس ادبي
علي اصغر حسيني خواه
فراخوان های ادبی
نظام حقي آبي
مصطفي مرداني
بهاره اله بخش
نشریه ادبی فیروزه
ميثم محمدي
نشر ققنوس
آرش شفاعي
محمود قلي پور
يوسف عليخاني
ناتاشا اميري
تیله باز(امیرحسین یزدان بد)
ديباچه
هيجار(نشريه الكترونيكي ادبيات امروز ايران)
تازه هاي ادبي
منيرو رواني پور
دانيال موحدي پور
عباس معروفي
مهيار زاهد
علي خانمرادي
انجمن نوسندگان كرج
دوات
كلاغ
معصومه پاليزبان
انجمن داستان دهلران
آدم و حوا
ماندگار
خزه
هوشنگ گلشيري
ليلا صادقي
مرور
اميرحسين چهلتن
سيامك گلشيري
مداد
خانه هنرمندان ايران
لوح
محمد عربزاده
نشريه رودكي
كانون ادبيات ايران
راديو زمانه هلند
بادبادک بی دنباله
نسرين ارتجاعي
سخن
محسن سراجي
كافه داستان
نويسش
پوريا عالمي
ليلا بابايي
مجيد سعدآبادي
پوريا فلاح
مريم آموسا
سيدعلي صالحي
احمد شاملو
مجيد اسطيري
فروغ فرخزاد
پاتوق ادبي(سايت)
پاتوق ادبي(وبلاگ)
سروش رهگذر
فرشته مولوي
حبيب پرتاري
محمد بیاتی
انجمن داستانی چوک
مانیفیست
داستانك هاي محمد مبيني
فقط 55 كلمه اي
داستانك
كلكسيون داستانك
حسين نوش آذر
جواد جزيني
محمود دولت آبادي
سيامك گلشيري
كافه تيتر
شهريار مندني پور
بيژن نجدي
مديا كاشيگر
امير حسين چهل تن
داستانك هاي سهيل ميرزايي
جايزه ادبي اينترنتي ايران
نيره نورالهدي
داستان ميني مال(مرتضي ملك محمدي)
انجمن نويسندگان ملاير
خسرو نخعي
مانيا صبوري
مولتي ميني مالييست
رضا ناظم(ميني ماليسم)
قاسم كشكولي
آرش نصيري(ميني مال)
اسدالله امرایی
ارمغان بهداروند(شعر)
حميدرضا سليماني
ميني مال هاي احسان
شمس قنبرزاده(گرافيك و عكس)
اثر(نشريه آلماني-فارسي)
7 سنگ
فواد جهاني(كردي-فارسي)
وبلاگ گروهي داستانك
روزنامه اعتماد ملي
پندار
ديگران(سايت ادبيان ايران و جهان)
بخارا(مجله)
هزار تو
امضا(ادبيات و انديشه امروز)
داستانكهاي سعيد آقايي
داستانك هاي علي يوسقي
اليف علي اف (داستانك)
سايت ادبي عروض
سورئاليست(ميني مال،داستان و نقد)
كامليا كاكي
نوشته هاي هاي سامان آزادي(مترجم)
داستانكهاي نرگس
متيل(وبلاگ گروهي داستانك نويسي)
ادبيات داستاني زنده رود
داستانك هاي ندا
آدم برفي ها(نشريه سينما و ادبيات)
وارگه(داستان نويسان اليگودرز)
رندان(نشريه حاضر ادبيات ايران)
الهه علي خاني
جشنواره داستان هاي 88 كلمه اي
مهرنوش سعادتي
همراوي(حلقه ادبي قلمستان)
گروه اينترنتي كولي ها(منيرو رواني پور)
نشريه اينترنتي واژه(ادبيات و فرهنگ)
ادبيات بريتانياي كبير(انگليسي-فارسي)
جشنواره داستانهاي خلاقه
ژوزه ساراماگو
عصر آدينه(مجله ادبي)
خبرگزاري تابناک
خبرگزاري مهر
خبرگزاري آفتاب
خبرگزاري كتاب ايران
آرش رضايي
سيامك احمدي(داستان كوتاه كوتاه)
سميرا نوروزي(شعر)
گنجور(شاعران كهن ايران)
خانه كتاب
ابراهیم نبوی(طنز)
خبرگزاري ادبي چوك
انتشارات افراز
محبوبه موسوي
صفحه آخرین داستانک های روز ایرانی
ادبیات امروز ایران
انجمن نويسندگان جوان
وحید ضیایی(شعرآستان)
زیبا آزادی
آموزش و دانلود داستان کوتاه
کلبه شعر و داستان
میترا معینی
چنگ و عود
فریبا حاج دایی
مژگان مشتاق
مریم فیروزی
فرشته نوبخت
روژان مظفری
شادی باقی
وحید حسینی
ابوذر پاکروان
انسیه موسویان
نستعلیق آنلاین
بانک فراخوان های ادبی
سپیده امینی
معصومه راستي
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
گالری بهترین قالب های بلگفا
تکه هایی از من در دیگر سایتها
مصاحبه در آفتاب یزد
پری پشت دیوار در دیباچه
مصاحبه با ایبنا و یادداشت ایبنا در مورد جشنواره اس ام اسی داستان
مصاحبه با ایسنا در خصوص جشنواره های داستانی
مصاحبه با ایسنا در خصوص ادبیات و سینما
داستانی از من در والس ادبی
یک شعر سپید در ماندگار
داستان ریش های مادر در رندان
مصاحبه با ایسنا درباره ميني ماليسم
مصاحبه با ايسنا
مقاله در مورد داستانك گرايي و داستانك گريزي در آتيبان
داستان يك برجستگي نرم در پاتوق فرهنگي
داستانك دريا در تهران امروز
داستانك يك عمر مبارزه در تهران امروز
داستان استارتگاه در آتيبان
آرشیو پیوندهای روزانه
امکانات وبلاگ
گروه خبری زاگرس استوری برای داستان نویسان ایرانی سراسر دنیا. جهت عضویت کافیست ایمیلتان را وارد کنید . .
Google Groups
اشتراك در زاگرس استوری
:نشانی پست الکترونیک
بازدید از این گروه

طراح قالب

طراح گرافیکی:
سید محسن طباطبایی

ترجمه:
محمد جواد عبدی
گروه طراحان حرفه ای تمپفا
www.TempFa.com

Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فلیتر شده